درحالیکه داستان بهدلیل ماهیت خود قابلیت بینظیری در ایجاد حس نوستالژی، افسانهایبودن و جادوی ملموس دارد، در این اثر فاقد خلاقیت درطراحی حرکت، بافتپردازی محیطی و عمق بصری است.نتیجه، جهانی است که اگرچه زیباست اما فاقد آن حس حیات و جادوی منحصربهفردی است که آثار فاخر این سبک ارائه میدهند. تکنیک در خدمت روایت قرار نگرفته، بلکه صرفا بهعنوان قالبی برای روایتگری استفاده شده است.از منظر روایتشناسی و جهانسازی، فیلم با یک پارادوکس اساسی دستبهگریبان است. از یک سو با انتخاب مضمون تاریخی-ملی و موقعیت ماجراجویانه، عملا خود را در ژانر «ماجراجویی گوتیک-کودک» قرار میدهد که نیازمند قواعد محکم جهانسازی، طراحی دقیق جغرافیای داستان و ایجاد هیجان از طریق کشف است اما از سوی دیگر، جهان فیلم سطحی و فاقد منطق درونی غنی است. شهر خفته بیش از آنکه فضایی اسرارآمیز با تاریخ لایهلایه باشد، فقط صحنهای برای تعقیبوگریز است. عدم توجه به جزئیات، مانند تناقض در نشانهای نظامی شخصیتها، تنها نشانهای از یک مشکل بزرگتر است: فقدان دقت پژوهشی و اهمیت به انسجام درونی اثر. این امر بهویژه در آثاری با درونمایه تاریخی که مخاطب کودک را با میراث فرهنگی پیوند میزند، ضربهای جبرانناپذیر است. ریتم روایی فیلم نیز دچار اشکال ساختاری است. فیلمنامه با معرفی سریع شخصیتها و طرح مساله کشف شمشیر ومقابله با قاچاق آن شروع میشود اما درمیانه راه گرفتارتکرارموقعیتهای مشابه و توسعهنیافتن کشمکشهای معنادار میشود. موسیقی که میتوانست بهعنوان عامل کنترل ریتم و تقویت هیجان عمل کند، بیشتر نقشی تزئینی و توصیفی دارد و فاقد موتیفهای ماندگار یا سازگاری حسی باسکانسهاست. شخصیتپردازی نیز در حد عملکردی و کلیشهای متوقف شده است؛ بهرام و دوستانش بیشتر کنشگر هستند تا شخصیتمحور. تحول آنان در طول داستان سطحی و مبتنی بر گفتار است، نه نمایش دراماتیک عمیق. طنز بهکاررفته نیز اگر چه قابل تشخیص اما فاقد هوشمندی و ظرافتی است که بتواند برای مخاطب کودک امروز جذاب یا برای همراهی والدین کارآمد باشد. در نهایت، «نگهبانان خورشید» را باید پروژهای با نیت آموزشی و ارزشمحور اما با اجرایی ناقص دانست. فیلم بر ارزشهایی چون همکاری، پاسداشت تاریخ و مبارزه با آسیبهای اجتماعی مانند قاچاق تاکید میکند اما این پیامها از طریق یک بستر سینمایی ضعیف ارائه میشوند. فقدان نوآوری در فرم، طراحی کاراکترهای فاقد جذابیت بصری، روایتی با نقاط اوج کمتنش و جهانسازی ناپیوسته، از این اثر نمونهای میسازد که علیرغم موقعیت نمادینش بهعنوان تنها انیمیشن جشنواره نتوانسته ظرفیتهای پویانمایی ایرانی برای خلق ادبیات تصویری غنی برای کودک را به نمایش بگذارد. این اثر بیشتر نشان میدهد که برای خلق آثاری فاخر در ژانر ماجراجویی کودک، نیاز به پیوند عمیقتر میان تکنیک، روایت و جهانسازی داریم؛ پیوندی که در اینجا اتفاق نیفتاده است.