قطارکور همه آنها را نابود کرد

هفته گذشته راشل مرد. او پیش از مرگ به دخترش ، سارا گفت ، شاید او بعد از جنگ زندگی آرام تری را تجربه کند، اما واقعا این تنها جنگ بین دو یا چند ملت است که آرامش زندگی ها را تباه می کند؛
کد خبر: ۱۵۳۰۱۳

سریال «مدار صفر درجه» رو به پایان است ، بنابراین روایت قصه زندگی آدمهایی که در چندین سال از تاریخ معاصر زندگی می کردند و متعلق به ملیت های مختلف بودند، نیز رو به اتمام است . هر چه به پایان این سریال نزدیک تر می شویم ، یک جور دلتنگی که می توان آن را دلتنگی شرقی نامید، سراغمان می آید. حالا دیگر بیشتر آدمهایی که در این سریال بودند و ما به نوعی به آنها علاقه مند شده بودیم ، مرده اند و ما دلتنگیم چون مرگ آنها غریب وار و گاهی دور از انتظار بود.
حسن فتحی در این چند سالی که در تلویزیون سناریو نوشته و فیلم و سریال کارگردانی کرده ، نشان داده که داستان پرداز قابلی است . او می داند بار درام خود را به چه سمتی ببرد که مخاطب را شیفته قصه خود کند. او ابایی ندارد که درام خود را به سمت رمانتیسم بکشاند و از روابط عاطفی شخصیت های خود پرده بردارد. چون او در کنار این روایت رمانتیک به روش نویسنده های بزرگ به کالبدشکافی روان شخصیت های قصه می پردازد و از یک یا چند دوره تاریخی پرونده ای مصور تهیه می کند.
مدار صفر درجه هر چند در ظاهر سریالی سیاسی است که به شکل گیری و تداوم صهیونیست می پردازد، اما می توان آن را یک سریال انسانی و اجتماعی نیز دانست که از نابودی انسان ها سخن می گوید. آدمهایی که اگر تفکرات بیرونی آنها را به درون مسائل سیاسی نمی کشاند، می توانستند زندگی آرام و بی دغدغه ای داشته باشند. آنها می توانستند عاشقانه دوست بدارند و زندگی کنند، اما گویا ضربه های پاندول وار سیاست به گونه ای است که اگر اولین فرد، اولین ضربه را بزند، پاندول تا ابد به حرکت خود ادامه می دهد و افراد وابسته به شخص اول باید خواسته و ناخواسته به زدن ضربه ها ادامه بدهند. حرکت پاندول همه را وامی دارد که به میدان بیایند و مبارزه کنند. هرچند شاید برخی از آنها اصلا معنای این مبارزه را نمی دانند و اگر بدانند، شاید تمایلی به شرکت در آن نداشته باشند.مرگ یک یهودی ، پاندول مدار صفر درجه را به حرکت درآورد و فتحی با اولین ضربه این پاندول ، خانواده حبیب را وارد ماجرا کرد.
پدر خانواده یک پزشک بود که مدتها پیش به فعالیت های سیاسی روی خوش نشان داده بود، اما در ابتدای این ماجرا چندان تمایلی نداشت که پایش به قضیه باز شود. شاید به همین دلیل فقط اظهارنظر می کرد، اما ضربه نواخته شده و بازی شروع شده بود و طبق قانون گهواره نیوتن باید ادامه پیدا می کرد و از همین جا بود که حوادث یکی پس از دیگری شکل گرفتند و آدمهایی که در ساحل آرامش نشسته بودند، یکی یکی وارد دریای طوفان زده سیاست شدند.
فتحی مانند نویسنده ای زبردست در ابتدا در این دریای آشفته به شرح دلدادگی ها پرداخت تا بینندگان سریال خود را شیفته شخصیت ها کند. ابتدا به صورت خلاصه از عشق دوپهلوی سعیده و شوهرش گفت و بعد به صورت مبهم گذری داشت به عشق ناکام کمیسر به خانمی جوان که در فرانسه زندگی می کرد. با رفتن حبیب به فرانسه برای تحصیل ، شخصیت های دیگری به قصه وارد شدند که آنها هم به زندگی عشق می ورزیدند و برای ادامه حیات انرژی لازم را داشتند که جنگ آغاز شد و آنها را ناخواسته به سمت نابودی برد. پسری آلمانی که دلباخته دختری فرانسوی بود و هر دو به دست نازی ها کشته شدند. مرگ آنها آنقدر تلخ و گزنده روایت شد که هنوز هم پس از گذشت هفته ها از پخش آن ذهن را به خود مشغول می کند.
آنها به این جرم مردند که نمی خواستند بجنگند و البته کشته شدن ناجوانمردانه آنها از دلایلی بود که حبیب به سمت مسائلی کشیده شود که بعدها از او چهره ای سیاسی بسازند. حبیب در ابتدای جوانی و در فضای رمانتیک پاریس با دل سپردن به سارا که نماد عشقی فرامرزی بود، وارد جریان تند و پرتنش سیاستی شد که شاید هیچ وقت به صورت جدی به آن فکر نکرده بود. سارا ضربه زننده مهم دیگری بود که حرکت پاندول سرنوشت تلخ حبیب را تداوم بخشید. در این مسیر بود که حبیب هم خود به ضربه زننده موثر دیگری تبدیل شد و او بود که زندگی... را حرکتی دوباره بخشید و زخمهای کهنه او را شکافت و این حرکت بود که... را هم به سمت مرگ کشاند. عموی سارا در زمان کشته شدن در پاریس بسته ای را به حبیب سپرد و از او خواست آن را به سارا برساند.
حبیب وقتی آن بسته را می گرفت ، هیچ وقت به این فکر نمی کرد که این بسته در سالهای بعد باعث مرگ بسیاری از جمله خواهر و شوهر خواهرش می شود که به تازگی پس از عبور از روزهای سخت در کنار هم زندگی تازه ای را شروع کرده اند. هیچ کس هنوز هم به صورت حتم نمی داند آن بسته حاوی چیست ، اما بینندگان پیگیر سریال مدارصفر درجه حتما می دانند که این بسته تاکنون باعث کشته شدن چندین انسان شده است ، انسان هایی که برای تداوم زندگی فقط به خوبی و عاطفه می اندیشیدند.
شاید حسن فتحی می خواسته با ساخت سریال مدار صفر درجه این نکته را بازگو کند که قطار سریع السیر سیاست بدون این که راننده خود را نشان دهد به پیش می رود. این قطار باید به مقصد برسد و چون مقصد مهم است ، پس قطار کور می شود و نمی بیند که چه کسانی را در مسیر خود نابود کرده است . مدار صفر درجه اما گوشه هایی از ردپاهای برجامانده از این قطار را به ما نشان می دهد تا برخی اوقات با خود زمزمه کنیم تمام آنهایی که در مسیر این قطار قرار گرفتند، هیچ گاه به مرگ زودهنگام خود فکر نمی کردند.


طاهره آشیانی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها