در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
|
نویسندگی ؛ نفرین خیلی بزرگ ریشه اش برمی گردد به این که از بچگی خیلی شیفته قصه شنیدن بودم. از حمام رفتن می ترسیدم و برای این که رضایت بدهم بروم حمام ، از همه قول می گرفتم که هزار تا قصه برایم بگویند. پدرم مغازه فرش فروشی داشت و با این که بی سواد بود ، قصه ها و افسانه های آذری مثل کوراوغلو را از حفظ و با آواز می خواند. بعد هم مثل شهرزاد درست در نقطه اوج ، داستان را قطع می کرد و می گفت بقیه اش بماند برای فردا. این جوری من بیشتر مجذوب می شدم. در نوجوانی شیفته رمان شدم و تا پایان دانشگاه و خدمت سربازی از صبح تا شب رمان می خواندم. همیشه دوست داشتم رمان نویس بشوم. هنوز هم دوست دارم. فیلمنامه نوشتن را هنر نمی دانم. به نظرم یک جور نوشتن کاربردی است برای پول درآوردن. از 16 سالگی وقتی برنامه های زندگی ام را می نوشتم ، اولین کاری که می نوشتم این بود که باید شروع کنم به نوشتن ولی هیچ وقت نمی نوشتم. تا این که سال آخر دانشگاه گفتم باید تکلیفم را روشن کنم. خب ، روشن کردی؛ آره ، می خواستم ببینم می توانم نویسنده بشوم یا نه ، که تصادفی به آگهی کارگاه فیلمنامه نویسی برخوردم. سینما هم بعد از رمان یکی از علایقم بود. ضمن این که سال 70 سینما این جوری نبود ، خیلی رونق داشت. همه چیز مثل موج می آمد و ما را با خودش می برد. یک موقع عاشق تارکوفسکی می شدیم ، بعد پاراجانف ، بعد وندرس . آگهی را که دیدم ، رفتم ثبت نام کردم. استادمان مجتبی راعی بود ولی از شانس من از جلسه دوم راعی رفت سر فیلم جدیدش. جلسه سوم من خواب ماندم و 10 دقیقه به آخر کلاس رسیدم. دیدم یک آقایی ایستاده و دارد به یکی از بچه ها می گوید: «چرا این پسره دختره را نمی دزده؛». من که فکر می کردم سینما یعنی آنتونیویی و برگمان و چند نفر دیگر، همانجا به خودم گفتم : « دیگه بدبخت شدی ، از حالا باید فیلمفارسی بنویسی!» اما جلسه بعد فیلمنامه ای نوشتم که تویش پسره دختره را می دزدید. همه گفتند چقدر خوب ! آن آقا فریدون فرهودی بود که اگر استاد ما نمی شد ، من هیچ وقت وارد این حرفه نمی شدم. جلسه بعد بهم پیشنهاد نوشتن یک کار سفارشی را داد درباره خفاش شب که البته ساخته نشد. فقط باعث شد فرهودی علاقه مند شود که با من کار مشترک انجام دهد. یک مجموعه 10 دقیقه ای نمایشی کار کردیم به اسم «آب ، آب زندگی» که تویش یک قطره آب پیامهای آموزشی می داد. توی سربازی هم یک فیلمنامه 90 دقیقه ای نوشتم برای تلویزیون که فرهودی برایم جور کرد. اما اسمم به عنوان نویسنده طرح آمد. چند سالی با فرهودی نوشتم و این باعث شد به طور عملی با این حرفه آشنا بشوم و یواش یواش توانایی های خودم را پیدا کنم. ضمن این که یک عده مرا شناختند و توانستم کم کم روی پای خودم بایستم. وارد شدن و حرفه ای شدن در این عرصه کار خیلی سختی است و من هم راه خودم را آمده ام. حالا بعد از این سالها نظرت راجع به شغل و حرفه ای مثل نویسندگی چیست؛ نویسندگی یعنی تنهایی. مجبوری هر روز 12 تا 14 ساعت پشت یک میز بنشینی و متمرکز شوی و به آدمها و دنیایی فکر کنی که واقعی نیست ، مجازی است. باید همه مشکلاتش را به تنهایی حل کنی. برای همین بشدت احساس تنهایی می کنی. یواش یواش دوستهایت را از دست می دهی ، چون نمی توانی برایشان وقت بگذاری و رفت و آمد کنی. از طرفی نوشتن مثل زایمان با درد و رنج شدیدی همراه است. به قول یک نویسنده معروف نویسندگی یک جور نفرین است ؛ یک نفرین خیلی بزرگ. |
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: