شاهکار پیر

1- اقتباس از آثار ادبی (شامل نمایشنامه ، رمان ، متون کهن و...) یک سنت دیرینه در سینماست. کارگردانان بزرگ و صاحب سبکی مثل اورسن ولز (اتللو)، لارنس الیویه (هنری پنجم ، هملت) ، گریگوری کوزینتسف (هملت ، اتللو)، رومن پولانسکی (مکبث)، آکیرا کوروساوا (شاه لیر) و
کد خبر: ۱۳۴۰۲۹
تعدادی دیگر، در کارنامه حرفه ای شان از ظرفیت های سینمایی برای اقتباس از آثار ویلیام شکسپیر استفاده کرده اند.
هنر این بزرگان در درجه اول این است که توانسته اند آثار صحنه ای این نمایشنامه نویس را در میزانسن سینمایی به بهترین شکل ممکن تعلیف کنند. ولز به عنوان یک امریکایی ، الیویه انگلیسی ، کوزینتسف روس ، پولانسکی لهستانی و کروساوای ژاپنی ، علاوه بر این که به عنوان استادان درجه یک سینما ، به سبک خود این آثار را بازخوانی کرده اند، توانسته اند درونمایه های آثار شکسپیر را ابعادی بین المللی ببخشند. این در درجه اول به قابلیت های نمایشی والای این آثار مکتوب برمی گردد و سپس به ذوق و خلاقیت این کارگردانان که از میانشان تنها پولانسکی زنده است که او نیز در آخرین ساخته اش «الیورتویست» بار دیگر علاقه اش را به اقتباس از آثار ادبی نشان داده.
قاعده ای که در اقتباس یک مدیوم از مدیوم دیگر وجود دارد، این است که متن منبع ، واحد و غیرقابل تغییر است. ممکن است نویسنده ای مثل ارنست همینگوی در جریان ساخته شدن فیلمهایی بر اساس داستان هایش ، اجازه و حق دخالت داشته ، یا دوستی اش با سینماگران مطرح آن زمان ، امکان تغییراتی در متن فیلم نامه را برایش فراهم آورده باشد، اما شکسپیر متعلق به قرن ها پیش است و در اقتباس از آثار او، یک منبع و مرجع بیشتر وجود ندارد و آن متن اصلی به جا مانده از اوست.
پس چرا «اتللو»ی اورسن ولز با «اتللو» ی کوزینتسف تفاوت های بنیادی دارد و با وجودی که هر دو شاهکارهای بلامنازع تاریخ سینما هستند، راهشان از هم جداست؛ همچنان که می دانیم در اقتباس قاعده دومی وجود دارد که می گوید یک فیلم ساز در اقتباس از یک اثر ادبی ، این آزادی عمل را دارد که بخواهد بسیاری از جزییات متن اصلی را تغییر داده ، از آن کم و به آن بیفزاید. به این می گویند اقتباس آزاد. اما اصولا اقتباس آزاد زمانی ضرورت می یابد که متن اصلی ماده خام کمی برای تبدیل شدن به یک فیلم سینمایی داشته باشد. این جاست که یک کارگردان هنرمند از عناصر مشروح ، تغزلی ، خیال پردازانه و اساسا تمام فضاهایی که با بهره گیری از واژه ها خلق شده اند، به نفع یک میزانسن سینمایی استفاده می کند. با توجه به این اصل ، نکته جالبی که مطرح است این است که این کارگردانان نامی در اقتباس از آثار شکسپیر کم ترین دخل و تصرف را صورت داده اند؛ به این ترتیب که متن اصلی را به شکل وفادارانه ای اقتباس کرده اند. در این شرایط پس چرا می گوییم که «اتللو»ی ولز با همین اثر ساخته گویگوری کوزینتسف ، دو اثر متفاوت هستند و فیلمهایی متشخص و مستقل به حساب می آیند؛
شاید بهترین مثال برای توصیف این تفاوت ، ذکر همان تست روان شناسانه باشد که وقتی فردی از مار سخن می گوید هر کس تصور واحدی از آن دارد ولی وقتی قرار است این مخاطبان تصور خود را تجسم ببخشند، شاهد اشکال گوناگونی هستیم. حقیقت این است که هنر پنداشتن سینما، فقط و فقط در گرو همین خیال پردازی و گذر تعاریف واحد و مصداق های واقعی و روشن ، از صافی ذهن کارگردان و تبدیل شدنش به یک دیدگاه شخصی است.
به دلیل همین سبک فردی و تلقی شخصی است که مثلا ولز تصمیم می گیرد در اقتباس بسیار درخشانش از «اتللو» صحنه مجازات یاگو (جزو بخشهای پایانی نمایشنامه اصلی) را در ابتدای فیلمش به تصویر بکشد یا کوزینتسف در طراحی صحنه بازگشت روح پدر در «هملت » چنان نورپردازی حیرت آوری را به کار گیرد.
2- کوروساوا که «آشوب» را براساس «شاه لیر» ساخته ، اصلا قصه اصلی را به سرزمینش برده و از شخصیت های ژاپنی استفاده کرده. پیشتر نیز او این کار را کرده بود و در فیلم «سریر خون» دو چیز را ثابت کرده بود؛ اول شناخت ، تسلط و دریافت بسیار بالایش از ادبیات و نمایشنامه و دوم قدرت بی کران او درکارگردانی.
فراموش نکنیم که «آشوب» جزو آثار متاخر استاد به حساب می آید. در این فیلم ، او در اوج مهارت و پختگی ، بدون هیچ گونه روحیه محافظه کارانه ای که بسیاری از فیلم سازان بزرگ در سالهای پیری دچارش می شوند، عالی ترین ایده های شکسپیر را در «آشوب» به عالی ترین شکل به تصویر می کشد. سکانس ابتدای فیلم که همایش پدر، ملازمان و فرزندان است آن قدر دکوپاژ قدرتمندانه ای دارد که لحظه ای تردید می کنیم آیا همین صحنه را پیشتر در متن «شاه لیر» خوانده ایم و آیا همین احساسی که اکنون داریم ، حین خواندن کتاب هم داشته ایم؛
جالب است که کوروساوا در زمان ساخته شدن «آشوب» بسیاری از همکاران سابق و یاران دیرینه اش را کنار گذاشته بود که مهم ترین و آشناترین شان توشیرو میفونه است ؛ با این حال او ملودرام اخلاقی شکسپیر را تبدیل به حماسه ای باشکوه کرد. این فیلم در زمانی ساخته شد که بسیاری بر این باور بودند که دوران خلاقیت کوروساوا به پایان رسیده ؛ این فیلم و جوایزی که از جشنواره های معتبر دنیا گرفت ، دوستداران استاد مسلم سینمای جهان را با یک دردسر تازه روبه رو کرد؛ واقعا اگر کوروساوا را دوست دارید، از میان فیلمهای شاخص او (سگ ولگرد، ریش قرمز، راشومون ، هفت سامورایی ، زیستن ، سریر خون ، دژ پنهان ، سانجورو، یوجیمبو، رویاها، دو دسکادن و همین آشوب) کدام یک را می توانید به عنوان بهترین انتخاب کنید؛


امان جلیلیان
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها