به گزارش خبرنگار جامجم، نخستین روزهای سال ۱۴۰۳ مردی با حضور در پلیس آگاهی تهران از ناپدیدشدن همسرش خبر داد و مدعی شد پس از بازگشت به خانه، اثری از او ندیده است. این مرد در اظهارات اولیه به ماموران گفت: «سالهاست با همسرم زندگی میکنم و سه فرزند داریم. روز حادثه همراه بچهها بیرون بودیم، اما وقتی به خانه برگشتیم، همسرم آنجا نبود. ابتدا تصور کردم برای خرید بیرون رفته است، اما هرچه منتظر ماندم برنگشت. تلفنهمراهش هم بعد از چند ساعت خاموش شد.»
با آغاز تحقیقات، کارآگاهان دریافتند هیچیک از بستگان و آشنایان زن جوان اطلاعی از سرنوشت او ندارند. فرزندان این زن نیز عنوان کردند هنگام وقوع حادثه در مدرسه بودهاند و پس از بازگشت متوجه غیبت مادرشان شدهاند.
در ادامه، خانواده زن جوان اطلاعات تازهای در اختیار تیم تحقیق قرار داد که موجب تغییر در روند رسیدگی به پرونده شد. آنها گفتند این زوج مدتی بود با یکدیگر اختلاف داشتند و احتمال میدهند حادثهای برای زن جوان رخ داده باشد. یکی از بستگان خانواده نیز به پلیس گفت: «چند شب قبل جشنتولد یکی از فرزندانشان بود اما در طول مراسم زن و شوهر چند بار با هم مشاجره کردند و همین موضوع باعث شد به شوهر او مشکوک شویم.»
درحالیکه تحقیقات ادامه داشت و هنوز ردی از زن جوان به دست نیامده بود، شوهر او بهعنوان تنها مظنون پرونده بازداشت شد. مرد جوان که خود موضوع ناپدیدشدن همسرش را به پلیس اطلاع داده بود، ابتدا هرگونه دخالت در ماجرا را انکار کرد اما سرانجام در جریان بازجوییهای تخصصی لب به اعتراف گشود و گفت در جریان درگیری خانوادگی مرتکب قتل شده است.
متهم در اعترافاتش گفت: «مدتی بود شیشه مصرف میکردم اما با اصرار همسرم به کمپ ترکاعتیاد رفتم و مواد را کنار گذاشتم. شب قبل از حادثه جشنتولد یکی از فرزندانمان بود و در مهمانی چند بار با همسرم درگیری لفظی پیدا کردم. فردای آن روز همراه برادرزنم به پارکینگ رفتیم و دوباره شیشه کشیدیم. ناگهان همسرم سر رسید و وقتی ما را در آن وضعیت دید، بهشدت عصبانی شد. بعد از رفتن بچهها به مدرسه دوباره بین ما مشاجره پیشآمد و من در اوج عصبانیت بند یکی از بادکنکها را دور گردنش انداختم و وقتی به خودم آمدم فهمیدم خفه شده است.» او درباره مخفیکردن جسد نیز گفت: «از ترس، جنازه را به اتاق بچهها منتقل و زیر تخت پنهان کردم. دو شبانهروز جسد داخل خانه بود و فرزندانم از ماجرا خبر نداشتند. روز سوم خودروی دوستم را گرفتم، جسد را داخل پتو پیچیدم و به شرق تهران بردم و همانجا دفن کردم. بعد هم برای گمراهکردن پلیس، ماجرای ناپدیدشدن همسرم را مطرح ساختم.»
پس از تکمیل تحقیقات، برای متهم کیفرخواست صادر و پرونده به شعبه دهم دادگاه کیفری یک استان تهران فرستاده شد. متهم مهرماه سال گذشته پای میز محاکمه ایستاد. در ابتدای جلسه، مادر مقتول که لباس سیاه بر تن داشت، درخواست قصاص کرد و گفت: «پسرم چند روز قبل خودکشی کرد. او مدام خودش را سرزنش میکرد و میگفت اگر به حرف دامادمان گوش نداده بود و برای مصرف مواد به پارکینگ نمیرفت، خواهرش کشته نمیشد. به همین خاطر عذابوجدان داشت و به زندگیاش پایان داد.»
متهم نیز در آخرین دفاعیات خود گفت: «میدانم اشتباه بزرگی مرتکب شدهام و حرفی برای دفاع ندارم. فقط از خانواده همسرم میخواهم اگر میتوانند مرا حلال کنند.»
در پایان جلسه، قضات وارد شور شدند و حکم قصاص صادر کردند. بااینحال پرونده پس از اعتراض به دیوان عالی کشور رفت و با توجه به رضایت فرزندان مقتول، حکم نقض شد تا وضعیت پرداخت سهم دیه اولیای دمی که گذشت کردند از سوی مادر مقتول مشخص شود. به این ترتیب پرونده بار دیگر به دادگاه بازگشت و مادر مقتول اعلام کرد حاضر به گذشت نیست و سهم عافین را پرداخت خواهد کرد.
متهم به قتل هم در دفاع از خود گفت: ۲۲سال داماد این خانواده بودم و مادرزنم مرا مثل پسرش دوست داشت. روز حادثه برادر همسرم به خانهمان آمد و به انباری رفتیم تا به او لاستیک بدهم که شیشه هم کشیدیم. همان موقع همسرم آمد و این صحنه را دید. وقتی بالا رفتم مرا تحقیر کرد. ۱۰ سال پاک بودم اما آن روز لغزیدم. وقتی همسرم به آموزشگاه رفت، از مشروبی که از مهمانی شب قبل مانده بود خوردم تا حرفهایش را فراموش کنم.
چند دقیقه بعد برگشت و من در عالم مستی نفهمیدم چطور او را کشتم. باور کنید همه چیز یکدفعه رخ داد. به او گفتم کمپ میروم و ترک میکنم و بعد گلاویز شدیم. وقتی روی زمین افتادم به خودم آمدم. باور کنید اگر با همسرم مشکل داشتم ۲۲ سال با او زندگی نمیکردم. نمیدانم چرا پزشکیقانونی اعلام کرده مشروب نخورده بودم.
پس از دفاعیات متهم، قضات وارد شور شده و او را به قصاص محکوم کردند.