تجربه ای که دوستش ندارم

سال 1374 با سمت تهیه کننده از صداوسیما بازنشسته شد. دوران بازنشستگی او را می توان دوره جدیدی از فعالیتش در زمینه هنر دانست.
کد خبر: ۱۳۹۷۱۲

او از سال 74 به این طرف در کارهایی مانند سگ کشی ، خانه ای در تاریکی ، بهشت گمشده و... حضور داشته است.
اسماعیل شنگله فارغ التحصیل آکادمی وین است و تا به حال شاگردان زیادی را هم پرورش داده است. صحنه تئاتر اولین مکانی بود که او به عنوان بازیگر در آن حضور پیدا کرد. از شنگله این روزها سریال «سالهای برف و بنفشه» پخش می شود؛ هر چند خودش از این اتفاق و بازی در این مجموعه راضی نیست.

شما فارغ التحصیل رشته سینما و تئاتر از آکادمی وین هستید. در آن سالها چقدر نمایش ایرانی ، دارای ارزش و اعتبار بود؛
اصلا دارای ارزش و اعتبار نبود، چون با تئاتر ایران کسی به آن معنا آشنا نبود.

پس شما چگونه فعالیت می کردید؛
سعی می کردیم نمایشنامه هایی را در این زمینه بنویسیم و کار کنیم. استادمان مرحوم دکتر ممنون سعی می کردند از نوشته های بهرام بیضایی ، ساعدی و رادی استفاده کنند. آن هم به این صورت که نمایشنامه های آنان را خلاصه می کردند و ما هم آنها را اجرا می کردیم.

تلاشهای بیشتری برای این که تئاتر ایرانی شناخته تر شود، صورت می گرفت یا خیر؛
به آن شکل خیر، ضمن این که امکاناتی هم به آن صورت وجود نداشت.

به نظر شما سالهای طلایی تئاتر در ایران به چه دورانی مربوط است؛
در این مورد، 2 مقطع مختلف را می توانم مثال بزنم. اولی مربوط به سالهای 1327 تا 1332 است که در این سالها گروه تئاتر فردوسی و سعدی شکل گرفتند؛ البته آن زمان تئاترها به شکل خصوصی اجرا می شدند. مقطع بعدی هم به بهمن 1357 تا 1359 مربوط است ، چرا که در این زمان تمام مکانهای فرهنگی بسته شده بودند و تئاتر تنها وسیله سرگرمی مردم بود. تئاترها چه به لحاظ بازی و چه به لحاظ کارگردانی و... بشدت راضی کننده بودند.

چه سالی فعالیت تان را در تلویزیون آغاز کردید؛
وقتی تلویزیون در سال 1337 به ایران آمد، نه من و نه دوستانم شناختی در مورد آن نداشتیم تا این که کم کم با این جعبه جادویی آشنا شدیم و برای اولین بار نمایش هایی را برای آن اجرا کردیم.

چطور این کار را می کردید؛
درست مانند، تئاتر بازیمان را اجرا می کردیم و 3 دور بین هم کار ما را ضبط می کردند و چون برنامه ها به صورت زنده پخش می شدند آنقدرها نتوانستیم جذابیت تصویر را درک کنیم. تا این که بعدها با ضبط شدن برنامه ها توانستیم بازیهایمان را ببینیم و به نقاط ضعف مان پی ببریم.

حضور در مقابل دوربین تا چه حد بازی شما را به لحاظ تکنیکی قوی تر کرد؛
به هر حال بی تاثیر نبوده است ؛ البته در نهایت کارگردان و فیلمبردار هستند که باید زوایای مختلف را به بازیگر بشناسانند و او را در وضعیتی که باید قرار بگیرد قرار بدهند، اما من هم به نوبه خودم سعی کردم ، خودم را با تکنیک های موجود وفق دهم.

طی این سالها کمتر در سینما حضور داشتید. چرا؛
چون در این سالها بیشتر مشغول بازی در سریال های تلویزیونی بوده ام و فرصت کمتری برای بازی در سینما داشته ام ؛ البته گاهی هم به دلیل همزمانی کارها این کار میسر نشد.

یکی از نقشهای دوست داشتنی و ماندگار شما در سینما، نقش تان در فیلم سگ کشی بود. از حضورتان در این فیلم بگویید.
از طرف بیضایی برای حضور دراین کار دعوت شدم و ابتدا هم قرار بود نقش دیگری را ایفا کنم ، ولی پس از صحبت و مشورت های زیاد، آن نقش را ایفا کردم. که به نظر خودم هم یکی از کارهای متفاوت در پرونده هنری ام محسوب می شود.

نقش ایده آل تان را در کدام یک از کارهایتان شاهد بودیم؛
فکر می کنم نقشی است که در آینده به من پیشنهاد خواهد شد چون هنوز آن را بازی نکرده ام.

به عنوان یک پیشکسوت در زمینه بازیگری ارتباطتان با کارگردان های جوان طور است؛
در این زمینه وسواسی خاصی ندارم. کارگردان ، برایم کارگردان است و در درجه اول ، متن برایم مهم است ، چرا که زیربنای یک کار را می سازد.

برویم سراغ مجموعه سالهای برف و بنفشه چگونه سرهنگ فلاح این مجموعه شدید؛
قبل از این که فیلمنامه را بخوانم ، سعید سلطانی درباره این نقش به من توضیحاتی داد ولی هم با توجه به شناختی که از او داشتم ، کار را پذیرفتم.

خودتان پیشنهادی در خصوص این نقش داشتید یا خیر؛
وقتی فیلمنامه را خواندم ، سوالاتی برایم مطرح شد و درباره کلیت داستان پیشنهادهایی به سلطانی دادم که برخی وقایع این طور که در فیلمنامه اشاره شده ، نبوده است ؛ اما پس از صحبت در این باره فرصت تغییر نبود و کار باید در تاریخ مقرر ارائه می شد.

اوضاع خیلی بهتر شده است


پس از این که از وین به ایران برگشتید، چه تغییراتی را در اوضاع هنری ایران احساس کردید؛
سالن های تئاتر خیلی پیشرفته شده بودند. باور کنید ما تا پیش از آن 2 سال هر روز از ساعت 4 تا 10 یک نمایش را تمرین می کردیم تا بتوانیم تنها 2 شب آن را به اجرای عمومی درآوریم ، چون سالن های تئاتر دولتی خیلی کم بود؛ اما پس از بازگشتم به ایران اوضاع خیلی بهتر شده بود.

سینما را در چه سالی و با چه فیلمی تجربه کردید؛
سال 1339 در فیلمی به نام «بن بست» که هرگز نه خودم موفق به دیدن آن شدم و نه فرد دیگری ، بازی کردم. قصه این فیلم برگرفته از یکی از نوشته های مرحوم صادق هدایت بود.

چرا موفق به دیدن آن فیلم نشدید؛
این فیلم را یک کارگردان خارجی کارگردانی کرد و بعدها به دلیل مشکلاتی که پیش آمد فیلم را با خودش برد و دیگر خبری هم نشد.

بازی در مقابل دوربین سینما چطور بود؛ آن زمان حرفه ای بودن فضای سینما را احساس می کردید؛
خیلی با آن فضا بیگانه نبودم ، چون از قبل مطالعاتی در این زمینه داشتم که خیلی موثر بود؛ اما می توانم اعتراف کنم که بازی در مقابل دوربین ، حتی دوربین تلویزیون برای نخستین بار واقعا برایم سخت بود. سعی کردم الفبای حضور در مقابل دوربین را بیاموزم


خود نقش (سرهنگ فلاح) چقدر برایتان دوست داشتنی بود؛
اصولا همیشه سعی کرده ام ، نقشی را که دوست ندارم و نمی توانم با آن ارتباط برقرار کنم نپذیرم ؛ ولی متاسفانه بعضی وقتها در نهایت دچار اشتباه می شوم.

درباره این نقش چقدر دچار اشتباه شده اید؛
در حال حاضر که کار را می بینم ، متوجه شتابزدگی در فیلمنامه و تولید می شوم و احساس رضایت ندارم. به نظرم این کار مشکلات زیادی دارد.

بگذارید یکی از مشکلاتش را بگویم. شخصیت ها در این کار بسیار زیاد هستند و مخاطب تا حد زیادی سرگردان است و نمی داند قصه چه کسی را دنبال کند. چقدر این مساله را قبول دارید؛
کاملا موافقم و فکر می کنم دلیل عمده اش هم این است که یک داستان عشقی به اجبار وارد یک فضای مناسبتی شده است و این وسط آدمهای این قصه به نوعی گمگشته و سرگردان هستند که این شرایط هرگز از نظر مخاطب هم قابل قبول نیست. ضمن این که یک بعدی هم به آنها نگاه شده است یعنی یا مثبت هستند یا منفی.

پس با قصه این مجموعه هم مشکل دارید؛
تا حدی بله ، چون شتابزدگی در کار نتوانسته وقایع سال 42 را آن طور که باید مطرح کند. در این میان قصه هم ساختار واقعی خود را از دست داده است.

اساسا چه نظری درباره ساخت کارهای تاریخی و البته مناسبتی دارید؛
به نظرم ساخت کارهای تاریخی مثل شمشیر دولبه می ماند که یک لحظه غفلت منجر به افتادن از طرف دیگر می شود.

راستی سرهنگ فلاح جزو کدام دسته از افراد این مجموعه است؛ مثبت است یا منفی؛
متاسفانه شخصیت سرهنگ هم تک بعدی است. او خیلی خوب است ، اما هشدارهایی که به فرزندش می دهد خیلی رواست و عمق ندارد در واقع زیاد رنگ ندارد و تقریبا می توان گفت بی رنگ است.

خودتان چقدر در پرورش بهتر نقشتان موثر بودید؛
من با توجه به محدودیت هایی که داشتم تا جایی که از دستم برمی آمد سعی کردم ، ولی الان که مجموعه را می بینم ، زیاد راضی نیستم ؛ البته کار نمایشی به صورت گروهی تهیه می شود و تنها من در آن دخیل نیستم.

شما سال 74بازنشسته شدید، اما همچنان و بیشتر از قبل فعالیت می کنید. چرا؛
بیشتر کسانی که بازنشسته می شوند، سعی می کنند استراحت کنند، اما من وقتی بیکار هستم واقعا عذاب می کشم و خودم را باطل می دانم ، بنابراین فعالیت هایم را زیاد کرده ام تا دچار رخوت نشوم. به هر حال از این که کار می کنم راضی هستم.

استادانی را که در زمینه بازیگری داشته اید به یاد دارید؛
بزرگترین و بهترین استادم آقای رفیع حالتی بود که مهمترین و ارزشمندترین درس را به من داد.

و آن درس....
این بود که صحنه تئاتر نه مسجد است و نه کلیسا؛ اما مقدس است و وقتی می خواهید وارد این صحنه شوید باید پاک و مطهر باشید. این حرف برایم ارزش والایی دارد.


محبوبه ریاستی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها