«راه بی پایان» ، روایت ساده و روانی دارد و همین موضوع به جای جذب بیشتر مخاطب باعث شده روایتی خطی ، یکطرفه و یک برگی پدید آید
کد خبر: ۱۵۱۴۹۷
که پیشاپیش داستان لو برود و بیننده با آن و عناصر و شخصیت هایش زندگی نکند.
راه بی پایان می توانست با روایت هایی در طول یکدیگر، هم به شخصیت پردازی اش کمک کند هم داستانی گیرا و مخاطب پسند ارائه دهد ولی از این میان با روایتی خنثی طرفیم که ما را به هیچ طرفی نمی برد. افراد براساس ظاهرشان تعریف می شوند و به لایه های درونی هیچ کدام راهی نیست.
ویژگی ، چیزی نیست که بسادگی و آسان پدید آید. پدیداری ویژگی با زحمت و عرق ریزی های بسیار مماس و همسایه است باید برای شگفت زده کردن مخاطب و زبانزد شدن مرارت بسیار کشید، وقتی با انگیزه و انرژی کاری را به کمال رساندی آن وقت می توان از ویژگی آن کار صحبت کرد. راه رسیدن به ویژگی ، بی پایان نیست اما درباره سریال راه بی پایان یکی از اثرهای آسان گیر و ساده ای از آب درآمده که در قدمهای طولانی روایتش هیچ ویژگی جالب توجهی نمی توان ذکر کرد. این سریال به هر حال به ویژگی متفاوت بودن نرسیده . کاری است که با پخش قسمتهای پایانی خود هنوز شخصیت پردازی استواری از عناصر درگیر در روایت خود ارائه نمی کند. در هیچ کدام از شخصیت های مثبت و منفی یا سیاه و سفید این مجموعه نمی توانی ژرفایی بیابی و حس کنی به یکی از آنها نزدیکی یا یک کدام از آن همه آدم جاری در داستان راه بی پایان با تو ارتباط یا سنخیت دارند و در نهاد / وجودت زندگی می کنند عجیب است فقط پای مسائل فنی در میان است ، یعنی کسی با عوامل آشنایی دارد. آنها را گردهم آورده و کاری را کولاژ کرده که اسمش راه بی پایان است . مجموعه ای بدون نظر گیری یا حرفی برای گفتن . مجموعه بر لبه تیغ تنهایی آدمهایش . هیچ کدام از آنها راهی به درون یکدیگر ندارند. هیچ کدامشان چه عاشق / معشوق چه همکار، چه رئیس / مرئوس اصولا مومن یکدیگر نیستند و همه رابطه های آدمهای قصه راه بی پایان با همدیگر، فاقد روح و روحیه لازم است . روایتی خطی و کشدار، خسته می شوی از بس آدمها فقط اسم و نشان اند و در سطح حرکت می کنند. روایت هر قسمت به هیچ ذهنیت یا روحی رسوخ نمی کند و آدمی که منفی است ، محقق است ، عاشق است ، فقط در یک تعریف ساده و ابتدایی یا با چند سکانس معرفی می شود و در قصه ای خسته کننده حضور می یابد؛ داستانی که عناصر روایتش پیداست . نخ نمایی آن حدی ندارد و هرچند تلاش شده کاری صیقل خورده ارائه شود، اما چون زحمتها در سطح بوده ، نمی توان ارجی برای آن قائل شد. به شمار آوردن تکرارهای این سریال از بی پایانی سر در می آورد. آدمها از اجتماع ما نیامده اند و اگر چه درظاهر چنین می نماید که داستان در تهران اتفاق می افتد و معدودی آدم با اسمهای ایرانی به فارسی با یکدیگر تعامل دارند، اما راه بی پایان نمی تواند وارد زندگی بیننده اش شود یا بیننده را به زندگی نداشته خود وارد کند، چون روحیه داستانش تکرار داستان های پیشتر است . از سویی ، اجراهای قدرتمندی از اغلب افراد داستان مشاهده نمی شود، چرا که اصولا وقتی شخصیتی نپرداخته و یک برگی باشد تلاش و زحمتی بردوش بازیگر نمی گذارد و تکلیفی برای اجراکننده (در همه بخشها و مراحل کار) مشخص نمی کند و به همین علت بیننده هم مکلف نمی شود با کار زندگی بی پایانی را شروع کرده و ادامه بدهد.راه بی پایان ، هیچ حرفی در دهان آدمهایش ندارد و همچنان که از اسمش بر می آید راهی بی پایان است در دل تکرارها و تکرارها. شاید خیلی بی انصافی باشد و شمای خواننده کم حوصله شوید و از دیدن قسمت خالی لیوان آن هم تا این اندازه و این مقدار، بی پرده برنجید. در یک راه بی پایان اگر منظره ها خودشان را به ما نسپارند، اگر افق عوض نشود، بینش تازه نگردد چیزی جز خستگی تکرار بر تن و روح آدمی باقی نمی ماند. به همین علت است که شسته رفته بودن و راحت بودن روایت سریال را (که شاید رکن مثبت کار باشد) نادیده گرفته و از روح اثر سخن گفتیم . داستان همچنان به پیش می رود، اما بیننده در راه بی پایان ، همدلانه قدم نمی گذارد چون خیلی راحت می شود حدس زد که قرار است چه شود و چند و چون ماجرا چیست . نشان دادن نوعی رفاه زدگی و تنعم فراگیر (چیزی که در رویاست نه واقعیت) از سویی و کولاژ کردن و چسباندن اتفاقات نه چندان مربوط به یکدیگر از سوی دیگر راه بی پایان را به بیراهه کشانده ؛ مثلا چگونه می شود کسی که به همه مردم جسد اطلاق می کند و اصولا آدمکش است و حرفه اش جسدسازی است (این که آیا با جامعه ما و اصولش چنین چیزی سازگار است بماند) ناگهان سر از مدیریت عاملی یک تجارتخانه درآورد، در حالی که سرسپرده دیگری است و دستور از کس دیگری می گیرد. سریال نمی تواند با همه بی پایانی اش مافیای شکل گرفته در تجارت های کلان و پر سودی را متجلی و رو کند که سد مهم تولیدات داخلی و تجلی خلاقیت های ایرانی است ، هر چند می کوشد اما هر بار زبانش الکن تر از قسمت پیش می شود گرچه گره هایی به داستان می زند اما پیچهای این جاده یکطرفه از قبل با تابلو برای بیننده مشخص اند. آیا راه بی پایان ، می توانست ایرانی تر باشد؛ عناصر ایرانی انتخاب کند آدمهایی را از دل اجتماع بیاورد و زندگی را چنان که هست نشان مان دهد؛ شاید می توانست چنین باشد و باورپذیرتر شود ولی نشده و ما با چیزی که هست (و خوب از آب در نیامده) مواجه ایم ، چیزی که در بی پایانی راه منتظر ماست این است که به جایی نخواهیم رسید به حرفی ، درکی و دریافتی پی نخواهیم برد ، ضمن این که حوادث داستان هم جلوه و شکوهی و کششی ندارد تا تو را با خودش همراه کرده ببرد. اما باز تو مانده ای و راه بی پایان!