فرصت از دست رفته

شک نکنیم که سریال سازی کار دشوار و پیچیده ای است. برخی کارگردانان مطرح سینما هم که گذرشان به تلویزیون افتاده و یکی ، دو مجموعه تلویزیونی ساخته اند، به این موضوع اعتراف کرده اند.
کد خبر: ۱۳۹۴۲۱

بدیهی است منتقد نیز با توجه به این واقعیت ترجیح می دهد در نقد و بررسی مجموعه های خوب و حتی نسبتا خوب ، ضعفهای آنها را در سایه نقاط قوت اشان قرار دهد تا چندان بزرگ و مهم جلوه نکنند که متاسفانه سریال «من نه منم» چنین موقعیتی را برای نگارنده به وجود نیاورده است.
بی تردید موفق نبودن این سریال از فیلمنامه آن سرچشمه می گیرد. «من نه منم» از آن دسته سریال هاست که خوب و بدشان بیش از هر چیز دیگر مربوط می شود به چگونگی فیلمنامه های آنها. پیداست که فیلمنامه این سریال به شیوه ای غیرمتعارف نوشته شده و در نگارش آن اصول و قواعد متداول چندان رعایت نشده که همین موضوع به ساخت کلی سریال صدمه زده است . فیلمنامه نویس با ایجاد گره های متعدد داستانی در واقع به ارضای تخیل خویش پرداخته است ، غافل از این که استفاده مکرر از این عنصر هیجان زا به قیمت از میان رفتن لطف و کشش آن تمام شده است.
از سوی دیگر، کارگردان سریال نیز به دلیل وفاداری محض به فیلمنامه ، شیوه روایتی را انتخاب کرده که هر چند پیچیده و مبهم نیست ، اما نامنظم و به هم ریخته است .این شیوه روایت میان مخاطب و سریال فاصله ایجاد می کند و مخاطب را در درک ماجرا و موقعیت هایش به زحمت می اندازد، مانع از نزدیک شدن مخاطب به فضای ماجرا می شود و نمی گذارد پا به پای کاراکترها و در کنار آنها مسیر ماجرا را طی کند. مهمتر از اینها بدترین اتفاقی که ممکن است برای یک سریال پیش بیاید، همان طور که برای «من نه منم» پیش آمده ، آن است که نمایشی بودن کار بیش از حد احساس شود. یعنی در نظر مخاطب همه چیز ساختگی و غیرواقعی جلوه کند؛ فضای سریال ، موقعیت ها، شخصیت ها، روابط و شیوه رفتارشان. به طوری که حتی مخاطب ، حضور عوامل سازنده و وجود دوربین را میان خودش و سریال احساس کند که این علامت ناامیدکننده ای است و از ضعف کار و کم دقتی حکایت می کند. نتیجه اش هم به وجود آمدن نوعی حالت بی تفاوتی در مخاطب درخصوص سریال می شود.
با این همه ، پیداست که عوامل سازنده «من نه منم» برای ساختن این سریال زحمت زیادی کشیده اند، اما ای کاش فیلمنامه نویس به فاکتورهای مهمی چون توصیف کاراکترها و شخصیت پردازی بهای بیشتری می داد و صرفا به ایجاد گره های داستانی نمی پرداخت ، بویژه اشاره می شود به کاراکتر جوان سریال که در ضمن ، چوب انتخاب نادرست اش را هم می خورد.سریال «من نه منم» دو شخصیت جذاب دارد: دایی به خاطر سرسختی اش و فرشته به دلیل مظلومیتش. پورشیرازی نقش دایی را بخوبی بازی کرده است. تعریف کردن از بازی پورشیرازی در واقع نوعی توضیح واضحات است.
پورشیرازی نقشهای مثبت را همان قدر خوب بازی می کند که نقشهای منفی را. شخصیت او در این سریال دقیقا نقطه مقابل شخصیتی است که قبلا در سریال «وقت رفتن» بازی کرده بود.آنچه در این سریال باعث رنجش خاطر مخاطب می شود، صحنه های مربوط به دست به یقه شدن و کتک کاری های شخصیت های آن است . تعداد این صحنه ها آنقدر زیاد است و ساختار ظاهری شان چنان شبیه به هم اند که بیننده با دیدن هر موقعیتی از این دست می پندارد که مشغول تماشای قسمتهای پیشین سریال است!
با دیدن صحنه هایی از این دست که پرداختی ضعیف و ابتدایی دارند، این تصور پیش می آید که سریال بدون مطالعه کافی و با عجله ساخته شده است . در غیر این صورت ، مطمئنا در متن فیلمنامه تغییرات اساسی انجام می گرفت و همچنین در انتخاب بازیگران دقت بیشتری می شد. به فرض حسن پورشیرازی دست تنها به نظر می آید و پیداست که در کنار هم بازی هایش احساس راحتی نمی کند! در واقع بازیگران این سریال تناسب چندانی با یکدیگر ندارند. لاله صبوری با بازی معمولی و کم احساسی که ارائه کرده ، ثابت می کند به درد بازی در نقشهای جدی نمی خورد. افشین سنگ چاپ بازیگر خوبی است ، اما در اینجا نیز دقیقا بازیهای قبلی اش را تکرار می کند.
همان حرکات و همان شیوه بیان .در میان شخصیت های سریال ، فرشته و پدر نابینایش به دلیل نوع روابط و فضای عاطفی حاکم بر زندگیشان توانسته اند تماشاگر را تحت تاثیر قرار دهند.بخصوص اشاره می شود به صحنه هایی که فرشته از پدرش پرستاری می کند.ویژگی بصری قابل توجه سریال تیتراژ جالب و ابتکاری آن است که در مقایسه با تیتراژ سایر سریال های ایرانی ، کاری متفاوت و کم نظیر محسوب می شود. جالب این که سازنده این تیتراژ گیرا و دیدنی کسی نیست جز سحر ولدبیگی بازیگر خوب مجموعه های تلویزیونی.


محمودرضا جغتایی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها