«فرزند صبح» شباهتی به دیگر فیلم هایم ندارد

یکی از امکانات بیشماری که این روزها پدیده اینترنت در اختیار ما قرار می دهد، جستجو کردن سوابق یک خبر یا موضوع است.
کد خبر: ۱۳۶۰۸۵

کافی است کلمه مورد نظر را در موتورهای جستجو وارد کنیم تا هر آنچه که در این زمینه در دنیای مجازی ثبت شده ، در قالب صفحاتی مجزا یکی پس از دیگری ، با فشار دکمه ای نمایش داده شود.
این اتفاقی است که با وارد کردن کلمات « فرزند صبح» در یکی از موتورهای جستجوی فارسی اتفاق می افتد. صفحات مختلفی یک به یک باز شده که هر کدام از آنها مقطع زمانی خاصی را شامل می شوند، اما همه آنها اطلاعات چندانی از این طرح در اختیار ما قرار نمی دهند. بخش عمده ای از اخبار منتشر شده درباره این طرح به حضور بازیگرانی مربوط است که قرار است نقشهای خاص را بازی کنند. این فیلم قرار است مقاطع مختلف زندگی یکی از بزرگ ترین رهبران سیاسی دنیا را دستمایه کار خود دهد و مسلما ابعاد چنین طرحی تنها به حضور چند بازیگر در چند نقش خاص محدود نمی شود. خبرنگار جام جم در گزارشی که از پشت صحنه این سریال تهیه کرده ، کوشیده است اطلاعات تازه ای را در اختیار شما قرار دهد. اطلاعاتی که برای اولین بار منتشر می شود و قرار است چیز مهمی را به دیگر اطلاعات دنیای اینترنت اضافه کند. اگر مایل به کسب خبرهای تازه هستید، این مطلب پیش روی شماست.

یک ساعت پس از پشت سر گذاشتن ترافیک شهر تهران ، با حرکت در امتداد اتوبانی که قرار است پایتخت را به قزوین برساند، با عبور از یک زیر گذر و حرکت به سمت محمد شهر کرج در بخشی از این جاده که به سمت جنوب می رود، وارد محوطه ای سر سبز و جنگلی می شویم. نهالستان کرج یکی از ایستگاه های توقف فیلم فرزند صبح ، آخرین ساخته بهروز افخمی است. تا چشم می بیند، درختان بلند و زمینهای سر سبز است که عبور از پیچ وخم چند خیابان فرعی هم از تعداد آنها نمی کاهد. انگار این باغ بزرگ تمامی ندارد. 10 دقیقه بعد در یکی از کوچه باغهای انتهایی این محل وسیع ، چند اتومبیل سواری پارک شده و چند مینی بوس نشان از رسیدن به مقصد دارد. حالا دیگر صدای خنده بلند بهروز افخمی هم نشانه خوبی است که مطلع شویم فیلمبرداری حتما آغاز شده یا بزودی آغاز خواهد شد. همه چیز برای تهیه این گزارش آماده است.
برنامه کاری گروه بسیار آرام و با طمانینه پیش می رود. امروز قرار است سکانسی مقابل دوربین برود که در آن امام خمینی در مقطعی از کودکی خود هنگامی که با دوستان و همکلاسی ها از مکتب خانه به سمت خانه می روند، در طول راه با دیدن یک چشمه هوس آب تنی می کنند. در همان زمان که بچه ها در حال آب تنی هستند، یکی از دوستان امام سر می رسد و خبر بدی برای او می آورد. حالا همه چیز دست به دست هم داده است تا فضای مناسبی برای کار فراهم شود. چراغ های آرک فضای نوری مناسبی را آماده می کنند. همه در تکاپو و رفت و آمد هستند. افخمی هم در گوشه ای نشسته و مطالعه می کند. در طول چند سال گذشته بارها بهروز افخمی را در خیابان در حال پیاده روی دیده ام. او معمولا در دو حالت قابل رویت است. یا بشدت غرق در افکار خود بوده و به آنچه که در اطرافش اتفاق می افتاده توجهی نداشته یا در حال یک گفتگوی جدی با یک نفر دیگر بوده است. تنها تغییر ایجاد شده در چهره افخمی بر اثر گذر زمان ، این بوده که اندکی موها و مقدار بیشتری ریشهای او را سفید کرده ، و الا چهره همان است که 20 سال پیش بود و هنوز هم افخمی مثل همان دورانی که در حوزه در جلسات شب فیلمنامه می دیدیمش ، همان طور اسپورت لباس می پوشد.
پیش از آغاز فیلمبرداری زمانی که روی یک صندلی برزنتی نشسته و کتاب زمستان 62 اسماعیل فصیح را مطالعه می کند بهترین فرصت برای آغاز گفتگوی ماست. البته او احتمالا تصمیم گرفته جزییات زیادی از فیلم خود را بیان نکند. شاید به همین دلیل است که پرسش های مرا نیز خیلی مختصر پاسخ می دهد. اولین پرسش درباره پیشینه طولانی تولید این فیلم است. انگشت سبابه را لای کتاب می گذارد تا آنچه را که تا به حال خوانده گم نکند و بعد می گوید: «فرزند صبح این روزها سومین سال فیلمبرداری خود را پشت سر می گذارد، اما پیشینه ای طولانی تر دارد. بخشی از این طرح پیش از حضور من در مجلس شورای اسلامی شکل گرفت. در آن مقطع زمین محل ساخت دکور خریداری شد و ساخت دکور اصلی کار آغاز شد. همه چیز برای فیلمبرداری آماده بود، اما بنا به دلایلی کار آغاز نشد. بخشی از این دلایل مالی و برخی دیگر مسائل سیاسی بود. نامزد شدن من در آن زمان و رفتن به سراغ چنین موضوعی باعث شده بود برای عده ای سوء تفاهم ایجاد شود به همین دلیل کار پیش از ورود من به مجلس متوقف شد. به گفته افخمی در این سالها فیلمنامه دچار تغییر نشد و پس از آن که دوره نمایندگی او در مجلس تمام شد و موضوع ساخت فیلم دوباره مطرح شد، فیلمنامه تغییر زیادی نکرد و تنها یکی ، دو فصل به داستان اضافه شد.»

افخمی: فرزند صبح حال و هوای خواب و خاطره دارد و در طول فیلم زمان ها در هم ادغام می شوند

توقفهای فراوان و جابه جایی متعدد عوامل ، همیشه یکی از مسائلی است که تاثیر نامطلوبی بر کیفیت کار باقی می گذارد. وقتی این مساله را با افخمی در میان می گذارم ، می گوید: امیدوارم این مساله تاثیر خوبی بر کار بگذارد. البته در تمام این مدت مجید میرفخرایی به عنوان مدیر هنری با کار در ارتباط بود و در بخشهای مختلف کار نظارت داشت. خانه امام را میرفخرایی ساخت و هنوز هم کار ادامه دارد. طراحان مختلفی هم که در این فیلم حضور یافتند، زیر نظر او کار کردند. از طرفی فرخ مجیدی در تمام این مدت به عنوان فیلمبردار کار حضور داشت.
من سریال نخواهم ساخت و فقط یک فیلم سینمایی خواهد بود. احتمالا یک فیلم سینمایی دو ساعت و نیمه یا با تایم متعارف خواهد بود، اما سریال نخواهد بوداما شاید بخش کنجکاوی برانگیز فیلم این باشد که رویکرد افخمی به چنین موضوعی چگونه است؛ به عبارت دیگر، او با چه نگاهی به سراغ زندگی امام خمینی ره خواهد رفت.
توضیح او در پاسخ به این پرسش چنین است: « فیلم فرزند صبح حال و هوای خواب و خاطره دارد. داستان از طرفی بین روزهای پایانی عمر امام و سالهای اول دهه 40 یعنی زمانی که امام درگیر ماجرای تبعید و زندانی شدن است روایت می شود و از سوی دیگر به دوران کودکی امام خمینی می پردازد و ماجراهای زندگی او از دو، سه سالگی تا هفت ، هشت سالگی را روایت می کند. اما داستان مرتب در این مقاطع زمانی پس و پیش می رود».
انگار این توضیح کاملا گویا است که افخمی ترجیح می دهد دیگر هیچ نکته ای را به این توضیح اضافه نکند. حالا باید با پرسش های دیگر جنبه های مختلف کار را روشن کرد. زندگی امام خمینی تا به حال دستمایه 2 اثر نمایشی دیگر هم قرار گرفته است. آفتاب و زمین ساخته جواد شمقدری و صنوبر ساخته مجتبی راعی. دو فیلمی که شاید مقایسه آنها با این اثر سوم بتواند اطلاعاتم را درباره کار افخمی کامل تر کند. کارگردان فرزند صبح خود در این باره می گوید: «سریال آفتاب و زمین بیشتر درباره زندگی پدر امام بود. در فیلم صنوبر هم بیشتر به دوران نوجوانی امام پرداخته شده بود و در هیچ کدام از این دو اثر مقطعی که ما به آن می پردازیم ، دستمایه کار قرار نگرفته است.»
افخمی در توضیح تکمیلی خود به این مساله هم اشاره می کند که فرزند صبح فیلم آرامی است و شباهتی به دیگر کارهای او ندارد و دیگر این که سعی می کنم با تامل فیلم خوبی بسازم و برای خود من عکس العمل مخاطب جالب است و سعی می کنیم فیلم را به جشنواره برسانیم.

بیمارستان جماران در عروج فیلم ، بازسازی می شود

ماجراهای مختلفی دست به دست هم می دهند تا یک فیلم مقابل دوربین برود و در پایان با سلام و صلوات راهی پرده سینما شود. در این مسیر مدیر تولید نقش و جایگاهی خاص دارد. امروز برای رحمت عبدالله زاده ، مدیر تولید طرح فرزند صبح روز آرامی به نسبت روزهای دیگر است . همه چیز با حضور چند شخصیت کودک در داستان شکل می گیرد و جنب و جوش گروه صحنه و تدارکات هم نشان می دهد که همه چیز برای آغاز کار آماده است. پس فرصت مناسبی است تا با «آن آقایی که پیراهن راه راه خاکستری دارد» این توصیفی است که یکی از حاضران در سر صحنه برای نشان دادن مدیر تولید به من از آن استفاده می کند در پشت یکی از میزهای پلاستیکی این کوچه باغ بی انتها بنشینیم و جزئیات دیگری از این سریال را به متن گزارش اضافه کنیم.
«همیشه وقتی با افخمی کار می کنم با خودم می گویم این فیلم آخرین کار من با افخمی است ، اما وقتی راشها را می بینم نظرم عوض می شود و با خودم می گویم افخمی از آن کارگردان هایی است که باید با او دوباره کار کرد.» این توصیفی است که این مدیر تولید قدیمی سینما از کار کردن با بهروز افخمی ارائه می کند. او در تمامی فیلمهای افخمی حضور داشته و هنگام پیش تولید فرزند صبح ، درگیر فیلم ازدواج به سبک ایرانی بوده است.
طبق گفته خودش ، در مقطع اول کار حضور نداشته ، اما زمانی که با شروع مجدد کار دعوت به همکاری می شود، درگیر پیش تولید فیلم «بی وفا» ساخته اصغر نعیمی بود که در اردیبهشت سال 85 ، با محمدرضا شرف الدین ، تهیه کننده فرزند صبح هم قرارداد امضاء می کند. توصیف او از روزهای آغاز کار چنین است: «در آن زمان شرایط طرح بسیار نامنظم بود. به همین دلیل از ابتدا پیش تولید آغاز شد و با همه عوامل دوباره قرار داد بستیم و قراردادهای بازیگران را هم تمدید کردیم و کار دوباره شروع شد. فیلمبرداری از اول بهمن سال پیش دوباره تعطیل شد و از 18 اردیبهشت امسال باز هم کار آغاز شد.»
بودجه تولید هر فیلم یا سریال از آن پرسش های وسوسه برانگیزی است که بیشتر خبرنگاران مایل به طرح آن هستند. از رحمت عبدالله زاده می پرسم: فرزند صبح فیلم گرانی است؛ او پاسخ می دهد: «این فیلم درباره رهبر سیاسی یک کشور ساخته می شود و به نسبت موضوع فیلم گرانی نیست». اشاره بعدی او به جزییات دیگری از تولید است. این که 80 درصد فیلمبرداری این فیلم در شهریار و در دکور ساخته شده برای خانه امام انجام می شود و برخی صحنه های فیلم نیز در محمد شهر و اطراف این منطقه مقابل دوربین می رود.
پرسش دیگری که احتمالا او می تواند در مقام مدیر تولید به آن پاسخ دهد این است : «فیلمبرداری چه زمانی تمام می شود؛» او می گوید: «برای فیلم افخمی نمی شود برنامه مشخص گذاشت. البته مشکلات جوی هم بی تاثیر نیست. مثلا مدتی است می خواهیم در فضای آفتابی کار کنیم ، اما از چند روز پیش اینجا طوفان شد و ادامه طوفان هم مانع از انجام کار شد. در این لوکیشن در دو نوبت کار می کنیم و مجموع کار در این محل حول و حوش یک ماه خواهد بود. پیش از این محل ، در دریاچه نمک هم کار کردیم. در آنجا بخشی از داستان مقابل دوربین رفت که فضایی خواب و بیداری بود که می خواستند امام را در راه قم به تهران ترور کنند. بخشهایی از کار هم در پشت جاده شهرک دفاع مقدس مقابل دوربین رفت. پس از پایان فیلمبرداری در این محل دوباره به شهریار می رویم تا پلانهای داخلی خانه امام را فیلمبرداری کنیم. بعد از آن به عروج فیلم می رویم تا صحنه های مربوط به بستری شدن امام خمینی در بیمارستان جمکران را فیلمبرداری کنیم. بیمارستان جمکران فضای محدود داشت و در آن امکان چرخش و حرکت دوربین نبود و به همین دلیل دکور این بیمارستان در عروج فیلم ساخته شد. فینال داستان هم در فرودگاه قلعه مرغی یا دوشان تپه مقابل دوربین می رود که مربوط به پرواز امام در سال 43ا ز این فرودگاه و تبعید او به ترکیه است.
افخمی مدتی پیش می خواست صحنه هایی را هم در بازار نایین داشته باشد، اما آن سکانس حذف شد. البته الان هم ممکن است جایی را بخواهد که در آن صورت لوکیشن تازه را هم در برنامه کاری خود قرار خواهیم داد. اما اگر مشکلی پیش نیاید حداقل 3 ماه دیگر از فیلمبرداری باقی مانده است.
وقتی نظر این مدیر تولید را درباره گرانی دستمزدهای بازیگران سینما می پرسم ، پاسخ می دهد: این مساله ای است که هر مدیر تولیدی با آن درگیر است. به نظرم اگر کار تداوم داشته باشد و بداند که بعد از پایان کار می تواند با فاصله زمانی کوتاهی دوباره به سر کار برود وضعیت دستمزدها اینطور بالا نمی رود و همه عوامل هم رقم معقول دستمزد خود را می گیرند. اما وقتی شرایط کاری مناسب نباشد و یک بازیگر پس از دوره کوتاهی کار کردن ، برای مدتی طولانی بیکار شود، طبیعی است که رقمی را به عنوان دستمزد مطالبه می کند که بتواند جوابگوی زندگی چند ماه او باشد. این مساله تنها شامل بازیگران نمی شود و عوامل دیگر هم با آن درگیرند.

می خواستیم به سراغ نابازیگر برویم ، اما...

اینجا دیگر کسی هنگام فیلمبرداری نخواهد گفت: تلفن همراه خاموش !فیلم فرزند صبح به شیوه صدا برداری سر صحنه ضبط نمی شود. فیلم قرار است پس از پایان کار دوبله شود و اگر آن جوان صدابردار با آن بوم صدابرداری هم در سر صحنه حضور دارد، تنها یک علت دارد و آن گرفتن صدای شاهد است که در زمان دوبله ، دوبلورها با شنیدن آن کار را دوبله می کنند.
در مرور خاطراتی که از گذشته این فیلم در ذهن دارم ، به یاد می آورم در ابتدای کار قرار بود موسسه روایت فتح این فیلم را تهیه کند که بنا به دلایلی کار به نتیجه نرسید و تا امروز که موسسه عروج فیلم با مدیریت مهدی ارگانی تهیه کنندگی این فیلم را تقبل کرد. بسیاری از کارگردان ها وقتی به سراغ موضوعی می روند که شخصیت های آن خاص است و با فیلمها و سریال های رایج سینما و تلویزیون تفاوت دارد، اولین انتخابشان برای نقشهای خاص ، نابازیگر است. این اعتقاد وجود دارد که نابازیگر سبب می شود برای نقشهای خاص تماشاگر آن نقش را باور کند. اما این که چرا فیلم فرزند صبح برای نقشهایی مانند سیداحمد، پدر امام و مادر امام به سراغ نابازیگران نرفته ، توضیحی شنیدنی دارد که نائیجی آن را بیان می کند: «از همان ابتدا تصمیم کارگردان این بود که برای همه نقشهای داستان از نابازیگر استفاده کند. قرار بود این چهره ها از میان مردم بومی شهر خمین استفاده شود، اما بعد به دلیل مشکلاتی که در اجرای این ایده ایجاد شد، به سراغ بازیگر حرفه ای رفت».

کودکی که ایفاگر نقش روح الله شد


هادی نائیجی ، برنامه ریز و دستیار اول کارگران در حال آماده کردن بازیگران برای رفتن به مقابل دوربین هستند. جالب است بدانید فیلمنامه فرزند صبح هنگام فیلمبرداری رج زده نمی شود. یعنی برخلاف روال عادی ساخت فیلم و سریال که در آن بخشهای مختلف داستان به صورت پراکنده فیلمبرداری می شود و در نهایت در زمان تدوین در کنار هم چیده می شود، در فرزند صبح گروه براساس متن جلو رفته اند تا حال و هوای کار برای بازیگر نقش اول کودک آن یعنی آرمان ایران پور به هم نریزد. این همان مساله ای بود که سبب شد در میانه کار و پس از فیلمبرداری بخشهای اول ، کار برای مدت 2سال متوقف شود تا در این فاصله بازیگر کودک کار بزرگ شود. نائیجی توضیح می دهد سکانسی که امروز مقابل دوربین می رود، مربوط به مقطعی از داستان است که در آن سیدمصطفی پدر روح الله در اثر تبانی خانهای منطقه ترور و کشته می شود. پس از این ماجرا حکومت اجازه می یابد تا نیمی از قلعه متعلق به پدر روح الله را به تصرف دربیاورد. این سکانسی است که روح الله این خبر را می شنود و بعد به دنبال آن به خانه پدری می رود و حضور نیروهای نظامی را می بیند. از این مقطع به بعد داستان به قلعه پدر امام کات می شود. گروه سازنده هم برای تداوم حس بازیگر نقش اول کودک ، پس از این صحنه به شهریار خواهند رفت تا این صحنه را مطابق فیلمنامه به تصویر بکشند.

همزمان با صحبتهای ما سیدمحمد پیغمبرزاده هم استوری بردها را ترسیم می کند. این شیوه ای است که در آن تمامی جزئیات مربوط به یک پلان روی کاغذ نقاشی می شود. چنین شیوه ای تاثیر زیادی در صرفه جویی در زمان و مشخص بودن جزییات هنگام فیلمبرداری دارد.
پاسخ بخشی از پرسشهایم را هم نائیجی می دهد. او به این مساله اشاره می کند که در این داستان مقطع سنی 4 و 6 سالگی امام خیلی مهم بود و این مقاطع سنی را آرمان ایران پور بازی کرده است . او همان بازیگری است که فیلم 2 سال متوقف بود تا او بزرگ شود و خودش مقطع 6 سالگی اش را بازی کند. دستیار کارگردان همه چیز را خوب و دقیق توضیح می دهد. او برای این سوال من که چرا برای نقش 6 سالگی از بازیگر دیگری استفاده نکردید هم پاسخ مناسبی دارد: اما آرمان ایران پور تنها بازیگر نقش امام نیست. مقطع 23سالگی این شخصیت را هادی حیدری ایفا می کند. 63 سالگی امام خمینی ره را هم عبدالرضا اکبری بازی می کند. به فهرست بازیگران می توان نامهای دیگری را هم اضافه کرد. هدیه تهرانی در نقش ننه خاور دایه روح الله ، سحر دولتشاهی در نقش مادر روح الله ، آتیلا پسیانی در نقش شوهر ننه خاور، الیکا عبدالرزاقی در نقش عمه خانم ، محمدرضا شریفی نیا در 2 نقش سیداحمد خمینی فرزند امام و پدر روح الله دیگر بازیگران این فیلم هستند. جالب است بدانید قصه تقریبا شخصیت ضدقهرمان ندارد. جز یک شخصیت که نقش او را منصور نوبخت ایفاء می کند.
این بازیگر هم در 2 نقش حضور یافته است. یکی در نقش قاتل پدر روح الله که روح الله او در کابوس هایش می بیند و دیگری در نقش رئیس ساواک شهر قم که دستور دستگیری امام را صادر می کند

نکته دیگر که احتمالا شنیدنش برای شما جالب است این است که محور این فیلم زندگی امام خمینی است ، اما نه زندگی سیاسی وی. از سوی دیگر، فضا و لحن فیلمنامه به گونه ای است که 70 درصد میزانس ها براساس حضور 2 تا 3 بازیگر و در فضاهای خاص شکل می گیرد و خیلی کار شلوغی نیست و صحنه های شلوغ کار به چند صحنه خاص محدود می شود. یکی از آنها صحنه ای است که مادر روح الله برای خونخواهی از پدر که کشته شده ، به سمت تهران حرکت می کند. صحنه شلوغ دیگر داستان هم یک فصل جنگ برای تصاحب قلعه پدری روح الله است که در شب اتفاق می افتد.
یکی از بچه ها که باید تا چند دقیقه دیگر برای ایفای نقش وارد آب شود، در حال خوردن غذاست. دستیار دوم کارگردان با دیدن پرخوری او خطاب به او می گوید: کم بخور الان می خوای بری توی آب ، دل درد می گیری.

تمرین ها جدی می شود

حالا سر صحنه فیلمبرداری ، فرخ مجیدی ، فیلمبردار در کنار افخمی نشسته و هر دو به مانیتوری چشم دوخته اند که با کمک ویدئو اسیس ، آنچه را که در مقابل دوربین اتفاق می افتد نمایش می دهد. صحنه های مختلف این فیلم معمولا با استفاده از 2 دوربین ضبط می شود. فرخ مجیدی از فیلمبرداران قدیمی سینمای ایران است که پس از انقلاب 2 سریال سربداران و بوعلی سینا را در کارنامه کاری خود دارد. او پس از آن به دانمارک رفت و همین فعالیت را در آنجا هم پیگیری کرد و چند سال پیش به ایران بازگشت تا سریال همسفران را به عنوان اولین تجربه کاری خود پس از سالها در ایران به ثبت برساند، اما آن تجربه به شکل کاملی به انتها نرسید و حالا شاید بتوان فرزند صبح را به عنوان اولین فعالیت او در دوره جدید کاریش به حساب آورد. از میان 9 کودکی که در صحنه حضور دارند، تنها یکی از آنها چاق و تپل است و بچه های دیگر بدنهای نحیفی دارند. پوشش همه آنها شورت های مامان دوز است و البته یک لنگ هم در کنار حوض سنگی دیده می شود. این حوض سنگی جایی در ابتدای یک زمین کشاورزی کنده شده و شکل منظمی ندارد. چیزی شبیه محل آب خوردن دامهایی است که برای چرا به صحرا می آیند، اما مشخصه اصلی آن این است که دور تا دور آن با قلوه سنگ ها چیده شده و شکل زیبایی پیدا کرده است.
2 مادر نیز سر صحنه در کنار فرزندان خود حضور دارند. اولی مادر آرمان است و دیگری مادر ماکان که با دقت و لذت حرکات فرزندان خود را دنبال می کنند. ریلی هم چیده شده که یک سر آن به لبه استخر می رسد. چند متر دورتر از این صحنه چند صندلی آبی چیده شده که اعضای گروه روی آن نشسته اند تا شاهد این صحنه باشند. قرار است با شروع سکانس یکی از بچه ها هم از انتهای کادر به سمت حوض بدود و داخل آب بپرد و زیر آب باشد. ظاهرا یک مسابقه نگه داشتن نفس در حال شکل گیری است. زیرا از میان 2 پسری که لب حوض نشسته اند و پاهایشان در آن است ، یکی از آنها در همه تمرین ها از 95 می شمارد و بعد از رسیدن به عدد 100 ، به آن پسر بچه خارج از استخر می گوید: «حالا نوبت توئه یوسف.»
همه این ماجراها در شرایطی اتفاق می افتد که آرمان در زیر آب است و نفس خود را نگه داشته است. وقتی آرمان سرش را در پایان تمرین از آب بیرون می آورد، افخمی به او می گوید: می ری داخل آب خودتو زیاد خسته نکن. اما وقتی بیرون اومدی نفس نفس بزن... وقتی هم می آی بیرون هیکلت طرف ما باشه.
پیش از آغاز تمرین بعدی افخمی که از داخل مانیتور صحنه را می بیند اعلام می کند سطح آب در مقایسه با دیروز پایین رفته است. جالب است بدانید برای این صحنه یک مرد میانسال داخل آب است تا پس از پریدن آن بچه به داخل آب ، او را زیر آب نگه دارد تا روی آب نیاید. مثلا قرار است در این صحنه آن بچه دوم در زیر آب بماند.
برای نزدیکی به استخر باید در میان آنچه در این زمین روییده حرکت کنم. این مساله باعث می شود کم کم خارش شدیدی در بدنم احساس کنم. داریوش صالحیان یکی از گریمورهای کار می گوید علت خارش حشراتی است که در فضای مزرعه وجود دارد و بعد توضیح می دهد که آنها هم در روزهای اول با همین مساله مواجه بودند.
این صحنه بارها و بارها تمرین می شود و هر بار اطلاعات تازه ای از عوامل به من منتقل می شود. مثلا این که همه این 9 کودک راکورد دارند و یکی از آنها که دیروز بیمار بوده برای فیلمبرداری از بیمارستان آورده شده است یا این که آب این استخر کوچک برای بچه ها گرم شده است. افخمی همچنان معتقد است سطح آب پایین است. به همین دلیل چند دبه آب می آورند تا در استخر خالی کنند. اما پیش از آن که آب خالی شود، یک نفر فکر بهتری را مطرح می کند و خودش به داخل آب می رود تا حجم بدن او سطح آب را بالا بیاورد.
ساعت از 4 بعدازظهر گذشته که تمرین ها شکل جدی تری به خود می گیرد. کودکی که خارج از کادر ایستاده و روح الله را مخاطب قرار داده ، با لهجه ای خاص می گوید: روح الله بیا قلعه تون خالصه شده.
روح الله که این خبر را باور ندارد بعد از بیرون آمدن از آب نفس نفس زنان می گوید: برو عمو، خواب دیدی خیر باشه.
پسر ادامه می دهد: خب بیا ببین. چارتمه زدن. توپ هیفده پوند آوردن. از در و دیوار قلعه تان کشیکچی بالا می ره.
روح الله حالا با دقت این حرفها را می شنود. او صورتی کوچک و چشم و ابرویی مشکی دارد. لاغراندام است و ظاهرا چربی زیادی زیر پوستش ذخیره نشده و این ظرافت ، چهره او را از دیگر بچه های سر صحنه کاملا متمایز کرده است.
افخمی کاملا خونسرد در پشت مانیتور صفحه دیگری از کتاب زمستان 62 را می خواند تا مشکلی که برای دوربین پیش آمده رفع شود. مجید آزاد، عکاس جام جم هم به دنبال شکار یک کادر زیبا از سمتی به سمت دیگر در حرکت است. ساعت 5 بعدازظهر شنیدن صدای دوربین برای همه خوشایند است. ساعتی بعد وقتی برداشت نهایی تایید می شود، با جمله «خسته نباشید» افخمی اتفاق های جالبی می افتد. آدم بزرگ ها به دنبال جمع کردن صحنه می روند و کودکان هم داخل آب می پرند. برای آخرین بار به حوض نگاه می کنم. زیر آبی که حالا رنگ آن به سبزی می زند، بدن نحیف آرمان دیده می شود.

ذهنیت تکنیکی و رد تکنیک

«در فرزند صبح می کوشم با ترفندهای تکنیکی به آن فضای فنی مورد نیاز نزدیک شویم». این اولین جمله فرخ مجیدی ، مدیر فیلمبرداری است که با آن گفتگویمان را آغاز می کند. مجیدی پیراهنی چهارخانه پوشیده و 2کیف کوچک هم حمایل خود کرده که داخل آن ابزارهای مورد نیاز یک مدیر فیلمبرداری همچون نورسنج قرار گرفته است. او این فیلم را با فرمت تصویری سوپر 35 فیلمبرداری می کند. می گوید این یک فرمت فنی است و مدتهاست در سینما باب شده و استفاده می شود و هدف از استفاده از آن هم استفاده بیشتر از فضاهایی است که دوربین 35 میلی متری در اختیار فیلمبردار قرار می دهد.

فیلم در فضایی آرام و کم بازیگر زندگی امام در مقاطع مختلف را روایت می کند

به گفته مجیدی ، مقدار زیادی از صحنه های این فیلم صحنه های خاص است که ثبت آن با استفاده از امکانات معمولی سینمای ایران عملی نیست و چون وسائل آن وجود ندارد، انرژی زیادی صرف می شود تا ابزار و وسایل جوری سر هم شود که فیلمبردار را به هدف خود برساند. او توضیح خود را این گونه تکمیل می کند: «برای خلق این فضاها با توجه به بضاعت اندک سینمای ایران از حداکثر امکانات استفاده می کنیم. از سوی دیگر، سعی کردیم با توجه به وضعیت موجود سینمای ایران چیزهایی که نیاز کار است و بودجه اجازه می دهد را فراهم کنیم. یکی از آنها یک بالن نوری برای نورپردازی فضاهای شب است. افخمی برای صحنه های شب نوع خاصی از نورپردازی را می خواهد که در شب امکان آن زیاد نیست و این بالن نوری کمک زیادی به ما می کند.»
مجیدی به نکته ای هم در توصیف افخمی اشاره می کند: «این کارگردان ذهنیتی بسیار تکنیکی دارد، اما یک جوری تکنیک را رد می کند و این تضاد در ذهنیت و عملکرد او وجود دارد. به تصویر کشیدن تک تک تصورات او برای فیلم نیاز به تکنیک بسیار پیچیده دارد، اما جالب است بدانید در عمل آن تکنیک را قبول ندارد! بعد از مدتها تلاش توانستیم به او بقبولانیم که به جای ایستادن در سر صحنه ، با استفاده از ویدئو اسیس و در مونیتور کار را تماشا کند.» مجیدی پیش از حرکت به سمت سرویسی که او را تا خانه می رساند به سراغ جعبه ای آهنی می رود که که یک طرف آن باز است و روی یکی از ضلعهای آن هم شیشه ای ضخیم چسبیده شده است.
این وسیله برای فیلمبرداری صحنه ای است که دوربین در زیر آب روح الله را نشان می دهد. مکانیزم کار هم خیلی ساده است . این ظرف مستطیل شکل که سر آن باز است ، داخل آب قرار می گیرد و دوربین هم به داخل آن می رود و از آن جهتی که شیشه چسبیده شده بازیگر را در زیر آب نشان می دهد.کار بیشتر گروههای حاضر در سر صحنه تمام شده و حالا زمان حرکت است. مدیر تدارکات به بازی استقلال و سایپا اشاره می کند. استقلال با یک مساوی فرصت قهرمانی را به ساپیا واگذار کرده و از آنجا که این مساله ممکن است باعث ناراحتی هواداران این تیم شده باشد، باید کمی زمان حرکت سرویسی که به سمت دهکده المپیک می رود را به تاخیر انداخت تا هیجان های ناشی از پایان بازی آسیبی به دست اندرکاران فیلم نزند. گروه سختکوش تدارکات بسرعت در حال جمع آوری وسایل سر صحنه هستند. صندلی های پلاستیکی به داخل هم می رود و پایه های میزهای پلاستیکی قابل حمل در زیر این میزها جا می گیرد و همه وسایل به سمت مینی بوس گروه تدارکات می رود. توزیع بستی سنتی سکانس پایانی این بعدازظهر گرم است.


رضا استادی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها