حوادث سرخ به روایت قصه های سبز

«کبریت بی خطر» لطیفه غریبی است. سالهای سال است که این علامت انحصاری با خطرآفرینی هایش باعث رقم زدن رخدادهای گوناگون شده مثل لطیفه ای که مارک همیشگی سیگارهاست: برای سلامتی زیان آور است!
کد خبر: ۱۵۱۷۹۲

غرض از ذکر این دو نکته ، یادآوری تضاد و دیالکتیکی است که اتفاق ها و حوادث در خود دارند. برخی رخدادها در عین حال که بسیار تلخ اند، جذابیت و شیرینی مخاطب پسندانه ای دارند. رویدادهایی که رقم بسیاری از عمرها را جابه جا می کنند گذشته از ناگواری هایشان ، حلاوت آموزنده ای با خود دارند و سرشار از عبرت آموزی و آموزش هشیاری اند.
سریال ها به گونه ای مکرر، به مدد شخصیت ها و فضاها (کاراکتر و لوکیشن ها)ی همیشگی ، روایت های جداگانه ای را به یکدیگر پیوند می زند. در «نشان سرخ» اما سریال در هر قصه گرچه با همان کاراکترها اما با لوکیشن هایی تازه کلیت قصه ای را به پیش می برد که همانند «رگ پنهان مجموعه» عمل می کند. قصه ای که هنگام ارجاع به گذشته ها (مبهم یا تلخ یا آنچه روال طبیعی زندگی شخصیت هاست) اشک نمی ریزد یا آینده فراروی روایت کلی این سلسله سرخ را درخشان ، ناامید و در یک کلام ، حدس زدنی و قابل داوری نمی نماید.
به مجموعه نشان سرخ از قاب کلیتش که نگاه کنیم با اشخاص و مکان ها و زمان هایی طرفیم که دارای «هویت» پیشینی و پسینی اند. برخلاف سایر سریال ها که هر بخش در خود تمام می شوند و مخاطب را تا قسمت دیگر به «نقطه سرسطر» ارجاع می دهند، این سریال از همان آغاز در یک منظر، ما را به گذشته هایی مهم و قابل کنکاش دعوت می کند؛ گذشته هایی که اکنون آدمهای سریال و موقعیت های خواسته و ناخواسته شان را رقم زده چه با مشارکت و دخالت خودشان چه با تاثیرگذاری عوامل مهم بیرونی و اشخاص حاشیه ای ماجرا. از دیگر سو در سلسله «نشان سرخ» بارها اشاره به آینده ای مبهم و غیرقابل حدس می شود، آینده ای که در صورت رخداد و دخالت تشنگی ناپذیر برخی کاراکترها (از انتقام تا اتفاق) هر قسمت مجموعه را از آنچه هست و از زمان مقدرش ، فراتر برده و به مخاطب القاء می کند باید منتظر باشد با این ترفند ذهنیت مخاطب پس از پایان هر مجموعه ای (این که چرا هر بخش از سریال را مجموعه نامیدیم در فرازهای بعدی توضیح داده شده) تازه درگیر گمان ها و حدس ها و پیش بینی ها می شود.
مخاطب ، داستان را در ذهنش دوباره سازی می کند و با مجموعه ای از آیا و اماها و پرسش هایی که مجموعه «نشان سرخ » فرارویش گشوده ، لحظه ها و ساعتهای پر کنکاش و سرشار از کنجکاوی را به تجربه می نشیند. از این منظر سریال توانسته بیننده اش را به تکاپو وادارد و او را از حالت انفعالی یک تماشاگر و ناظر صرف به متن ماجراها بیاورد و با طلب مشارکت بیننده ها همراهی همدلانه آنها را با اشخاص و رویدادهای سریال رقم بزند، کاری پرجاذبه که از جذابیت سریال های موفق تلویزیونی متفاوت می نماید، زیرا... اجازه بدهید در بخش بعد به این فراز بپردازیم.

لابیرنت

نوع گره افکنی در داستان و سرایت این نوع گره افکنی خوش پرداخت و استادانه در قصه ، هر بخش از مجموعه را به هویت و شناسنامه ای کلی و خوش ساخت پیوند می زند. گره افکنی ها داستان را در فضایی پر «تعلیق» و سراسر کشش و جذابیت سیال می کند و در این سیالی پردامنه ، همراه بیننده ، قصه را پیش می برد. قصه ای که اندکی و لحظاتی بعد آن را به واقع نمی شود حدس زد و به گمان و «تخیل» گره زد. درگیر شدن مخاطب با داستان می تواند پیامدهای گوناگونی داشته باشد که نکته اول موفقیت سریال است و در همان حوالی می توان انگاشت که ساختار نشان سرخ چنان آگاهانه چیده شده و فراز آمده که برپیچیدگی و پیش بینی ناپذیری رفتار آدمها و اشخاص (چه سریال و چه کلا) تاکید ویژه دارد.
کاراکترهای نشان سرخ با چهره هایی (نه هالیوودی و نرم و تراش خورده و ظریف ، بلکه) پر از خطوط و شیارهایی هر یک حکایت از سرگذراندن حادثه ای از زمختی و استحکام را القا می کنند، با آن حوادث روبه رو شده و با انسجام گروهی مهارشان می سازند. گفتیم انسجام گروهی ، در این باره بخوانید:

یکی برای همه

تاکید برکار گروهی و هماهنگی جمعی که در همه سریال القا می شود، احساسی است که رگ و پی «داستان ها» را سرشار از خود کرده . این قضیه ، اما موقعیت قهرمان پردازانه ، فرازهای مهم و حساس هر قصه / یا بخش سریال را تضعیف نمی کند و چنان می نماید قهرمان پردازی و کارهای فی البداهه ، اما حیاتی ، واجب و بی ادعا که بدون چشمداشت از سر ایثار و جان فدایی از سوی چهره ویژه این سریال انجام می شود. نه تنها به گروه و کار گروهی لطمه نمی زند و موقعیت و حیثیت حرفه ای دیگر اعضا را تحت تاثیر منفی قرار نمی دهد که گروه را حتی ارتقا داده و به همدلی بیشتر اشخاص سریال و مردم درگیر در رویدادها و حوادث ناخواسته کمک می کنند. در عین قهرمان پردازی و قهرمان سالاری شاهد بی ادعایی و بی تکلفی شخصیتی هستیم که با کار متهورانه اش توانسته هم نظر بینندگان را به چین های چهره کارکشته اش جلب کند هم در گروه انگیزشی برای ریسک بیشتر و شیرین تر کردن ماجراها (به اضافه نوعی سرمشق شدن) ایجاد کند. با این احوال در مجموعه نشان سرخ هیچ کس به جای دیگری نیست . شخصیت ها موازی هم نیستند.
پردازش اشخاص سریال بخوبی صورت گرفته ، ملاک ها و معیارهای هر یک از افراد را می توان تعریف کرد و بر ابعاد وجودی شان انگشت گذاشت. عناصری که بخوبی انتخاب شده اند؛ در کنار تاکید برتصمیم گیری های گروهی ، تصحیح رفتارها، تغییر و اصلاح آدمها در کنشهای روزمره و بسیاری از عناصر مهم رفتاری و کنشگری های انسانی را می توان در نشان سرخ به تماشا نشت.
از این مهمتر ساختار مجموعه است و در فرازهای بعدی به قلم درآمده که با هم می خوانیم:

داستان در داستان

داستان های سریال از کشیدن (= روشن کردن) یک کبریت ، یک تماس تلفنی بظاهر ساده و حتی از نظر ما مضحک شروع می شود (الو: شیر را روی گاز گذاشته ام ، درها بسته است و نوه ام در خواب و...) یک جرقه می تواند فاجعه بار شود و به همین ترتیب ادامه بدهید.... اکنون به مهمترین قسمت سخن عنایت بفرمایید: هر داستان در دل خود چند داستان دیگر را روایت می کند. هر قصه ، مجموعه تنیده شده ای از دیگر قصه هاست چند روایت در طول یکدیگر «نشان سرخ» را پیش می برند رویکرد هر کدام از روایت ها به آینده یا گذشته است.
خطی از روایت به آینده می رود، خطی دیگر از گذشته می آید و به این هیاهو حوادث اضافه کنید استفاده درست و شکیل و بیننده پسند کارهای رایانه ای و جلوه های ویژه تصویری را. روایت چند قصه در دل هم و در همسایگی یکدیگر پیوندان لطیف و محکم و استادانه آنها درسهای مهمی برای سازندگان سریال های وطنی می تواند داشته باشد؛ زیرا با «رویدادی یک برگی » طرف نیستیم روایت های مختلفی هر بخش از سریال را پیش می برند تا هم با ژنهای آدمها و المان های سریال آشنا شویم هم به فضا و ساحت های گوناگون افراد حادثه آفرین که از بخشی به بخشی دیگر تغییر می کنند، وارد شویم . نشان سرخ در این گونه قصه پردازی بسیار موفق و آموزگارانه عمل کرده است ، با هم ببینیم و بدانیم.


علی اکبر مظاهری
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها