وصله ناجور در کارنامه فیلمساز

تام تیکور از کارگردان های جوان و مطرح این سالهای سینمای آلمان است که موفق شده به عنوان استعدادی در میان فیلمسازهای نسل جدید این سینما، جایگاه خود را تثبیت کند.
کد خبر: ۱۴۲۴۶۴

تیکور معمولا فیلمنامه فیلمهایش را خودش می نویسد و خود نیز برای آنها موسیقی می سازد و دستی در تدوین و فیلمبرداری هم دارد. تیکور تا امروز نزدیک به 10 فیلم ساخته است که مطرح ترین آنها «بدو لولا بدو» (1998) است که به روایتی یکی از سریع ترین فیلمهای تاریخ سینماست و در مدت 80 دقیقه زمان نمایش خود، از هر نظر تماشاگر را درگیر می کند.
تیکور در کارنامه فیلمسازی خود، اثری مثل «شاهزاده و جنگجو» را هم دارد که آن هم با استقبال نسبی تماشاگران و منتقدان مواجه شد. آخرین فیلم او «عطر: داستان یک قتل» (2004) نیز اثری قابل توجه ارزیابی شده است.
بهشت (2002) قرار بود روزگاری از سوی کیشلوفسکی فقید در قالب یکی از قسمتهای تریلوژی ساخته شود که دوزخ و برزخ قسمتهای دیگر آن باشند، از طرحهای مشترک کیشلوفسکی و کریشتف «پیشه ویچ» بود که به دلیل مرگ کیشلوفسکی متوقف ماند؛ اما فیلمنامه این فیلم از سوی کیشلوفسکی و پیشه ویچ نوشته شده بود و سرانجام برای تبدیل آن به فیلم ، قرعه به نام تیکور افتاد. فیلم ، داستان معلمی انگلیسی (کیت بلانشت) است که بمبی را در دفتر کارخانه داری قرار می دهد که تصور می کند موادمخدر در اختیار بچه ها می گذارد؛ اما به طور اتفاقی بمب در یک آسانسور منفجر می شود و 4 نفر کشته می شوند. ادامه فیلم شرح دلبستگی یک ژاندارم جوان ایتالیایی به او در اداره پلیس و کمک ژاندارم به او برای کشتن کارخانه دار و فرار آن دو و همچنین اظهار عشق معلم به ژاندارم جوان در نهایت است.
معلوم نیست دلایل موفق نشدن فیلم را باید به حساب فیلمنامه ضعیف آن گذاشت یا به حساب از دست رفتن فیلمنامه هنگام پرداخت آن. هرچه باشد فیلم شاید ضعیف ترین و کسالت بارترین فیلم کارنامه تیکور باشد. طرح و توطئه اولیه فیلمنامه مدام بی منطقی ها و ضعفهای خود را به رخ تماشاگر می کشد: انگیزه معلم انگلیسی برای بمبگذاری در آن ساختمان ، هیچ وقت به طور دقیق برای تماشاگر و برای ماموران پلیس روشن نمی شود و اصرار او برای مشارکت در بازجویی به زبان انگلیسی. انگار فقط برای این است که شخصیتی مثل آن ژاندارم جوان ایتالیایی با بازی نچسب جووانی ریبیزی به عنوان مترجم ، وارد ماجرا شود تا یک ماجرای عشقی شروع به شکل گیری کند. از سوی دیگر، انگیزه این جوان برای دل بستن به معلم انگلیسی ، هیچ ربطی به پیشینه او و مجموعه اتفاق های فیلم ندارد و بیشتر از جنس «عشق در اولین نگاه» است.
بعید به نظر می رسد که تیکور به خودش اجازه دست بردن در فیلمنامه کیشلوفسکی را داده باشد و حالا شاید با این مصالح فیلمنامه ای ، افسوس چندانی برای ساخته نشدن این فیلم از سوی کیشلوفسکی نباشد؛ هرچند نباید این را هم از یاد برد که مایه ها و تمهایی که در این فیلمنامه وجود دارند، بیشتر مناسب فیلمسازی مثل خود کیشلوفسکی هستند و او به هر حال با دستمایه های ضعیف تر از این هم ، آثار قابل قبول ساخته است ؛ اما در هر حال این فیلم با آن ریتم کند و سلسله غیرمنطقی حوادثی که در آن رخ می دهد، هیچ قدرتی برای درگیر کردن تماشاگر از خود نشان نمی دهد.
ضمن این که تام تیکور را اصولا فیلمسازی فرمگرا به حساب می آوریم که مثلا در فیلمی مثل «بدو لولا بدو» هم ، دغدغه چندانی برای پرداختن به موضوع و معنا از خود نشان نداده بود. «بهشت » در عین حال به هیچ نتیجه مشخصی هم ختم نمی شود و جریان عشق و عاشقی این دو نفر برخلاف ظاهر فیلم ، با هیچ جریان سیاسی و اجتماعی دراماتیزه نمی شود.
از این نظر، «بهشت» را می توان فیلمی متظاهرانه نیز به حساب آورد که با الصاق پس زمینه های اجتماعی و سیاسی به جریان عشق زوج نامتناسب و ناجوری مثل جیووانی ریبیزی و کیت بلانشت ، قصد فریب تماشاگر را هم دارد.تنها نکته مثبتی که در فیلم وجود دارد، بازی خوب و قابل قبل کیت بلانشت است که آن هم در بیشتر صحنه های نیمه دوم فیلم ، بیشتر مدیون کله بدون هیچ دلیلی تراشیده اوست.
در نهایت پایان بندی فیلم را داریم که در آن 2 دلداده سوار بر هلی کوپتر پلیس ، بالا و بالاتر می روند و در آسمان محو می شوند. کل جریان داستان و همه اتفاق ها، انگار قرار بوده که به این صحنه مثلا زیبا و شاعرانه برسد؛ اما راههای بهتری هم برای القای معناگرایی و مضمون های والا می تواند وجود داشته باشد.
فیلم خسته کننده ، ساکن و پر ایراد «بهشت» وصله ناجوری در کارنامه فیلمساز شاداب و فعالی مثل تام تیکور است که پیش از این اثر تند و تیزی مثل «بدو لولا بدو» را از وی دیده بودیم.


مسعود ثابتی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها