بحران هویت

«جدا افتاده» (2006)مارتین اسکورسیزی مثال بسیاری خوبی در این رابطه است که چرا نباید نسخه های دوباره سازی شده محصولات پر سر و صدای سینمایی را به دست فیلمسازان ناشی و غیرکاردان سپرد.
کد خبر: ۱۴۲۴۳۰

اسکورسیزی و همکار فیلمنامه نویس او ویلیام موناهان در «جداافتاده» یک فیلم درجه دو هنگ کنگی (به نام موضوعات داخلی) را گرفته و آن را تبدیل به یک تراژدی بزرگ و تماشایی می کنند.
نسخه اصلی فیلم فقط یک کار اکشن و سرگرم کننده بود، ولی نسخه اسکورسیزی یک شاهکار است و بعد از «بر و بچه های خوب» ، بهترین کار سینمایی این فیلمساز در 10یا 15سال اخیر است.
در حقیقت این فیلم ، پایان بخش نگرانی آن دسته از دوستداران آثار جدی سینمایی بود که گمان می کردند اسکورسیزی دیگر توانایی کارگردانی آثاری برجسته را ندارد.
اسکورسیزی در «جدا افتاده» خط اصلی و مضمون اولیه «موضوعات داخلی» را گرفته ، ولی آن را تبدیل به فیلمی سینمایی کرده که خاص اوست و مهر شخصی خویش را بر آن کوبیده است.
قصه فیلم او بخوبی فضای امریکا (در اینجا بوستن) و آدمهای آن را تداعی می کند. کاراکترهای فیلم اسکورسیزی پرداخت بهتری دارند و فضا و موقعیت ها زیباتر و منطقی تر به نمایش درآمده اند و آدمها در این فضا بهتر تنفس می کنند.در یک کلام ، «جدا افتاده» فیلمی سراسر تعلیق است که به هیچ یک از ساخته های قبلی سازنده اش شباهتی ندارد. اکثریت منتقدین سینمایی این فیلم را در کنار آثار کلاسیک و فراموش نشدنی اسکورسیزی همچون «راننده تاکسی» و «گاو خشمگین» قرار می دهند.
بسیاری «جدا افتاده» را فیلمی درباره بحران هویت و گم گشتگی آن می دانند، این درام جنایتکارانه و دلهره آور لئوناردو دی کاپریو را در نقش بیلی کاستیگان دارد و مت دیمون نقش مقابل او یعنی کالین سولیوان را بازی می کند. هر دوی آنها در منطقه ایرلندی نشین بوستن رشد کرده اند و متعلق به جامعه امریکایی ایرلندی تبار آن هستند. این منطقه تحت فرماندهی یک گنگستر بیرحم و خونین ایرلندی تبار به نام فرانک کاستلو (جک نیکلسن) است.
سرنوشت این افراد به شکلی تراژیک به هم گره می خورد. کاستیگان بعد از یک نوجوانی ناخوشایند در آکادمی پلیس ثبت نام می کند و هدفش مبارزه با قاچاقچیان و سوداگران مرگ است.
سولیوان هم پلیس می شود، اما با هدفی کاملا متفاوت ، او یکی از آدمهای کاستلو است که توسط وی بزرگ شده (و به نوعی حتی حکم یک پدر معنوی را برایش دارد) و قرار است در اداره پلیس نقش یک خبرچین را برای او بازی کند.
در همین ایام کاپیتان کوئینین (مارتین شین ) و ستوان دیگنام (مارک والبرگ ) از کاستیگان برای انجام یک ماموریت ویژه ، مخفی و عجیب و غریب دعوت به همکاری می کنند. آنها که می دانند کاستلو یک خبرچین در اداره پلیس دارد، از کاستیگان می خواهند به عنوان خبرچین وارد دارو دسته کاستلو شود تا هم اخبار مربوط به کارهای آنان را به اطلاع مافوق های خود برساند و هم هویت خبرچین او را برای اداره پلیس افشا کند. کاستیگان با آن که از خطرات بسیار زیاد این ماموریت مطلع است ، اجرای آن را به عهده می گیرد. نبرد بین دو خبرچین (بدون آن که از هویت واقعی یکدیگر مطلع باشند) شروع می شود و در این بین شرایط و اوضاع برای کاستیگان بسیار سخت ، خطرناک و بحرانی است.
او بجز کوئینین و دیگنام نمی تواند با کس دیگری در ارتباط باشد و از سوی دیگر کاستلو با زرنگی خاصی تلاش دارد رد پایی از خودش به جا نگذارد. این موش و گربه بازی خطرناک و مرگ آفرین ادامه دارد، تا آن که کوئینین به دست عوامل کاستلو به قتل می رسد.
خود کاستلو هم در جریان یک درگیری کشته می شود و برای کاستیگان که هویت واقعی اش بر ملا شده ، راهی جز مرگ وجود ندارد، اما سولیوان هم نمی تواند از این مهلکه جان سالم به در ببرد (علی رغم مرگ کاستیگان) زیرا دیگنام متوجه هویت واقعی او شده است .نیکلسن در قله فیلم قرار دارد و نقش یک موجود هیولاگونه را با چنان خونسردی تمام عیاری بازی می کند که انگار خود کاستلو است.
جالب این که این نقش در اصل کوتاهتر از آن چیزی بود که در فیلم می بینیم ، اما وقتی قرار شد نیکلسن در این نفش ظاهر شود، اسکورسیزی حجم آن را افزایش داد.
در عین حال ، بازی نیکلسن به گونه ای است که این نقش را برجسته می کند و هر جا که وی در صحنه حضور دارد، همه چیز را تحت الشعاع خود قرار می دهد. هنگام تماشای فیلم فراموش نکنید اسکورسیزی که بارها برای فیلمهای متعدد خود نامزد دریافت اسکار بهترین کارگردانی سال شده بود، بالاخره برای «جدا افتاده» موفق به دریافت آن شد!


کیکاووس زیاری
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها