خنده‌ای از جنس زندگی

تلویزیون در شب‌های رمضان حال‌وهوای دیگری دارد؛ حوالی ساعت ۱۰ شب، وقتی سفره افطار جمع شده و خانه بوی چای تازه‌دم و خرما می‌دهد، انگار همه منتظر یک قصه‌اند. قصه‌ای که نه فقط برای پر کردن زمان بلکه برای ساختن یک خاطره مشترک باشد. در این فضا، کمدی اگر درست ساخته شود، می‌تواند به آیینی خانوادگی تبدیل شود؛ آیینی که نسل‌های مختلف را کنار هم می‌نشاند.
تلویزیون در شب‌های رمضان حال‌وهوای دیگری دارد؛ حوالی ساعت ۱۰ شب، وقتی سفره افطار جمع شده و خانه بوی چای تازه‌دم و خرما می‌دهد، انگار همه منتظر یک قصه‌اند. قصه‌ای که نه فقط برای پر کردن زمان بلکه برای ساختن یک خاطره مشترک باشد. در این فضا، کمدی اگر درست ساخته شود، می‌تواند به آیینی خانوادگی تبدیل شود؛ آیینی که نسل‌های مختلف را کنار هم می‌نشاند.
کد خبر: ۱۵۴۴۰۰۵
 
«اسباب زحمت» دقیقا در چنین بزنگاهی روی آنتن رفت و از همان دقایق ابتدایی نشان داد که آمده تا به این نیاز پاسخ دهد: خنده‌ای بی‌ادعا، از جنس زندگی روزمره. تازه‌ترین اثر تلویزیونی سعید آقاخانی در نخستین شب ماه مبارک رمضان پخش خود را از شبکه یک سیما آغاز کرده است. نام آقاخانی به تنهایی برای بخش قابل‌توجهی از مخاطبان یادآور کمدی‌هایی است که در عین سادگی، صادقانه و مردمی بوده‌اند. همین سابقه باعث شد اسباب زحمت، پیش از پخش هم زیر ذره‌بین باشد؛ این‌که آیا او می‌تواند باردیگر همان تعادل میان خنده، نقد اجتماعی و حفظ حرمت خانواده را برقرار کند یا نه.
 
۲۰۰ میلیون کسری؛ عددی که تبدیل به درام می‌شود

گره اصلی قسمت اول، عددی است که این روزها برای بسیاری آشناست: ۲۰۰ میلیون تومان کسری برای تحویل گرفتن خاور. احمدآقا با بازی خود آقاخانی، مردی است که سال‌ها کار کرده، پس‌انداز کرده و حالا می‌خواهد وسیله کارش را نونوار کند؛ امافاصله میان داشته‌ها وقیمت نهایی، اورا درموقعیتی قرارداده که میان غرور و نیاز دست‌وپا می‌زند. سکانس‌های مربوط به دفتر فروش، از دقیق‌ترین بخش‌های این چند قسمت ابتدایی است. کارمند فروش با لحنی رسمی و خنثی از مقررات حرف می‌زند، احمدآقا سعی می‌کند مهلت بگیرد، چانه بزند، قول بدهد. اینجا کمدی از اغراق نمی‌آید؛ از همان لحن‌های آشنا می‌آید که بارها در زندگی واقعی شنیده‌ایم: «دستور از بالا اومده»، «سیستم اجازه نمی‌ده»، «اگر امروز تسویه نکنید، نوبت می‌سوزه». این دیالوگ‌ها برای مخاطب ناآشنا نیستند و همین آشنایی، همدلی می‌سازد.حتی جزئیاتی مثل مکث احمدآقا پیش از امضای برگه، یا تماس‌های کوتاهش با آشنایان برای قرض گرفتن پول، به شخصیت عمق می‌دهد. او قهرمان بزرگ‌نمایی‌شده نیست؛ مردی است شبیه هزاران مرد دیگر این شهر.
 
اسباب‌کشی به مثابه آینه جامعه

انتخاب شغل کارگران اسباب‌کشی، از نظر دراماتیک تصمیمی هوشمندانه و چندلایه است. اسباب‌کشی فقط جابه‌جایی مبل و یخچال نیست؛ جابه‌جایی طبقه اجتماعی است، جابه‌جایی امید و ناامیدی است، رفتن از محله‌ای به محله دیگر، از رؤیایی به رؤیایی دیگر. هر کارتن، بخشی از خاطرات یک خانواده را در خود بسته است؛ آلبوم‌های قدیمی، ظرف‌های جهیزیه، کتاب‌های درسی، اسباب‌بازی‌های نیمه‌شکسته. وقتی این کارتن‌ها در خاور جا می‌گیرند، درواقع تکه‌هایی از یک زندگی 
در حال حرکت‌اند.

زندگی معمول ایرانی؛ با همه تضادهایش
آنچه اسباب زحمت در این بخش به‌خوبی نشان می‌دهد، یک زندگی معمول خانواده ایرانی است؛ نه اغراق‌شده و نه سیاه‌نمایانه. خانه‌ای با مبل‌های ساده، یخچالی که رویش عکس مدرسه کودک چسبانده شده، ظرف‌هایی که برای مهمانی‌ها کنار گذاشته شده‌اند. دغدغه‌ها هم معمولی‌اند: قسط، مدرسه، آینده، سرمایه‌گذاری، نقل مکان.اما در دل همین معمولی بودن، نشانه‌های زندگی مدرن دیده می‌شود؛ موبایلی که مدام نوتیفیکیشن قیمت‌ها را می‌دهد، لپ‌تاپی که وسط کارتن‌ها باز مانده، کودکی که به جای بازی در حیاط، در تبلتش غرق شده است. این تقاطع سنت و مدرنیته، یکی از وجوه مهم سریال است.خانواده‌ای که درگیر معاملات دیجیتال، نگرانی‌های معیشتی و فاصله‌های عاطفی است، تنها یک نمونه است؛ نمونه‌ای که بسیاری از مخاطبان می‌توانند خود را در آن ببینند. همین آشنایی است که اسباب زحمت را از یک کمدی صرف، به روایتی اجتماعی تبدیل می‌کند.
 
ترک سیگار بدون شعار

جدا از کارکرد طنز، یکی از نکات قابل‌توجه در قسمت اول، پرداخت موضوع ترک سیگار است‌؛ آن هم بدون آن‌که به بیانیه یا شعار تبدیل شود. در بسیاری از آثار، وقتی قرار است به موضوعی اجتماعی اشاره شود، دیالوگ‌ها رنگ‌وبوی آموزشی مستقیم می‌گیرند اما اینجا کارگردان راه دیگری را انتخاب کرده است. وقتی ناصرخان تصمیم می‌گیرد سیگار را کنار بگذارد و به جای آن چوب‌شور دست می‌گیرد، موقعیت هم خنده‌دار است و هم آشنا. صادق با همان جدیت همیشگی می‌گوید: «اینم یه جور دود کردنه!» و جمع می‌خندند اما پشت این شوخی ساده، تلاشی برای عادی‌سازی ترک سیگار دیده می‌شود.سعید آقاخانی به‌عنوان کارگردان، این موضوع را دربطن روابط شخصیت‌ها قرار داده، نه بیرون از آن. نه نصیحتی در کار است و نه مونولوگ‌های طولانی درباره مضرات دخانیات. فقط مردی را می‌بینیم که می‌خواهد عادتش را ترک کند و دوستانی که همزمان او را دست می‌اندازند وحمایتش می‌کنند.همین رویکرد غیرمستقیم، تأثیرگذارتر است. مخاطب احساس نمی‌کند قرار است آموزش ببیند‌؛ بلکه در دل یک موقعیت کمیک، با امری مثبت مواجه می‌شود. این همان نوع فرهنگ‌سازی نرم است که در آثار موفق تلویزیونی می‌تواند بی‌حاشیه و ماندگار عمل کند. 
 
زبان مردم

یکی از مهم‌ترین امتیازهای این مجموعه، وفاداری آگاهانه‌اش به زبان مردم است‌؛ زبانی که در کوچه، بازار، وانت‌بارها، صف نانوایی و حتی داخل آسانسور شنیده می‌شود. دیالوگ‌ها نه رنگ‌وبوی ادبیات رسمی دارند و نه تلاش می‌کنند با واژه‌های قلمبه‌سلمبه جدی‌تر از آنچه هستند به نظر برسند. شخصیت‌ها همان‌طور حرف می‌زنند که زندگی می‌کنند‌؛ ساده، گاهی پراکنده، گاهی با تپق، گاهی با نیمه‌جمله‌هایی که ادامه‌اش را طرف مقابل از نگاه می‌فهمد.دربسیاری از تولیدات، وقتی قرار است به مسأله‌ای اجتماعی پرداخته شود، ناگهان زبان شخصیت‌ها تغییر می‌کند و به لحن بیانیه نزدیک می‌شود‌؛ انگار از دل داستان بیرون می‌آیند و پشت تریبون می‌ایستند اما در اسباب زحمت حتی وقتی موضوعی جدی مثل مشکلات مالی، اختلاف خانوادگی یا نگرانی‌های معیشتی مطرح می‌شود، لحن همچنان همان لحن روزمره باقی می‌ماند. احمدآقا با مکث حرف می‌زند،ناصرخان‌ضرب‌المثل نصفه‌نیمه می‌آورد،صادق‌وسط جمله مسیرش راعوض می‌کند.این بی‌تکلفی،به باورپذیری کمک می‌کند. طبیعی بودن مکث‌ها و سکوت‌ها نیز قابل توجه است. گاهی یک نگاه کوتاه، یک «اِ... ولش کن» یا یک خنده نصفه‌نیمه، بیشتر از چند خط دیالوگ اثر می‌گذارد. این ریتم گفت‌وگو، حاصل سال‌ها تجربه بازیگری و نویسندگی سعید آقاخانی است‌؛ کسی که در همکاری با چهره‌هایی چون مهران مدیری، به‌خوبی با ضرباهنگ کمدی موقعیت آشنا شده و می‌داند خنده همیشه در «حرف زیاد» نیست، گاهی در «حرف نزدن» است. نکته مهم دیگر، پرهیز از تیپ‌سازی اغراق‌آمیز در زبان است. شخصیت‌ها لهجه یا لحن‌شان را ابزار تمسخر نمی‌کنند. اگرتفاوتی هست، در شخصیت است نه در تحقیر. همین احترام به زبان، احترام به مخاطب هم هست‌؛ مخاطبی که دوست ندارد خودش یا امثالش،  کاریکاتور شوند. 
 
تنوع لوکیشن؛ ظرفیت روایت‌های بعدی

اسباب‌زحمت علاوه بر خانه مربوط به خانواده مورد نظر، فضای خیابان، خاور، اداره فروش و محیط‌های گذرا را هم نشان می‌دهد. این تنوع لوکیشن، از همان ابتدا به مخاطب می‌فهماند که با سریالی بسته در یک فضای محدود طرف نیست. شغل اسباب‌کشی به خودی خود امکان جابه‌جایی مداوم را فراهم می‌کند و همین، ظرفیت گسترش داستان در قسمت‌های بعدی را بالا می‌برد. خانه‌ای که کودک در آن میان کمد و کارتن‌ها پناه می‌گیرد، به‌خوبی بستر یک گره دراماتیک می‌شود. صحنه گم‌شدن او نه با موسیقی اغراق‌آمیز، که با چند کات حساب‌شده و افزایش تدریجی نگرانی مادر روایت می‌شود. همین خویشتنداری در اجراست که به تعلیق اجازه می‌دهد شکل بگیرد، بدون آن‌که به دام ملودرام بیفتد.

معرفی تدریجی شخصیت‌ها
یکی دیگر از نکات فنی قابل توجه، نحوه معرفی شخصیت‌هاست. سریال عجله‌ای برای معرفی همه ویژگی‌ها در همان دقایق اول ندارد. مخاطب مرحله‌به‌مرحله با آنها آشنا می‌شود؛ از خلال رفتار، نه از طریق توضیح مستقیم. ما می‌فهمیم احمدآقا نگران است، چون نوع نگاه و سکوتش را می‌بینیم؛ می‌فهمیم پدر خانواده درگیر معاملات دیجیتال است، چون مدام گوشی‌اش را چک می‌کند؛ می‌فهمیم کودک ناراضی است، چون واکنش‌اش را به کارتن‌ها می‌بینیم. این روش، از تجربه نویسندگی و کارگردانی سعید آقاخانی می‌آید؛ کسی که به کمدی موقعیت باور دارد و می‌داند درام باید به طنز متصل باشد، نه جدا از آن. شوخی‌ها از دل همان معرفی شخصیت‌ها بیرون می‌آیند، نه این‌که وصله‌ای بیرونی باشند. درنهایت، آنچه در بخش فنی اسباب زحمت جلب توجه می‌کند، خودنمایی‌نکردن آن است. دوربین نمی‌خواهد قهرمان باشد؛ بازیگران و موقعیت‌ها در مرکزند. رنگ، نور، میزانسن و تدوین همگی در خدمت روایت‌اند. این سادگی طراحی‌شده، همان چیزی است که به سریال هویت واقع‌گرایانه‌اش را می‌دهد. اسباب زحمت در همین قسمت‌های ابتدایی نشان می‌دهد که برای ساختن کمدی مؤثر، نیازی به شلوغی بصری یا هیجان مصنوعی نیست. وقتی جزئیات فنی دقیق و هماهنگ باشند، زندگی خودش در قاب جریان پیدا می‌کند و خنده هم، طبیعی و بی‌تکلف، از دل همان زندگی بیرون می‌آید.
newsQrCode
برچسب ها: روزنامه
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها