فقیر نیستی اگر عاشق باشی

از سلام و احوالپرسی شان پیداست که خیلی با هم دوست هستند. با این همه پسر با متانت خاصی روبه روی پدر نشست و از او سوال کرد و پدر آنقدر جدی جواب می داد
کد خبر: ۱۳۴۷۴۸
که برای دقایقی فراموش کردم این دو واقعا پدر و پسر هستند تا این که علی منافی به یاد پدر و مادر از دنیا رفته اش افتاد و راجع به بو و صدای ماندگار آنها گفت.
پدر گوینده ، برنامه های زنده پسر گوینده را ضبط می کند تا برایش به یادگار در آرشیو بماند. وقتی از او پرسیدم دوست دارد برنامه مشترکی با فرزندش اجرا کند؛ جواب داد: آره ، به شرطی که فرشید مجری اصلی باشد. گفتم: چرا؛ گفت: چون جوانها انرژی و نشاط دارند و این حس را به ما هم منتقل می کنند.
علی منافی متولد 1333 است. او اکنون در رادیو ایران به عنوان گوینده فعالیت می کند. اگر شنونده برنامه های رادیو جوان باشید حتما صدای فرشید منافی را شنیده اید. آخرین کار او در این رادیو برنامه پارازیت بود. روزی برآن شدیم تا این پدر و پسر را روبروی هم بنشانیم و از آنها بخواهیم با هم گفتگو کنند. ماحصل این گفتگوی خودمانی را با هم می خوانیم.

نام و نام خانوادگی؛
علی منافی.

بدون مقدمه شبکه رادیویی مورد علاقه؛
رادیو ایران ، رادیو جوان و رادیو پیام.

برنامه رادیویی مورد علاقه؛
یکی ، دو تا برنامه تو داشتی آنها را گوش می کردم ، گاهی هم ضبط می کردم. برنامه های خودم را که نمی توانم گوش کنم ولی اگر بشود ضبط می کنم و بعد گوش می کنم.

صدایی که در رادیو دوست داری؛
خانم پریچهر بهروان.

غیر از صداهای رادیویی ، صدایی هم هست که دوست داشته باشی؛
شاید صدای خواننده ها را می گویید. آقای اصفهانی یا مرحوم ناصر عبداللهی.

یا بازیگر؛
پرویز پرستویی صدای خوبی دارد.

در دوبله چه صدایی را دوست داری؛
اسامی را بخوبی نمی دانم. آقای قنبری دوبلور بسیار خوبی است یا آقای باغی که الان بیشتر کارهای تبلیغاتی را می خواند. صدای آقای پزشکیان و آقای نباتی را هم دوست دارم.

دیگر چه صدایی را دوست داری؛
صدایی که شنونده را جذب کند و به او آرامش بدهد. به من خیلی وقتها گفته اند که از صدایم آرامش می گیرند یا خوابشان می رود. نمی دانم یا صدایم خواب آلود است یا قرص خواب می خورم! (می خندد)

غیر از اینها اطراف ما صداهای بسیاری هست؛
صدای طبیعت را دوست دارم.

جزیی تر بگو.
شما حتما کنار دریا رفته اید. صدای دریا یا رودخانه به من خیلی آرامش می دهد.

اصلا صدا یعنی چه؛
هر کس یک جور آن را تعریف می کند. صدا به نظر من طنینی است که در حنجره تولید می شود و از دهان بیرون می آید و وقتی به گوش می نشیند، می شود کلمه و معنا پیدا می کند.

رابطه صدا با عشق؛
مرحوم فرخزاد می گوید: تنها صداست که می ماند. شما اگر الان به یاد یک دوست قدیمی بیفتی ، اولین چیزی که به یادت می آید، صدایش است. شاید چهره اش از خاطرت برود، اما صدا همیشه می ماند. من پدر و مادرم را سالهاست ندیده ام ، چون در قید حیات نیستند، ولی هنوز صدایشان در گوشم هست. البته علمی نیست ولی من تجربه اش کردم.

چه سالی فعالیت در صدا و سیما را شروع کردی؛
سال 1359 بود که یکی از دوستان در مرکز صدا و سیمای رشت دعوتم کرد بروم نمایشی اجرا کنم. من هم تا آن روز با میکروفن ارتباطی نداشتم. تهیه کننده آن کار آقای گلرخ جعفری بود که به من گفت تیتراژ کار را هم شما بگو و گفتم و پس از آن هم در کار نمایش و گزارشگری مرکز رشت کار می کردم.

تست گویندگی هم دادی؛
آنجا نه. بعد آمدم تهران خانم ناهید تاج نیا و ناصر احمدی در ارگ تست می گرفتند. من هم آنجا تست دادم. از همه که تست گرفتند، خانم تاج نیا آمد سراغم و گفت: شما اسمتان چیه؛ از کجا آمدی؛ و بعد گفت: بهت زنگ می زنم. تلویزیون می آیی؛ گفتم بهش فکر نکردم. آقای داریوش کاووسی هم آن موقع گوینده تلویزیون بود؛ صدایم کرد و گفت: تلویزیون می آیی؛ گفتم: باید فکر کنم. رفتم رشت و وقتی آقای کاووسی زنگ زد بیا، مصادف شد با این که مدیر تولید مرکز رشت شدم و آنجا ماندم تا این که به عنوان مدیر مرکز رفتم شهرکرد.

پشت هم اندازی هم می کردید؛
اگر می کردم که هیچ وقت این را بهتان نمی گفتم. شما خودتان بهتر می دانید.

اوایل که کارت را شروع کردی ، ادای کسی را درمی آوردی؛ مثلا صدای کسی که دوستش داشتی و در ذهنت بود؛
صدا و اجرا یک امر اکتسابی است. شاید از کسی تاثیر گرفتم ولی تقلید نکردم. فقط از بچگی صدای مرحوم مانی را از رادیو می شنیدم و همیشه در ذهنم بود.

فرق میان بازیگر، گوینده ، مجری و مجری بازیگر چیست که خیلی ها مدام سنگش را به سینه می زنند؛
آقایان و خانمهای برنامه ساز نمی توانند برنامه شان را متنوع کنند به دلیل کمبودهای خودشان می روند بازیگر می آورند. بازیگر هم که می آید، بدون هیچ گونه اطلاعات رسانه ای و هیچ گونه تجربه گویندگی و اجرا فقط بازی می کند و این خطرناک است.

(با خنده) حالا چرا سر من داد می زنی؛
خب به تو می گویم که بشنوی (می خندد).

خوانندگی را دوست داری؛
نه به عنوان این که خواننده شوم. شاید دوست داشته باشم چند ترانه ای بخوانم و به یادگار داشته باشم.

بازیگری را چطور؛
دیگر از ما گذشت. حالا نوبت شماست.

فکر می کنی دیر شده؛
نه ، هیچ وقت دیر نمی شود. انسان تا موقعی که نفس می کشد، حس دارد و قلبش می زند، می تواند همه کار انجام دهد.

پاسخ های کوتاه به سوال های بزرگ


استودیو؛عاشقانه دوستش دارم.
میکروفن؛ خاکش گیرایی دارد.
مدیر؛گاهی پشت سر انداز.
پرتقال؛میوه دوست داشتنی.
سیگار؛کاش نبود.
رابطه؛قشنگه.
ظابطه؛اگر باشد.
اجرا؛همین کاری که شما الان می کنید.
اجاره؛سالهاست با من است.
فقر؛فقر را به تمام معنا قبول ندارم. فقر مادی را قبول ندارم. کسی که در دلش آهنگی نیست و نمی تواند عاشق باشد، فقیر است.
رادیو؛ دوستش دارم.
پول؛ به اندازه دوستش دارم


خفن یعنی چه؛
این کلمه روی زبان جوانهاست.

می خواهیم بترکونیم یا دوپس دوپس یعنی چه؛
یعنی می خواهیم یک کار عجیب و غریب بکنیم. دوپس دوپس هم همین صدایی است که از بعضی ماشین ها درمی آید.

شنوندگان گرام یعنی چه؛
(با خنده) شاید منظور این است که شنونده گرام می شنود.

در خدمت شما هستیم... دوستان عزیز... اعلام ساعت... یا کلمه های تکراری یعنی چه؛
از این کلمات اصلا خوشم نمی آید. مجری باید پویا کار کند، نه ایستا. نباید من چارچوب چند تا کلمه را بردارم مدام در دهانم بچرخانم و تکرار کنم.

کدامشان بهتر است می خواهیم بترکونیم یا دوستان گرام و...
می شود کارهای تازه کرد. دلیلی ندارد که همیشه بعضی جملات را تکرار کنی. وقتی لحن و کلامت را تغییر دهی ، در کارت تنوع ایجاد می کنی و ذهن شنونده هم خسته نمی شود.

با پول کم چه می کنی؛
می سازیم.

چطوری؛ چند سال؛
آنها که اصلا ندارند یا خیلی خیلی کمتر از من دارند چه می کنند؛

رادیو باید چه کار کند.
گفتنی ها را همه گفتند، نمی خواهم حرف تکراری بزنم.

دوست داری باز هم مدیر مرکز شهرکرد یا مدیر تولید و پخش مرکز گیلان شوی؛
نه دوست ندارم ، چون اگر بشوم احتمالا پشت هم اندازی می کنم. فعلا گویندگی بهترین کار است.

تا کی در رادیو می مانی؛
تا وقتی که به من احتیاج دارند.

هیچ وقت فکر نکردی که بی خیال شوی بروی دنبال یک کار دیگر؛
مثلا چه کار کنم؛ کنار خیابان دکه بزنم؛ من خیلی صبر کردم. شاید یک جایی صبرم تمام شود که آن وقت دیگر....

چهره ها شاید از خاطر برود اما صدا همیشه می ماند حتی صدای کسانی که اکنون در قید حیات نیستند


چه برنامه هایی در تلویزیون داشتی؛
جهان ورزش شبکه 2 ، سفر، مسابقه جوبین دان و میعاد شبانه را به خاطر دارم. حدود یک سال پیش هم یک سریالی را آقای داریوش فرهنگ می ساخت به نام راه شب که قرار بود به عنوان هنرپیشه نقش اول با او همکاری کنم. تست گریم هم دادم ، حتی قرارداد هم بستیم. یک شب پیش از کلید خوردن کار با من تماس گرفتند که مدیر شبکه با حضور شما مخالفت کرده. با سلیقه ها چه باید کرد؛

الان اگر قرار داد و برنامه خوبی باشد، از رادیو به تلویزیون می روی؛
نه. تلویزیون مقطعی و یک کمی هم بی وفاست. ولی رادیو جایگاه خوبی دارد. همین که شنونده هایی دارم که 25 سال است زنگ می زنند که حال من یا حال تو را بپرسند، برایم کافی است.

الان چه برنامه هایی در رادیو داری؛
روز عزیز، شب و موسیقی. صدای جمهور در رادیو ایران و یک شیفت 6 تا 10 صبح در رادیو پیام.

کدام برنامه رادیویی ات را بیشتر دوست داشتی؛
علم و زندگی و سرزمین من ، چون برنامه صبحگاهی بود درست یک ساعت پیش از این که ماشین دنبالم بیاید، بلند می شدم ، تمرین می کردم ، کار می کردم ، داد می کشیدم ، موسیقی می گذاشتم برای این که با عشق و انرژی بروم سر کار و بتوانم انرژی ام را منتقل کنم.

فکر کن داور جشنواره رادیو هستی. بهترین تهیه کننده رادیو کیست؛
مهدی سلطانی.

بهترین صدابردار؛
حسین اولیاوش.

بهترین سردبیر؛
زهرا سیاقی.

بهترین نویسنده؛
باز هم خانم سیاقی.

بهترین گزارشگر؛
زینب زارع.

بهترین گوینده؛
الان جلوی تو که می گویم فرشید منافی!

من نباشم چه می گویی؛
باز هم می گویم فرشید منافی.

یک خداحافظی برای این گفتگو در روزنامه جام جم؛
برای همه دوستانم در این روزنامه آرزوی موفقیت می کنم.

یک خداحافظی رادیویی پس از برنامه ای یک ساعته.
عاشقتونم ، دوستتون دارم خداحافظ.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها