«ما می‌توانیم»؛ این اصل ماجرا است
در گفت‌وگوی جام‌جم با دکتر موسی حقانی بررسی شد:

«ما می‌توانیم»؛ این اصل ماجرا است

 دکتر موسی حقانی، رئیس مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران در گفت‌وگو با «جام‌جم» تشریح کرد:

پیوندهای پهلوی و صهیون

انقلاب اسلامی ایران، نه‌تنها با شعار استقلال و نفی وابستگی از قدرت‌های خارجی آغاز شد، بلکه این شعار، ستون فقرات حرکت ملت ایران در برابر قرن‌ها سلطه بیگانگان بود. «استقلال» برای جمهوری اسلامی صرفا یک مفهوم سیاسی نیست‌؛ بلکه روح خوداتکایی و عزتی است که ملت ایران را از نظام‌های وابسته و دست‌نشانده‌ای مانند پهلوی جدا کرد. 
انقلاب اسلامی ایران، نه‌تنها با شعار استقلال و نفی وابستگی از قدرت‌های خارجی آغاز شد، بلکه این شعار، ستون فقرات حرکت ملت ایران در برابر قرن‌ها سلطه بیگانگان بود. «استقلال» برای جمهوری اسلامی صرفا یک مفهوم سیاسی نیست‌؛ بلکه روح خوداتکایی و عزتی است که ملت ایران را از نظام‌های وابسته و دست‌نشانده‌ای مانند پهلوی جدا کرد. 
کد خبر: ۱۵۴۱۹۷۸

در گفت‌وگویی صریح با دکتر موسی حقانی، رئیس مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، ابعاد تاریخی پروژه وابستگی در دوره پهلوی و نقش این رژیم در تحقق اهداف استعمار و صهیونیسم بررسی شده است‌؛ از کودتای ۱۲۹۹ تا شناخت رسمی رژیم صهیونیستی در سال ۱۳۲۷، از غارت نفت ایران تا ایجاد مسیر مهاجرت یهودیان به فلسطین، از فساد سیستماتیک سیاسی، اقتصادی و اخلاقی تا وضعیت اسفناک زیرساخت‌ها در ایران. گفت‌وگویی که نشان می‌دهد چگونه شعار استقلال امروز، واکنشی تاریخی به دهه‌ها وابستگی تحمیلی است. 

حقانی با مرور اسناد تاریخی می‌گوید رژیم پهلوی نه‌تنها با طراحی و اراده بیگانگان بر سر کار آمد، بلکه مأموریتی چندوجهی برای تأمین منافع انگلستان و رژیم‌صهیونیستی داشت‌؛ مأموریتی که از غارت منابع ملی تا خیانت در هویت دینی و ملی ایرانیان را در بر می‌گرفت. او تأکید می‌کند تنها پس از انقلاب اسلامی بود که ایران توانست زنجیر وابستگی را بگسلد و در مسیر اقتدار و پیشرفت مستقل گام بردارد، راهی که پهلوی و حامیان غربی‌اش هرگز اجازه پیمودنش را نمی‌دادند. 

متن کامل این مصاحبه به شرح زیر است: 

 یکی از شعارهای اساسی انقلاب اسلامی، استقلال بود. این استقلال‌طلبی و عدم وابستگی تا چه حد در بالندگی و پیشرفت ایران در عرصه بین‌المللی نقش داشته است؟
رژیم پهلوی، رژیمی وابسته به بیگانه بود که در چارچوب طرح‌های کلان قدرت‌های خارجی پس از جنگ جهانی اول بر سر کار آمد. طی 20 سال، از کودتای ۱۲۹۹ تا اشغال ایران در شهریور ۱۳۲۰، این رژیم منافع انگلستان و صهیونیست‌ها را تأمین می‌کرد. این وابستگی و خدمت‌گذاری به ویژه در راستای تکاپوهای صهیونیستی برای تشکیل دولتی در غرب آسیا قابل فهم است؛ پروژه‌ای که از اواخر قرن نوزدهم آغاز و پس از جنگ جهانی اول شتاب گرفت.
هدف آنها فلسطین عزیز بود، اما یک مانع جدی پیش رو داشتند: صهیونیست‌ها اساسا اهل فلسطین نبودند؛ اکثریت آنان از اروپای شرقی، روسیه، آمریکا و دیگر نقاط اروپا به آن منطقه مهاجرت کرده بودند. در واقع، توطئه‌ای گسترده برای انتقال جمعیت صهیونیست به سرزمین فلسطین طراحی شده بود. حتی امپراتوری عثمانی و سلطان عبدالحمید عثمانی نیز با مهاجرت یهودیان به فلسطین و انتخاب آن به عنوان وطن مخالفت می‌کرد. بنابراین، این جمعیت که عمدتا متولد کشورهای اروپایی، آمریکا، شرق اروپا و روسیه بودند، اساسا نسبتی با فلسطین نداشتند. 
برای کودتای ۱۲۹۹، یکی از مسائل بسیار مهم ــ با توجه به این‌که این کودتا کار صهیونیست‌ها و جناح صهیونیستی حاکم بر انگلستان بود ــ نقش صهیونیست‌های دخیل در آن است؛ افرادی مانند چرچیل، خاندان روچیلد و صهیونیست‌هایی چون بالفور که ردپای آنان هم در کودتای ۱۲۹۹ دیده می‌شود و هم در تلاش برای فراهم‌آوردن مقدمات ایجاد دولت صهیونیستی. یکی از دلایل کودتا در ایران دقیقا مربوط می‌شد به همین اتفاق، یعنی استفاده از ظرفیت‌های ایران برای کمک به مهاجرت یهودیان و صهیونیست‌ها به فلسطین و فراهم کردن مقدمات تشکیل دولت صهیونیستی. البته بحث غارت نفت ایران و تداوم این غارت هم مطرح بود که پهلوی‌ها وظیفه داشتند این کار را انجام دهند. مقابله با جریان مقاومت در منطقه ــ که ریشه‌هایش در ایران، بین‌النهرین و حوزه نجف بود ــ و نیز ممانعت از گسترش موج تفکر کمونیستی که تازه پس از سقوط امپراتوری تزاری در روسیه ریشه دوانده و قصد ورود به مشرق‌زمین را داشت؛ دو مأموریت دیگر رژیم دست‌نشانده پهلوی در آن مقطع بودند. ایران یکی از دروازه‌های مهم محسوب می‌شد. بنابراین، کودتا با چهار مأموریت انجام می‌گیرد و در طول دوره‌های رضاخان و سپس محمدرضا پهلوی، این چهار مأموریت پیگیری می‌شوند.
نفت ایران همچنان غارت می‌شود؛ چراکه رژیم پهلوی رژیمی وابسته بود و توان مقاومت در برابر این غارتگری را نداشت. در مقطعی پس از جنگ جهانی دوم، ایرانیان کوشیدند نفت خود را ملی کنند، صنعت نفت را از چنگ استعمار انگلستان خارج سازند و حقوق حقه‌ خود را پس بگیرند؛ اما این تلاش نیز ــ با همکاری و همراهی محمدرضا پهلوی و دستگاه حکومت او با استعمار انگلستان و امپریالیسم آمریکا ــ ناکام ماند. حتی انگلیسیان از ارائه آمار غارت نفت ایران به دولتمردان عصر پهلوی خودداری می‌کردند و دولتمردان آن دوره نیز به دلیل وابستگی، جرئت مطالبه حتی آمار فروش نفت کشور را نداشتند.

مقام انگلیسی شرکت نفت ایران و انگلستان به‌اصطلاح وزیر دارایی ایران می‌گوید مگر از روی جنازه ما رد شوید که دفاتر استخراج و فروش نفت ایران، یا به‌عبارت بهتر غارت نفت ایران را به شما بدهیم. خب ببینید یک رژیم وابسته نمی‌تواند از حقوق مردم خودش و از منابع ملی‌اش که دارد غارت می‌شود صیانت کند؛ غارت به‌معنی واقعی کلمه. این‌ها هیچ آماری به ما نمی‌دادند از نفتی که می‌بردند. در منطقه آبادان یک لوله مجزایی کشیده بودند که آن اصلا حساب نداشت. بشکه‌های نفت بالاخره حساب‌وکتابی داشت، در دفاتر آنها ثبت می‌شد و آن را به ما نمی‌دادند و ندادند؛ غیر از آن مستقیم، لوله کشیده بودند از آبادان به بندر بصره و شبانه‌روزی نفت ایران بدون حساب‌وکتاب غارت می‌شد. 

رژیم پهلوی و رژیم صهیونیستی چه میزان با یکدیگر در ارتباط بودند؟
در‌خصوص همکاری رژیم پهلوی با رژیم صهیونیستی باید گفت که این ارتباط تاکنون نیز در برخی بازماندگان و وابستگان آن خاندان با صهیونیست‌ها مشهود است. اگرچه رضاشاه و محمدرضاشاه این روابط را تا حدودی پنهان نگه می‌داشتند، اما رژیم پهلوی دومین دولت اسلامی بود که در سال ۱۳۲۷ شمسی رژیم صهیونیستی را به‌رسمیت شناخت. این رژیم ملاحظاتی داشت و از بیم خشم افکار عمومی مسلمانان ایران و جهان، روابط خود را مخفی می‌کرد. با این حال، بازماندگان آن خاندان -که حتی شایسته خطاب قرار‌گرفتن نیستند- این ملاحظات را کنار گذاشته و آشکارا خواستار حمله به ایران شده‌اند. این افراد ایرانی محسوب نمی‌شوند؛ زیرا ایرانی نمی‌تواند به کشور خود خیانت ورزد و ۵۷ سال کشور را اسیر سیاست‌های بیگانگان سازد و با قراردادهایی مانند کاپیتولاسیون، امنیت جانی، مالی و ناموسی مردم را به‌فروش برساند. مردم ایران در دوران کاپیتولاسیون از هرگونه امنیت محروم بودند و این رژیم نقش اساسی و تعیین‌کننده‌ای در تشکیل رژیم صهیونیستی ایفا کرد. 

از این منظر باید گفت که یهودیان از سراسر جهان به‌سوی فلسطین مهاجرت کردند، اما مسیر مهاجرت به‌دلیل ممانعت امپراتوری عثمانی مسدود بود. تنها دولتی که به این مهاجرت کمک کرد، رژیم پهلوی بود؛ هم در دوره رضاشاه و هم در دوره محمدرضاشاه. پس از کودتای ۱۲۹۹ و استقرار رژیم دیکتاتوری پهلوی، ایران به مسیر ترانزیت یهودیان از روسیه، شرق اروپا، افغانستان و دیگر مناطق بین‌النهرین (عراق کنونی) به فلسطین تبدیل شد. این رژیم حتی از ظرفیت کنسولگری‌های ایران در منطقه بهره می‌برد و گذرنامه ایرانی برای یهودیان غیرایرانی صادر می‌کرد تا آنان با استفاده از گذرنامه یک کشور اسلامی وارد فلسطین شوند. رژیم صهیونیستی اساسا بر پایه مهاجرت شکل گرفته است و بدون همکاری عوامل کودتا در ایران و ادامه این همکاری توسط محمدرضاشاه، شکل‌گیری آن عملا منتفی می‌بود؛ اما متاسفانه این همکاری انجام شد. این اقدام خیانتی به مردم منطقه و به ایران بود و پس از تشکیل این رژیم نامشروع، منطقه شاهد زیاده‌خواهی‌های آن گردید؛ رژیمی که گستره ادعایی خود را از نیل تا فرات می‌داند و حتی بخشی از خاک ایران را متعلق به خود می‌شمارد. این همکاری در پروژه‌ای ضدبشری و ضد انسانی، لکه ننگی بر دامان این خاندان بی‌هویت باقی گذاشته و بازماندگان آن نیز این ننگ را به بدترین شکل ممکن ادامه داده‌اند. 

این وابستگی تاثیر منفی عمیقی بر توانمندی‌های نظامی، ملی، علمی و اقتصادی کشور داشت. بر اساس سیاست‌های بیگانگان، ایران هرگز نمی‌توانست به کشوری قدرتمند و مستقل تبدیل شود. این دو مقوله -استقلال و قدرت ایران- موضوعی است که بر سر آن بیش از ۲۲۰ سال با غرب (از استعمار انگلیس و فرانسه گرفته تا روسیه تزاری و آمریکا) درگیری داشته‌ایم. غرب، ایران مستقل و مقتدر را نمی‌پذیرفت و رژیم پهلوی دقیقا برای جلوگیری از شکل‌گیری چنین ایرانی به قدرت رسید. ابتدا قاجار را مستاصل کردند؛ قاجاریه نتوانست از خود دفاع کند اما وابسته نبود. بنابراین به این نتیجه رسیدند که پس از مستاصل‌کردن قاجار، باید رژیمی وابسته روی کار آورند تا منافع آنان حفظ شود. نامه‌ای از سوی انگلستان در دوره نخست‌وزیری رضاخان (نه پادشاهی) به وزارت خارجه این کشور ارسال شد که در آن آمده بود: «این دوره طلایی‌ترین دوره روابط انگلستان با ایران است و رئیس‌الوزرا، آقای رضا‌خان، تمام خواسته‌های ما را برآورده می‌کند.» بعدها پارسون، آخرین سفیر انگلستان در سال ۱۳۵۷، در مکاتبات خود با وزارت خارجه بریتانیا تصریح کرد که رژیم پهلوی بهترین متحد انگلستان در منطقه و جهان است و انگلیس و آمریکا تا آخرین لحظات جنایات و کشتارهای این رژیم علیه ملت ایران، از آن حمایت می‌کردند. 

انگلیس‌ها بر این راهبرد پای می‌فشردند که ایران همواره باید تحت سلطه آنان باشد،اما به‌عنوان متحد ضعیف. حتی هنگامی که رژیم پهلوی تمام امکانات ایران را در اختیار آنان قرار داد، باز هم اجازه پیشرفت واقعی به ایران ندادند. به همین دلیل در دوران پهلوی، ایران صرفا مونتاژکار بود، در فناوری پیشرفتی نداشت و استقلال تنها یک رویا باقی ماند. تنها پس از انقلاب اسلامی و دستیابی به استقلال واقعی بود که ایران توانست در عرصه فناوری به دستاوردهای چشمگیر برسد و در برخی حوزه‌ها به رتبه‌های برتر جهانی دست یابد. باقی‌مانده ۵۷ سال حکومت پهلوی این بود که ایران در صنعت مونتاژکار (در سطح زیر متوسط)، از نظر فناوری صفر و از نظر اقتصادی با جمعیتی حدود ۲۵ تا ۳۰ میلیون نفر در سال‌های ۱۳۵7 ــ۱۳۵6 با مشکلات گسترده عمرانی، معیشتی و فرهنگی مواجه بود.

با نگاهی به تاریخ معاصر، برجسته‌ترین ناکارآمدی‌ها و نقاط‌ضعف ساختاری رژیم پهلوی چه بود که زمینه‌ساز نارضایتی عمومی و شکل‌گیری انقلاب اسلامی شد؟
ببینید از منظر نظامی هم یکی از افتخاراتی که برای محمدرضا پهلوی ثبت می‌کنند این است که می‌گویند در دوره او جدیدترین تجهیزات نظامی وارد کشور شد. یکی این‌که اساسا شما بودجه‌هایی که می‌توانستید برای تجهیز زیرساخت‌های کشور هزینه کنید صرف خرید تسلیحاتی می‌کردید که کشور سازنده هم این تعداد تسلیحات را در اختیار ندارد. تانک‌های چیفتنی که ما گرفتیم، ارتش انگلستان به اندازه ارتش رژیم پهلوی از این تانک‌ها در اختیار نداشت ولی باز در همین اسناد انگلیسی‌ها آمده یک برآورد می‌کنند و می‌گویند این تعداد تانکی که محمدرضا پهلوی می‌خواهد، خود ارتش انگلستان هم این تعداد تانک را ندارد ولی یک نکته که از این مهم‌تر است حالا شاید برخی توجیه کنند که بالاخره کشور از جهت دفاعی احتیاج به تسلیحات داشته و اینها، آن بخش ناراحت‌کننده و غمناک ماجرا این است که اولا آن سلاح‌هایی که آنها به ایران می‌فروختند تمامی آن ویژگی‌هایی که یک سلاح کامل می‌تواند داشته باشد، نداشتند؛ یعنی یک تغییراتی در سلاح‌هایی که به ایران داده می‌شد اعمال کرده بودند تا یک نسخه به اصطلاح غیرکامل در اختیار ایران قرار بگیرد. بعد هم اختیار استفاده از این سلاح‌ها در دست محمدرضا پهلوی نبود.

خب ما جنگنده‌هایی که از آنها گرفته بودیم، آمریکایی‌ها در جنگ ویتنام خواستند و گفتند که به ما بدهید و ما می‌خواهیم در جنگ ویتنام استفاده کنیم. ما خریده بودیم و متعلق به نیروی هوایی ایران بود اما برای جنگ ویتنام گرفتند. در جنگ پاکستان و هند با آمریکایی‌ها این را خواستند که جنگنده‌های ما در اختیار متحد آنها پاکستان بر علیه هندوستان قرار بگیرد. اجازه استفاده هم نداشتند. آنها باید می‌گفتند کجا استفاده کنید. خود محمدرضا پهلوی هم با افتخار می‌گفت که غربی‌ها نمی‌فهمند که اگر از ایران نفت بخرند من بخشی از این پول نفت را برمی‌گردانم به خودشان با خرید سلاح و مایحتاج کشور و بعد تضمین می‌کنم از منافع غرب و آمریکا نه تنها در خلیج‌فارس و دریای عمان بلکه در اقیانوس هند هم صیانت کنم. خب از آن‌ور به آنها به اصطلاح چک سفید می‌داد که من حاضرم از منافع شما صیانت کنم فقط شما نفت از من بخرید و در ازای آن سلاح و مایحتاج به ما بفروشید و ما از منافع شما صیانت می‌کنیم. کجا منافع آنها تامین می‌شد، بر علیه مردم این منطقه و آنجایی که آمریکا و منافع آمریکا ایجاب می‌کرد که سلاح‌هایی که با پول مردم ایران خریده شده در آن اتفاقات و در آن درگیری‌هایی که در منطقه رخ می‌داد مورد استفاده قرار بگیرد.

از این بدتر این بود که ما در یک مقطع چیزی حدود ۷۰ هزار مستشار نظامی در ایران داشتیم. هم در اسناد به اصطلاح آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها که به‌جا مانده و الان در اختیار ما هست این قید شده، هم در اظهارات شخصیت‌های مهم حاکمیت آمریکا یکی از این سناتورهای آمریکایی با صراحت و با قاطعیت گفت که ایرانی‌ها در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی ایران، رژیم استبدادی و دیکتاتور پهلوی را ساقط نکرده بودند. سناتور آمریکایی می‌گوید که با عدم‌آشنایی نظامیان ایرانی برای استفاده از سلاح‌هایی که به آنها فروختیم من بیش از ۵۰ هزار مستشاری که ما در ایران داریم، بعید است ایرانی‌ها اقدامی علیه آمریکا و علیه غرب بکنند. آنها یک تضمین امنیتی و نظامی اینچنینی می‌گرفتند.

یعنی ۱- سلاح‌هایی که به ما فروخته بودند اجازه استفاده نداشتیم ۲- نیروهایی که قرار بود آن سلاح‌ها را استفاده کنند در به اصطلاح مواقع ضروری یا مواقع لازم آنها آموزش ندیده بودند و اساسا نمی‌توانستند از اینها استفاده کنند ۳- این‌که مستشارانی در ایران بودند که عملا و اساسا مانع از این می‌شدند که ایرانی‌ها بتوانند به فناوری‌های آن سلاح‌ها دست پیدا کنند و بتوانند حتی آموزش کامل به کارگیری سلاح‌ها را ببینند. اینها همه به آن وابستگی برمی‌گردد که دامن ما را گرفته بود.

مسأله دیگر این که اساسا پهلوی‌ها با ایران و ایرانی و با فرهنگ ایرانی و هنجارهای مورد قبول اکثریت جامعه ایران سر جنگ داشتند و اساسا آن مأموریتی که اینها داشتند از جهت فرهنگی این بود که غربی شدن را در ایران رواج دهند تسریع و تثبیت کنند. رضا خان ۱۳۱۴ وقتی مسجد گوهرشاد را به خاک و خون کشید در جلسه هیات دولت اعلام می‌کند که ایرانی می‌بایست صورتا و سیرتا اروپایی شود و اساسا این خانواده با فرهنگ ایرانی با هنجارهای حاکم بر جامعه ایرانی با سنت‌های حاکم در کشور ما در جنگ و تضاد بودند و برای قبضه کردن ایران از هیچ کشتاری فروگذار نکردند.

برخی جریان‌ها تلاش می‌کنند دوران پهلوی را «دوره ثبات و توسعه» معرفی کنند؛ با استناد به اسناد تاریخی، مهم‌ترین مصادیق فساد اقتصادی و اخلاقی خاندان پهلوی چه بود؟
باید گفت که بیگانگی خاندان پهلوی در درجه اول با سنت‌ها، آداب و رسوم ایرانی بود. همین امروز نیز که بیش از ۴۷ سال از دوران حاکمیتشان می‌گذرد، بازماندگان آن خاندان در حال دریوزگی از آمریکایی‌ها، انگلیسی‌ها و کشورهای اروپایی برای اقامت و زندگی هستند و حتی فارسی را به درستی صحبت نمی‌کنند. همان زمان نیز که در ایران بودند، هیچ دلبستگی واقعی به این سرزمین نداشتند؛ ایران را تنها میدانی برای غارتگری‌های خود می‌دیدند. در هیچ پروژه اقتصادی، هیچ شرکت و هیچ کارخانه‌ای که در این کشور تأسیس شد، ردپایی از این خاندان نبود مگر این‌که منافع شخصی آنها در میان باشد. این بیگانگی عمیق با مردم، فرهنگ و سنت‌های ایرانی سبب شد که هیچ‌گاه مردم این خاندان را به رسمیت نشناسند و برای آنها مشروعیت قائل نشوند.

فساد گسترده اخلاقی در این خانواده به گونه‌ای بود که حتی یک عضو از آن را نمی‌توان یافت که از فساد مبرا باشد. از محمدرضا پهلوی در رأس این خاندان شروع کنید که داستان‌های فساد او در خاطرات اسدالله علم و روایت‌های بسیاری از رجال سیاسی و درباری به ثبت رسیده و اسناد آن موجود است. باورکردنی نیست که یک طبقه کامل از هتل استقلال فعلی (که آن زمان هتل هیلتون بود) به طور اختصاصی برای روسپیانی که از اروپا به ایران آورده می‌شدند، در نظر گرفته شده بود تا به نوبت در اختیار محمدرضا پهلوی قرار گیرند. این تنها نمونه‌ای از فساد شخصی اوست.

همین جرثومه فساد که امروز نیز بازمانده است، در اسناد و مدارک خودشان و در گفت‌وگوهای اسدالله علم با شاه مشهود است؛ جایی که حتی فرزندانی که تازه به سن بلوغ رسیده بودند، درگیر مفاسد اخلاقی و جنسی شده بودند. خانواده اشرف پهلوی نمونه‌ای از فروپاشی اخلاقی بود؛ حمیدرضا پهلوی دو فرزند خود را بر اثر تزریق مواد مخدر در خیابان‌های ایتالیا و اروپا از دست داد. این خاندان، خانواده‌ای بی‌سر و پا بود که ۵۷ سال بر این کشور حکومت کرد و جز غارت و جنایت چیزی در کارنامه‌اش ثبت نشد. ربودن دختران مردم، همسران مردم، از کنار پدر و مادر یا همسرانشان در کارنامه علیرضا پهلوی (که در سانحه هوایی کشته شد) غلامرضا و عبدالرضا به ثبت رسیده است؛ به ویژه غلامرضا به دلیل فساد گسترده شهره بود. برخی از اعضای این خاندان حتی تغییر کیش دادند؛ شمس پهلوی از اسلام خارج گردید و مسیحی شد.

در مجموع باید گفت که صبر و شکیبایی مردم ایران در برابر غارتگری‌های پهلوی‌ها و استعمارگران، عدم پیشرفت و توسعه کشور در آن دوران، و مشکلات گسترده اجتماعی از جمله افزایش طلاق (به ویژه از سال ۱۳۴۶ به بعد، در فاصله ۱۱ ساله تا ۱۳۵۷) فروپاشی خانواده‌ها، رواج گسترده اعتیاد در شهرهای بزرگ و افزایش حاشیه‌نشینی به دنبال اصلاحات ارضی، همه در شرایطی رخ داد که ایران روزانه بیش از شش میلیون بشکه نفت صادر می‌کرد، هیچ تحریمی وجود نداشت، هیچ محدودیتی در واردات اعمال نمی‌شد و این رژیم از پشتیبانی کامل آمریکا، انگلستان، کشورهای اروپایی، چین و شوروی برخوردار بود.

با این حال، کشور در آستانه انقلاب، ورشکسته‌ای با بیکاری گسترده، عقب‌ماندگی صنعتی، فقر فراگیر و عدم توسعه زیرساخت‌های اساسی بود.

ناظران غربی اذعان داشتند که رژیم پهلوی با درآمد حاصل از فروش نفت – که بخش عمده آن ابتدا توسط انگلیسی‌ها و سپس کمپانی‌های انگلیسی، آمریکایی و صهیونیستی غارت می‌شد – می‌توانست تمام زیرساخت‌های کشور را تکمیل کند اما در دوره پهلوی تنها یک اتوبان تهران-کرج و یک اتوبان نیمه‌تمام تهران-قم وجود داشت. جاده‌های ایران صحنه کشتارهای ناشی از تصادفات بودند، بنادر فاقد زیرساخت بودند، شبکه ریلی کشور محدود مانده بود و با پول نفتی که بیش از ۷۰ یا ۸۰ درصد آن غارت می‌شد، می‌توانستند کل زیرساخت‌های ایران را بسازند اما این منابع صرف خودنمایی‌های بیهوده مانند جشن‌های ۲۵۰۰ ساله شد که حتی خودشان نیز بعدها از آن ابراز نفرت کردند. بلندپروازی‌های بی‌جا مانند اعطای وام به آلمان، انگلستان و فرانسه برای حل مشکلات آنها، در حالی که شرکت تسلیحاتی انگلیسی باصراحت می‌گفت: «ما بسیار ضعیف و درمانده‌ و در آستانه فروپاشی هستیم؛ اگر معاملات تسلیحاتی با محمدرضا پهلوی نبود، کارخانه عظیم ما نابود می‌شد.»

اسدالله علم با صراحت می‌گوید: «درآمد ما از نفت ناگهان از سه میلیارد به ۲۱ میلیارد دلار رسید و اکنون نمی‌دانیم با این پول چه کنیم.» کارشناسان آمریکایی و ایرانی سازمان برنامه به شاه توصیه کردند که این پول نفت را پول‌پاشی نکند، صندوق ذخیره ارزی ایجاد کند و آن را صرف تکمیل زیرساخت‌ها نماید.

ایران کشوری با مزیت جغرافیایی، سیاسی و اقتصادی است که اگر زیرساخت‌هایش در دوران سیاه ۵۰ ساله رژیم پهلوی تکمیل می‌شد، می‌توانست یکی از قدرت‌های بزرگ منطقه‌ای باشد؛ اما اقتصاد فروپاشیده و کشوری با کمترین ظرفیت زیرساختی در سال ۱۳۵۷ به مردم ایران تحویل داده شد.

۴۷ سال است که مردم ایران و نظام اسلامی تلاش می‌کنند این کمبودها و مشکلات را جبران کنند؛ آن هم در حالی که کشورهای غربی از جنگ، ترور، تروریسم، ایجاد ناآرامی و انواع اقدامات علیه استقلال و اقتدار ایران استفاده کرده‌اند تا ملت ایران را به همان دوران سیاه بازگردانند؛ دورانی که فرزندان این مرز و بوم اجازه ورود به بسیاری از حوزه‌های فناوری را نداشتند. شبکه بهداشت کشور مناسب نبود؛ پزشکانی که تنها چند واحد در دانشکده‌های پزشکی پاکستان و هند گذرانده بودند، در شهرهای کوچک و روستاهای ایران طبابت می‌کردند. داشتن شبکه بهداشتی جامع که کل کشور را با فرزندان همین مردم پوشش دهد، در آن دوران اصلا قابل تصور نبود.

این میراث شوم ۵۷ سال دوران پهلوی است؛ دورانی که شبکه‌های ماهواره‌ای بیش از ۲۰ سال است تلاش می‌کنند چهره‌ای غیرواقعی و زیبا از آن ترسیم کنند، به‌ویژه برای جوانانی که نه انقلاب را دیده‌اند و نه جنگ تحمیلی را تجربه کرده‌اند و متأسفانه اهل مطالعه نیز نیستند تا دریابند چه میراث شومی بر کشوری به عظمت ایران تحمیل شد؛ کشوری که می‌توانست با تکمیل زیرساخت‌هایش نقش محوری در سیاست، اقتصاد و قدرت دفاعی منطقه ایفا کند.

نه، چنین بازگشتی شدنی نیست. ملتی که ۴۷ سال مردمسالاری دینی را تجربه کرده، مسئولان خود را از رئیس‌جمهور تا نماینده مجلس انتخاب می‌کند و در نظامی مبتنی بر جمهوریت زندگی کرده است، به دوران سیاه سلطنتی بازنمی‌گردد. این خواب آشفته‌ای است که خودشان نیز می‌دانند در ایران قابل تحقق نیست. با پول موساد و سی‌آی‌ای دیگر کسی نمی‌تواند در ایران قدرت را به دست بگیرد؛ با این تجربه گرانبهای ۴۷ ساله که ملت ایران پشت‌سر گذاشته، حتی اگر تحت‌تأثیر جو‌سازی‌ها و مشکلات معیشتی اخیر برخی از سر ناراحتی شعار دهند، این سخنان از عمق جان و شعور یک ایرانی برنمی‌خیزد. اساسا بازگشت چنین رژیمی امکان تحقق ندارد و حتی به فرض محال اگر محقق شود، امکان بقا نخواهد داشت.

شرایط ایران امروز شرایط دیگری است. مردم ایران به افق‌های بلندی نگریسته‌ و ظرفیت‌های خود را شناخته‌اند. تمام تلاش دشمنان این است که با پاشیدن بذر ناامیدی و تشدید تنگناهای معیشتی در دهه اخیر، این تجربه گرانبها را تلخ جلوه دهند؛ اما این تجربه در جان ملت ایران نشسته است و ملت زیر بار بازگشت رژیم سلطنتی و جرثومه‌های فسادی که ۴۷ سال با پول غارت‌شده از این ملت در خارج از کشور عیش و نوش می‌کنند، نخواهد رفت. آنها میلی به زندگی در ایران ندارند؛ اگر نگاهی هم به ایران دارند، تنها برای غارت بیشتر و خارج کردن ثروت این ملت به جیب خود و ادامه عیش و نوش در کشورهای دیگر است.

newsQrCode
برچسب ها: موسی حقانی
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها