ما کیستیم و علی کیست؟

« ما کیستیم و علی کیست » پرسشی است برای همه زمان‌ها و همه انسان‌ها . شگفت انگیز است که در ماه رجب هم سالروز ولادت علی است و هم سالروز بعثت نبوی .
کد خبر: ۱۵۳۷۳۵۰
نویسنده دکتر محمدحسن زورق
ما کیستیم و علی کیست؟

نمی‌خواهم دو حادثه در دو فاصله زمانی نزدیک به هم را، الزاما مربوط به هم تلقی کنم ولی اگر چنین فاصله زمانی نبود، باز هم تاریخ نشان داده است که سرنوشت مشترکی بعثت را، امامت را، عدالت را، آزادی را و زندگی پنج چهره مشخص در تاریخ اسلام را به هم پیوند زده است . بی وجود محمد، علی، « علی » نبود چون علی از خردسالی در خانه محمد و خدیجه بزرگ شد و جای سرانگشت تربیت و درایت محمد روی تمام تندیس شخصیت علی باقی مانده است . ولی علی چنین که هست تنها فرزند معنوی محمد از نظر شخصیت و منش نیست که خدا از پیش از تولد او به او و فاطمه و محمد نظر ویژه داشته است . خدا به محمد بعنوان خاتم الانبیاء سه معجزه داد : قرآن، علی و فاطمه . اسلام که دین خدا از ابتدای تاریخ تا انتهای آن است در قالب کتاب قرآن است و در چهره یک مرد علی است و در سیمای یک زن فاطمه است . ولی ما که به این سه چهره ویژه الهی و تمام دودمان تاریخسازشان عشق می‌ورزیم، کیستیم؟ و به ویژه ما که خود را شیعیان علی بن ابیطالب می‌دانیم با او چه نسبتی داریم؟ علی کیست و ما بعنوان مردمی که در واحد سیاسی ایران بنام محمد و علی و فاطمه و حسنین انقلاب کردیم، کیستیم؟ 

آری؛ " ما کیستیم ؟ " . اولین پرسشی که در زندگی با آن روبرو شده و می‌شویم همین پرسش است. هر کس به این پرسش پاسخی می‌دهد وبا نوع پاسخی که به آن می‌دهد سرنوشت خود را تعیین میکند.

در بسیاری از موارد افراد نمیدانند که آیا پاسخی که با آن برای این پرسش آماده رویاروئی شده اند پاسخ حقیقی هست یا نیست ؟ آنها گاهی فکر میکنند باید بنحوی با پاسخی که یافته اند زندگی کنند . خوشبخت کسانی هستند که مطمئن هستند که پاسخ صحیح را یافته اند وبا آن صمیمیانه روبرو شده اند . اگر گرفتار تردید باشیم، این پرسش مثل سایه تا آخر عمر همراه ما خواهد بود.

اتفاقا یکی از مهمترین پرسش‌های فلسفه نیز همین پرسش است. " کیستی " ما مهمتر ین مسأله فلسفه است.

مکاتب گوناگون فلسفی به این پرسش، گوناگون پاسخ داده اند. ولی پاسخی که پیامبران به این پرسش داده اند بدون کوچکترین تفاوتی مانند هم است. در فلسفه هم با تردید روبرو هستیم وهم با تفرق آراء ولی در اندیشه پیامبران الهی هم با یقین روبرو هستیم وهم با وحدت نظر و این واقعیت توجه برانگیز و شگفت انگیز نشان می‌دهد که وحی در چه پایگاه بلند تری نسبت به تفکر بشری قرار گرفته است.. 

واما چرا پاسخی که به این پرسش می‌دهیم تعیین کننده سرنوشت ماست ؟ جواب ساده است . ما مسئول آفرینش کیستی خود هستیم بنابراین متناسب با عنوانی که برای کیستی خود انتخاب می‌کنیم کیستی خود را میسازیم وسرنوشت خودرا تعیین میکنیم.

در طول تاریخ هیچ پرسشی باندازه پرسش هویت، ذهن بشریت را بخود مشغول نکرده است. اگر امروزهم هشت میلیارد نفر انسان در روی کره زمین زندگی میکنند می‌توانیم مطمئن باشیم حداقل هشت میلیارد بار این پرسش در روزگار ما تکرار شده است وبه آن پاسخ‌های گوناگون ورنگارنگ داده شده است.

در یک تقسیم بندی بزرگ این پاسخ‌ها به سه دسته " عمومی "، " فلسفی " و"نبوی " قابل تقسیم هستند.
پاسخ نبوی به پرسش هویت یک پاسخ بیش نیست: " ما آفریده دست خداوندیم واز طرف او مسئولیت داریم که بر اساس الگوئی که او بدست ما داده خود را بازآفرینی کنیم. پیامبران خدا الگوی او را بدست ما داده اند." پاسخهای عمومی پاسخهائی هستند که انسانها براساس برداشتهای شخصی خود میسازند و به خود میدهندویا حتی پاسخهای پیش پا افتاده ای که با پاسخ ندادن چندان تفاوتی نمی‌کنند، مثلا این جواب : «ما همین هستیم که می‌بینی، ما انسان هستیم» وکمی که نه عمیق تر بلکه دقیق تر میخواهند پاسخ بدهند می‌گویند از نسل شامپانزه هستیم، یعنی یک میمون بی دمیم والبته باهوش تر از میمون......

گزاره ما انسانیم بدون آن‌که انسان را دقیقا تعریف کنیم نمی‌تواند پاسخ پرسش هویت باشد. از آن دردناکتر این‌که میگوید انسان چیست ونمی گوید که انسان کیست واین اول مسأله است. انسان در چیستی همین موجود دوپاست : یک سر و دو دست و یک تنه و دو پا . بنابراین با چهار پایان و بند پایان و خزندگان و پرندگان و ماهیان فرق میکند . ولی نه چندان . به همین دلیل قوانین پزشکی در بسیاری از موارد جنبه عمومی دارند وانسان در چیستی با گروه هائی از حیوانات به ویژه پستانداران، بیماری‌های مشترک وگاه درمان‌های مشترک دارد. ولی پرسش ما در باره هویت، " انسان چیست" نیست پرسش ما دقیقا چنین است: " انسان کیست ؟ "به این پرسش باید پاسخ داد.

اهمیت پاسخ این پرسش باندازه اهمیت سرنوشت ماست و پاسخ این پرسش تعیین کننده راه زندگی وفرجامی است که در انتظار ماست.
فلاسفه اما به این پرسش متفاوت پاسخ داده اند . از عصر ارسطو وافلاطون گفتند انسان، حیوان ناطق است. آنها چون زبان حیوانات را نمی‌دانستند حیوانات را زبان بسته می‌دانستند و تصور میکردند فقط انسان است که زبانش باز است ومی تواند سخن بگوید . درحالیکه امروز می‌دانیم همه حیوانات ناطق هستند و هریک بگونه ای با همنوعان خود مبادله اطلاعات می‌نمایند . قرآن نیز از تکلم هدهد و مورچه وحتی همه موجودات، سخن بمیان آورده است. 

داروینیست‌ها می‌چنداشتند؛ جد بزرگ انسان در جنگلهای آفریقا می‌زیست ولی انسان در فرآیند تنازع بقا بروی شاخه‌های مختلف دوره‌های تاریخی و دست آخر روی شاخه مدرنیته دراروپا پرید ودمش را از دست داد و شد :" انسان با تعریف چارلز داروین، زیست شناس بزرگ " . مارکس گفت : انسان یک حیوان است ولی یک حیوان ابزار ساز که اتفاقا ابزار‌های انسان هستند که روز و روزگار او را وحتی « شخصیت او را » می‌سازند. وبدینگونه مارکسیسم ساخته شد وتوسط گورباچف به موزه تاریخ تقدیم شد. دکارت گفت "من فکر می‌کنم پس هستم" این عقلائی ترین نظریه ای بود که در فلسفه غرب ارائه شد ولی افسوس که هیچ نتیجه ای نداشت چون او نتیجه ای که گرفت این بود که « هست » ولی قبل از این نتیجه گیری، به هستی خود اعتراف کرده بود وگفته بود : من فکر میکنم .( ونیازی به این توضیح واضحات نبود.)

ماکیاول گفت : انسان را حیوان هوشمندی می‌پنداشت که راه کسب قدرت و حفظ قدرت و بسط قدرت را شناخته است ودر این راه به هیچ اندرز اخلاقی پای بند نیست. واز آن به بعد مذهب اغلب، اگر نگوئیم همه، سیاستمداران، مذهب ماکیاولی شد. فروید اما خیلی ساده حرف دیگری را زد وگفت : این میل جنسی است که سرنوشت مارا تعیین میکند. امروز مذهب فروید یکی از مذاهب رایج در قلمرو تمدن غرب است.

آنها که جنگهای سی ساله را مدیریت کردند و در وستفالی قرارداد امضا کردند و بر اساس آن قرارداد پدیده nation state را اختراع نمودند و نشستند و برای تثبیت مرزهائی که برای تقسیم وتجزیه وکشورگشائی در جهان کشیده بودند مذهب ملی گرائی یا nationalism را اختراع کردند بروی هر پاره ای که مرزهای سیاسی آن کشیده بودند نامی گذاشتند بدین ترتیب مردم روم شرقی که به اسلام گرویده بودند ترک شدند . گروهی از برادرانمان عراقی شدند وگروهی دیگر افغانستانی شدند وبقیه هم هر یک چیزی شدند . و با غارت کشور ها، بیا ببین در غرب چه شهر فرنگی ساختند! و از آن روز تا امروز همانها که این مرزها را کشیده اند بر جهان ما حکومت کرده اند . 

ولی مسیح گفت : من عبدالله هستم وخدا به من کتاب داده است. ومحمد رسول الله گفت : " من عبد الله هستم وبگوئید که خداوندی جز خدای یگانه نیست تا رستگار شوید و فرشته آزادی را در آغوش بگیرید. " وبر اساس تعالیم پیامبران بود که ملا صدرا گفت : " من موجود ممکن ومحدود هستم که میل دارم خود را بر اساس الگوی وجود مطلق بسازم وبسوی او در « حرکت جوهری » خود حرکت کنم."
ولی آنها که نمی‌توانستند چنین عمیق بیندیشند باین پرسش‌ها پاسخ‌های ساده دادند : از این قبیل پاسخ‌ها : من کویتی، قطری، اماراتی، سنگاپوری، میانماری و...... هستم وتمام .

بدینگونه مرزهای اعتباری نظیر مرزهای قومی، نژادی و...... فرزندان آدم و حوا را از یکدیگر جدا کرد وبشریت را پاره پاره نمود وبهترین فرصت ممکن را بدست عده ای داد تا روی زمین خط بکشند و دنیا را خط خطی کنند ودر حالیکه دقیقا نمی‌گویند خود کیستند و در این جهان چه کاره اند واز طرف چه نظم قانونی و بر اساس کدام مبنای حقوقی بر بشریت حکومت میکنند وبرای بشریت تعیین تکلیف واز آن بالاتر تعریف هویت کنند که : تو آنچنانی و این هم زبان تو واین دستور زبان تو که ما برای تو نوشته ایم . و تو که آتاترک یونانی پدر توست، خط مناسب برای تو خط لاتین است تا کاملا با خود وتاریخت و دینت و فرهنگت بیگانه شوی و تو زبان عربی زبان تو نیست و خود ما برایت زبان می‌سازیم و از ترکیب زبانهای لاتین وعربی برایت یک زبان جدید درست می‌کنیم که چهل در صد لغاتش هم عربی باشد دیگر چه می‌گوئی؟ وبدینگونه ترا از گذشته ات جدا میکنیم و..... و تو؛ بیا هرچه افسانه و اسطوره وحتی خرافات هست را جمع می‌کنیم واسم ترا روی آن می‌گذاریم فقط دست از اسلام بکش وزبان فارسی که از طریق آن با اسلام وفطرت الهیت آشنا شده ای را نیز فراموش کن . همه چیز برایت در نظر گرفته ایم : انواع پرستش‌ها را ودیگر چه می‌خواهی ؟ آن‌قدر هم از فرهنگ غنی تو تعریف می‌کنیم که آب از دهان بعضی در اینجا وآنجای جهان جاری شود . 

وبدینگونه به اسرای بیچاره ای که در زندانهای جدید بنام nation state گرفتار شده بودند هویت جدید و دستکاری شده ای بخشیدند و بر سر هرکدام گماشته ای گماردند واو را پدر آن مردم بینوا نامیدند و بدین صورت آتا ترک، پدر ترکها شد ورضاخان که با لشگر قراقش از قزوین به تهران آمد، پدر ایرانیان شد ومیشل عفلق، پدر اعراب شد و........ 

ما اگر در تاریخ بعد از آدم صفوه الله پدری داشته باشیم نوح است، و پس از او؛ ابر اهیم است، و پس از او؛ موسی است، و پس از او؛ عیسی است، و البته؛ محمد رسول الله است، و نیز؛ علی است، و حسن است وحسین است و....... و امروز مهدی قائم آل محمد پدر راستین شخصیت همه کسانی است که در این راه مقدس که راه تکامل الهی انسان است، حرکت می‌کنند.

آنها که قراردادوستفالی را امضاء کردند بتدریج در جهان دهها کشور آفریدند تا بتوانند برای خیمه شب بازی سازمان ملل بتعداد لازم عروسک داشته باشند و آنها را در برابر بازیگران رقیب بکار بگیرند. وامروز نیز می‌کوشند تا در خاورمیانه دهها کشور جدید بزایند وخاورمیانه را پاره پاره کنند تا در ذهن این مردم بجای آن‌که انسانیت واسلام و قهرمانان آن اصل باشد، قومیت و حمیت جاهلی وبازیگری‌های جاهلانه اصل شود وبعد بیا وببین که بعضی زیر علم قومیت چه سینه ای می‌زنند و چه سینه ای چاک می‌کنند بگونه ای که گوئی هرچه بیسوادتر باشی و زبان فارسی را غلط تر تلفظ کنی اصیل تر میشوی .جل الخالق ! گاه فارسی را با لهجه غلط اندر غلط وغلیظ تهرانی تلفظ میکنندودر این راه دست همه را از پشت می‌بندند . وطبیعتا بعضی در هر جا در پی کشف اصالت آنچنانی خود هستند . یکی کلاه نمدی بسر میگذارد. یکی لباس آبیار‌های قدیم را می‌پوشد . یکی با خوشحالی می‌گوید ببین ! ببین ! من چگونه در خیک گاو از شیر، کره می‌گیرم ! از صبح تا شب این خیک را تکان می‌دهم تا برای فردا صبح یک نعلبکی کره داشته باشم ! شهر فرنگی شده است ! واگر کسی گوش بازی داشته باشد صدای قهقهه را از آن سوی دریا خواهد شنید!

 البته هستند مردم بیدار دلی که گوششان باین بازی‌ها بدهکار نیست . آنها اصالت را نه در قومیت و لهجه و لباس که در انسانیت می‌بینند و در پی کشف خود نه در کلاه نمدی و نی لبک و دمبک وخیک گاو که در فطرت الهی و سنت محمدی و قرآن مجید وروش زندگی اولیای الهی هستند وهمانها هستند که پرچم این انقلاب را بر دوش گرفته اند وبرای حفظ این انقلاب جان می‌دهند. من دارم دقیقا از سلیمانی‌ها، سید حسن نصرالله‌ها، حججی‌ها، همت‌ها، صیاد‌ها، چمران‌ها، سید حسین حوثی‌ها، عماد‌ها و.... سخن می‌گویم که از جای جای این وطن واز سراسر قلمرو این ملت _ که ملت محمداست _ برخاسته اند.

ما مردمی که در ظرف جغرافیائی تمدن اسلامی زندگی می‌کنیم یک ملتیم : " ملت محمد " چون محمد که درود خدا بر او و دودمان و پیروانش باد! علت موجودیت ملی ماست ودین او سبب شد تا ما در « ظرف جغرافیائی تمدن اسلامی » یک سرزمین، یک تاریخ، یک خط مشترک با دو سه زبان مشترک با لغات بسیار مشترک و فرهنگ مشترک، و میراث مشترک و سرگذشت مشترک و سرنوشت مشترک داشته باشیم. ما حتی اگرمعتقد به دین او نباشیم باز هم یک ملتیم! امروز زرتشتیان، مسیحیان، کلیمیان، ایزدیان و.....که صلح جویانه در این ظرف جغرافیائی با مسلمانان، زندگی می‌کنند، همه هموطنان ما هستند وعضو ملت محمدند هرچند چون ما عضو «امت محمد» نباشند . دشمنان محمد کوشیدند این ظرف را به سنگ استعمار و استحمار و استثمار بشکنند و شکستند واساسا وجود آن را انکار کردند وبروی هر قطعه از این ظرف شکسته، یک نام نهادند و برای آن یک هویت جعلی نوشتندو می‌نویسند وبدین صورت در حال ساختن کشور‌های جدیدند.

امروز وقت آن رسیده است که ما هویت ملی راستین خود را از نوکشف کنیم و خانه اسلام را برای همه فرزندان قرآن و محمد و علی و فاطمه از نو بنیاد نمائیم وتمام اعضای ملت محمد را زیر چتر حمایت ایثار گرانه خود قرار دهیم . این درسی است که از مکتب شهید سلیمانی می‌آموزیم و این مسئولیت ما در مقابل تاریخ است. این چنین است که می‌توانیم بین خود و محمد و علی و فاطمه یک نسبت بر قرار کنیم . قرآن کتاب « عبدالله بودن و عبدالله زیستن » است و محمد و علی و فاطمه انسانهائی بودند که به مقام «عبدالله بودن» رسیده بودند. عبدالله بودن یعنی اراده خود را در راستای اراده الهی قرار دادن و با «هستی آفرین» در هستی خود، یک رابطه معنی دار بر قرار کردن و خود را برای رویاروئی فرخنده و فرحبخش در روز بازپسین با او، آماده نمودن است . 

متاسفانه ما گاهی چون نمی‌توانیم خود را به سطح والای مقام عبدالله بودن، بالا بکشیم سعی می‌کنیم اولیاء خدا را تا سطح فرودین خود پائین بکشیم . بدین صورت پیامبر برای ما فقط فرستاده خدا برای ماست و الگوی ما برای حرکت بسوی خدا، عملا، نیست . در حالیکه پیامبر قبل از آن‌که پیامبر شود، عبدالله بود و اگر عبدالله نبود نمی‌توانست به مقام خاتم الانبیائی برسد . علی نیز در چشم ما، یک پهلوان بزرگ است که در خیبر را کند و زیر پای لشگر گرفت تا لشگریان از روی آن رد شوند و وارد خیبر شوند و فاطمه بانوئی است که برای دفاع از شوهرش پشت در خانه قرار گرفت و شد آنچه شد . در این گزاره‌ها شاید تاریخ هم باشد که هست و این گزاره‌ها بی ارتباط با تاریخ نیست و در آن حقایق تاریخی نیز هست ولی چهره واقعی آنها که باید الگوی ما در زندگی و در تاریخ باشند، نیست . علی را به جنگ بدر و احد و خندق و خیبر و حنین می‌شناسیم و دیگر هیچ، علی در همه این جنگها قهرمان سپاه اسلام بوده ولی قهرمان سپاهیان اسلام بودن مشخصه شخصیت علی نیست . علی را باید در «خود را بکام شمشیر‌های دشمن انداختن» هنگامی که تکلیف او دفاع مسلحانه از اسلام و قرآن بود و در 23 سال سکوت در جائی که سکوت تکلیف او بود و نهج البلاغه هنگامی که تکلیف او سخن گفتن بود و در تقسیم بیت المال بطور مساوی بین مسلمانان از عرب و عجم و سیاه و سپید و... هنگامی که در راس حکومت بود و تحمل رنج و آزار متنسکین جاهل و متهتکین عالم هنگامی تکلیف او تحمل آنها بود و بطور کلی در لحظه لحظه زندگیش شناخت . او کسی بود که در هر لحظه از خود می‌پرسید در این لحظه دستور خدا و تکلیف من در دین محمد چیست و باید چه وظیفه ای را انجام دهم؟ . او یک لحظه جز برای خدا نزیست و جز برای خدا جنگ و صلح نکرد و جز برای خدا سکوت نکرد و جز برای خدا سخن نگفت و خود را جز بنده خدا ندانست.

ولی ما کیستیم؟ ما غالبا امروز به همه کس و همه چیز شبیه هستیم مگر به محمد و علی وفاطمه . آیا ما در اقتصاد به «کینز» شبیه تریم یا به پیامبر و علی؟ . در خصوصی سازی چقدر رعایت بیت المال شده است؟ آیا درست است که ما، در خصوصی سازی‌ها، دست خانم مارگارت تاچر مبتکر خصوصی سازی را از پشت بسته ایم؟. در ملی گرائی به ناصر و مصدق و سوکارنو و گاندی شبیه تریم یا به سلمان و میثم تمار و صهیب و مقداد؟. در تفاخر، به آبراهام لینکلن و جفرسون شبیه تریم یا به سعدبن معاذ و اباذر؟ . در تکاثر یادآور قارونیم یا خاطرات موسی را زنده می‌کنیم؟. در واگو کردن تئوری‌های القائی غرب، به طوطی‌های دست آموز شبیه تریم یا به اندیشمندان بزرگی نظیر ابن سینا و ابوریحان بیرونی؟. در تقلید از سبک زندگی یک روز از یک طرف بام می‌افتیم و یاد نان سنگک و آبگوشت بزباش می‌افتیم و به گلیم و چپق و گپه افتخار می‌کنیم و به حلال و حرامش کمتر فکر می‌کنیم و روز دیگر با فکل و کراوات و قلاده سگی در مشت در خیابانها راه می‌افتیم و مانند بچه هائی که در خواب راه می‌روند و خواب می‌بینند ما نیز در خیال، خود را در هایدپارک لندن و یا در کنار برج ایفل در پاریس و یا روبروی کنگره و کاخ سفید ایالات متحده آمریکا در واشنگتن می‌بینیم . چرا؟ چون هوشیاری تاریخی خود را از دست داده ایم و نمی‌دانیم که کیستیم . مثل گیاهی که از ریشه خود جدا شده و تبدیل به خس و خار شده و بروی سیلاب حوادث براه افتاده، ما مسلمانان جهان، غالبا، [ به جز آنها که به خود آگاهی و خداآگاهی رسیده اند] این چنینیم . در حالیکه همه تلاش امامان اسلام از محمد رسول الله تا قائم آل محمد برآن بوده و هست که ما را با مقام «عبدالله بودن» آشنا کنند و از مرز‌های حمیت قومی و منیت جاهلی و حب و بغض نفسانی و شهرت طلبی شیطانی و حب پست و مقام سازمانی و هویت‌های استعماری، ما را عبور دهند. آیا با مقام بلند « عبدالله بودن» آشنا شده ایم؟ آیا از «خود» عبور کرده ایم تا به خدا برسیم؟ آیا با طعم شیرین «بندگی خدا»، آشنا می‌شویم تا در راه علی گام برداریم؟ که علی هر لحظه در راه پیامبر قدم زده بود و پیامبر نیز لحظه لحظه راه خدا را پیموده بود . اگر از شهید سلیمانی‌ها بپرسید، پاسخ مثبت است ولی جواب من و شما چیست؟ . دیروز سالروز ولادت علی بود که در کعبه به دنیا آمد و در مسجدکوفه به شهادت رسید . بزودی سالروز بعثت نبوی فرا می‌رسد در این فاصله خوب است به این پرسش، صادقانه فکر کنیم و آگاهانه پاسخ دهیم . 

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها