موحد در گفتوگو با جامجم تأکید کرده که ایده اولیه فیلم پس از اتفاقات سال ۱۴۰۱ و مطرح شدن نام خاندان پهلوی در شعارهای اعتراضی شکل گرفته است. تاکسیدرمی فیلمی کمدی ــ فانتزی است که ۹۰ درصد آن برپایه واقعیت و با جلوههای ویژه قابلتوجه و فضایی طنزآمیز با بازی مجید صالحی، هادی کاظمی و حسن معجونی همراه است.
تاکسیدرمی پس از نمایش در جشنواره با نظر منفی مخاطبان همراه شد؛ چون قصه در میان داستان گم شد و فضا بیش از حد تخیلی بود؛ بنابراین آنچه مخاطبان روی پرده میبینند؛ تا حدود زیادی نسبت به نسخه جشنواره بهبود یافته و داستانش را جمع و جورتر بیان میکند. بههرحال این فیلم هم تجربهای در فضای کمدی، تاریخی و فانتزی محسوب میشود که تلاش کرده از نوع متداول کمدیهای نازل گیشهای فاصله بگیرد. انتخاب مجید صالحی برای نقش عبدالرضا پهلوی، چالشهای فنی بازسازی حیوانات در فضای جلوههای ویژه و حذف فرزین محدث بهعنوان یکی از شخصیتهای فانتزی پس از بازخورد جشنواره، ازجمله مسائلی بوده که موحد در گفتوگوی پیشرو درباره آن صحبت کرده است. او معتقد است بخش زیستمحیطی فیلم بیش از آنکه دغدغه اصلی باشد، بهانهای برای نمایش تخلف تاریخی و وطنفروشی است.

ایده اولیه فیلم تاکسیدرمی از کجا آمد؟
با توجه به شرایط و اتفاقاتی که در سال ۱۴۰۱ در کشور بهوجود آمد و نام خاندان پهلوی در شعارها مطرح شد، ما دغدغهای پیدا کردیم؛ یعنی اینطور نبود که فیلمنامهنویس و کارگردانی موضوع را به من بدهند و آن را انتخاب کنم بلکه در شکلگیری این ایده همه با یکدیگر سهیم بودیم. خاندان پهلوی بهطور قطع گزینه خطرناکی است، چون وضعش خیلی خراب است. در نهایت همراه با آقایان پایدار(کارگردان) و ملکی(نویسنده) سعی کردیم کاری را بسازیم و تولید کنیم و در خبری متوجه شدیم قصهای با چنین فضایی وجود دارد و کار پژوهشی خود را در این زمینه آغاز کردیم. در عرصه بینالملل سه نشانه حکم وطن را دارد؛ یکی مرزبندیهای خاکی، دوم زیستبوم جانوری مثل یوز ایرانی و سوم پوشش گیاهی. میخواستیم مخاطب بیشتری را درگیر کنیم و ژانر کمدی این قابلیت را دارد و به این دلیل تصمیم گرفتیم کار حال و هوای کمدی داشته باشد. بعد از پژوهش؛ چند ماه بعد وارد مرحله فیلمنامه شدیم.
چطور تصمیم گرفتید داستان واقعی علاقه عبدالرضا پهلوی به شکار گوزن زرد ایرانی را به یک کمدی فانتزی تبدیل کنید؟
این قصه را بیشتر بهدلیل ارتباط عبدالرضا با خاندان پهلوی انتخاب کردیم. ۹۰ درصد قصهای که در فیلم مطرح شد، براساس واقعیت است. اسرائیلیها در کتاب مقدسشان چهار حیوان مقدس دارند که زیستبوم دوتای آن ازجمله گورخر و گوزن زرد در ایران است. محمدرضا پهلوی یک جفت گورخر ایرانی را حدود سال ۴۷ و ۴۸ به اسرائیلیها میدهد تا از آنها نسل جدیدی خلق شود. قصه ما از اینجا و از اینکه میخواستند زیستبوم ایران را به حراج بگذارند، شروع شد که رسیدیم به عبدالرضا پهلوی و ماجرای شکارچی بودنش.
با توجه به اینکه فیلم در بحبوحه انقلاب ۱۳۵۷میگذرد و شخصیت اصلی آن عبدالرضا پهلوی (برادر ناتنی محمدرضاشاه) است، هدف شما از روایت این ماجرا با لحن طنز و فانتزی این بود که میخواستید نقدی بر دوران پهلوی داشته باشید یا بیشتر جنبه سرگرمی و طنز سیاه مدنظرتان بود؟
ما میخواستیم نقدی بر دوران پهلوی داشته باشیم و در قصههای مختلفی که به آن مراجعه کردیم؛ این قصه برایمان جذاب بود و موقعیت کمدی هم داشت.
انتخاب مجید صالحی برای نقش عبدالرضا پهلوی چگونه بود و چطور به این نتیجه رسیدید که این نقش را با طنز و فانتزی
پیش ببرید.
وقتی میخواهید کار کمدی بسازید؛ بهطور معمول از سوپراستارهای کمدی استفاده میکنید و شاید از میان پنج یا شش گزینه برای بازیگری همین سوپراستارهای مرسوم کمدی مدنظرمان بود اما بعضی بهدلیل ریسک بالا قبول نکردند در این کار حضور داشته باشند و بعضی سرکار بودند و نمیتوانستند بیایند و خلاصه از میان پنج یا شش گزینه مجید صالحی موافق حضور در پروژه بود. سن و چهره او هم به آدم واقعی قصه میخورد.
آیا نگران واکنشهای احتمالی نسبت به این نقش بودید یا خیر؟
بهطور طبیعی خود آقای صالحی ممکن بود چنین نگرانیهایی داشته باشد اما در نهایت ریسکهایی شبیه این را برای حضور در این کار پذیرفت و آمد.
تغییرعمدهای در بخش حضور شخصیت فرزین محدث نسبت به نسخه جشنواره صورت گرفته؛ چه شد که به این تصمیم رسیدید؟
ما از فرصت جشنواره برای بازخورد گرفتن از مخاطبان استفاده کردیم. فرزین محدث که خیلی همراه ما بود، شخصیتی مثل پیر جنگلی نصیحتگر را بازی میکرد که خیلی تخیلی بود. یکی از بازخوردها این بود که مخاطبان با این فضای فانتزی چندان همراه نشدند و یکی از شخصیتهایی که باید از میزان حضورش کم میکردیم فرزین محدث بود. زمانی که حضورش کم و به یک یا دو پلان رسید؛ به این نتیجه رسیدیم که شاید این حضور کم مناسب شخصیت ایشان نباشد و بهطور کل حذف شد.
فیلم با جلوههای ویژه قابلتوجهی ساخته شده (مثل صحنههای شکار و عناصر فانتزی). بزرگترین چالشهای تولید این فیلم چه بود، بهخصوص در بخش فنی و اقتباس از رویدادهای واقعی؟
در بخش فنی، بزرگترین چالش ما مربوط به جلوههای ویژه بود و ما کاری انجام میدادیم که در گذشته شبیه آن در کشور انجام نشده بود. البته جلوه ویژه سنگین در پروژههای قبلی وجود داشته اما اینکه بخواهیم دو حیوان را بهطور کامل بازسازی کلوزاپ انجام دهیم، نداشتیم و چالشی برای ما بهوجود آورد. در نهایت اتفاق خوبی افتاد و آقای عبدی از پس کار برآمدند.
با توجه به اینکه فیلم براساس یک روایت واقعی ساخته شده؛ چقدر به واقعیت وفادار ماندید و چقدر فضا برای تخیل و طنز فانتزی باز کردید؟
همانطور که گفتم شاید ۹۰ درصد از قصه با توجه به حضور یکی از خاندان پهلوی واقعی باشد و ریسک زیادی داشت که بخواهیم تخیل را به آن اضافه کنیم و ممکن بود دچار قضاوت غلط شویم. در نهایت شاید در حد چند چرخش بازه زمانی تغییراتی اتفاق افتاده باشد وگرنه اصل ماجرا واقعی است و ما دخل و تصرفی در آن نداریم.
فیلم همزمان به مسائل زیستمحیطی (انقراض گوزن زرد ایرانی) و مسائل تاریخی ــ سیاسی اشاره دارد. به نظر شما کدام جنبه برای مخاطب امروز ایرانی جذابتر است و چرا؟
بخش زیستبومی یا حیوانی که درباره آن در فیلم صحبت میکردیم بیشتر بهانهای بود تا نشان دهیم تخلفی صورت گرفته است. این حیوان یعنی گوزن زرد ایرانی بیشتر بهعنوان نمادی از وطن است و این شخصیتها وطنفروشی کردند و شاید زیستبوم دغدغه اصلی ما نبود.
با توجه به اکران فیلم و بازخوردها، فکر میکنید این نوع سینما (کمدی با ریشه در تاریخ معاصر و عناصر فانتزی) چه ظرفیتهایی برای موفقیت در گیشه دارد؟
در حالحاضر چندان نمیتوانم در رابطه با اکران و موفقیت در گیشه صحبت کنم و چند ماهی باید از این ماجرا بگذرد اما آنچه شما میبینید، تجربه نخست ماست. این یکی از راههای خوب و مهم ما برای رسیدن به مضامین تاریخی است، چون مخاطبان در شرایط حاضر علاقه دارند نوعی کمدی مفرح را ببینند. اگر یک روز یک محصول فرهنگی بتواند تاریخ را در فضای کمدی خوب و سطح بالا ارائه دهد، به نظرم چنین چیزی سینمای ایران را نجات میدهد و میتواند فاصله ما را با کمدیهای نازل و مرسوم بیشتر کند.
آیا باز هم سراغ داستانهای تاریخی ــ طنزآمیز با محوریت شخصیتهای واقعی میروید؟
بهعنوان تهیهکننده اگر کارگردان یا نویسندهای بخواهد چنین قصهای را خلق کند و بیافریند، بهطور قطع به سمت چنین داستانی میروم.
نمیتوانیم میان شرف و وطندوستی، یکی را انتخاب کنیم
محمدجواد موحد در پاسخ به این پرسش که فکر میکنید پیام اصلی فیلم برای مخاطبان چیست، به جامجم گفت: «ما مسألهای تاریخی در کار داشتیم و نتیجهای گرفتیم که در کار خودش را خیلی نشان داد؛ اینکه اگر کسی میان شرف و وطندوستی و منافع شخصی بخواهد یکی را انتخاب کند و تصمیم بگیرد خیانت کند و منافع شخصی خود را بهدست بیاورد، هم منافع شخصی و هم شرفش را از دست میدهد. بههرحال، این دوگانه شکست خورده است، مگر اینکه سمت شرف بایستیم. در پایان فیلم هم میبینیم با اینکه شخصیت اصلی ــ عبدالرضا پهلوی ــ شرفش را زیرپا میگذارد؛ اتفاقاتی که انتظار ندارد، میافتد. امیدوارم این پیام به مخاطبان منتقل شود.