چهارصد ضربه در سینما یک

«چهارصد ضربه» یکی از شاخص ترین آثار جنبش موج نوی سینمای فرانسه است. در واقع منتقدان ، تاریخ قطعی آغاز این جنبش را گذشته از فیلم سرژ زیبا (کلودشابرول 1958) سال 1959 می دانند
کد خبر: ۱۳۱۵۶۵
که در آن تاریخ 3 کارگردان مطرح موج نو: فرانسوا تروفو، آلن رنه و ژان لوک گدار به ترتیب با ساختن چهارصد ضربه ، هیروشیما عشق من و از نفس افتاده ، مانیفستا و بیانیه های علمی خود را درباره قواعد و پی چوب های موج نو بیان کردند.
تروفو یکی از چند کارگردانی بود که پیش از شروع به فیلم ساختن در مجله سینمایی کایه دو سینما به نوشتن نقد مشغول بود. این نویسندگان که ژان لوک گدار، کلود شابرون ، ژاک ریوت و اریک رومر از آن دسته اند همگی بعدها به فیلمسازی در جریان موج نو رو آوردند. آنها خود را سینه فیل (دوستدار سینما) می نامیدند و در سالهای پس از جنگ با تماشای فیلمهای بزرگ امریکایی از دهه های گذشته و همچنین فیلمهای کلاسیک فرانسوی بار آمده بودند و حالا شروع به حمله به آن دسته از فیلمسازان فرانسوی می کردند که آن روزها صاحب ارزش و اعتبار بودند. از سوی دیگر این نویسندگان تناقضی بین بنیادهای فیلمسازی در فرانسه و عشق به سینمای هالیوود نمی دیدند و ادعا می کردند که یک ذوق هنری اصیل در بسیاری از آثار کلاسیک سینمای امریکا نهفته است.
آنها فیلمسازانی مثل هاوارد هاکز، نیکلاس ری ، اتوپره مینجر، ساموئل فولر، آنتونی مان ، وینسنت مینه لی ، جان فورد، آلفرد هیچکاک و... را می پرستیدند و مدعی بودند که این فیلمسازها مولف اند، نه به این دلیل که مثلا فیلمنامه فیلمهایشان را خودشان می نویسند، بلکه به این علت که مهر و امضای شخصی خود را برمحصولات ژانر و استودیو می کوبند و از محدوده های تعریف شده نظام هالیوود فراتر می روند و آثارشان دنیایی یکدست و واحد را می سازد. پس بهترین فیلم آن است که آشکارا امضای سازنده اش را داشته باشد. به این ترتیب این جنبه تالیفی شخصی کارگردان که فرانسواتروفو در سال 1954 آن را در مقاله ای به نام گرایش ویژه در سینما به عنوان شیوه مولفان بیان کرده بود، در نوشته های اندروساریس منتقد امریکایی تئوری مولف نامیده شد و در نهایت مهمترین و معروف ترین تز جنبش موج نو شکل گرفت.
چهارصد ضربه تروفو می تواند بهانه مناسبی برای پرداختن به بعضی قواعد و قراردادهای موج نو باشد، چون این قراردادها در عین حال که به طور کلی نظام موج نو را تشکیل می دهند، به طور اخص می توانند مشمول فیلمی مثل چهاصد ضربه هم باشند. یکی از این اصول ، نفی زیبایی شناسی مونتاژ به نفع میزانسن است.
یعنی ساختار دادن به فیلم از طریق پیدا کردن جای دوربین ، طراحی حرکت نمایشی ، اداره بازیگران ،... و به عبارتی پیش بینی هر اتفاقی که پیش از فرآیند تدوین اتفاق می افتد. مشخصه دیگر ظاهر سرسری فیلمهای موج نو در مقایسه با مثلا فیلمهایی رئالیسم شاعرانه سینمای فرانسه است ؛ همچنین استفاده از مکان های واقعی ، استفاده از نور موجود به جای نورپردازی پر زرق و برق استودیویی ، بازیهای معمولا بداهه بازیگران ، پایان های باز، دوربین پرتحرک و روی دست ، شوخ طبعی بی قیدانه این فیلمها، ارجاع های متعدد به فیلمهای مورد علاقه این فیلمسازان (مثلا در چهارصد ضربه ژان کلود بریالی و ژان مورو بازیگران موج نو جایی در فیلم ظاهر می شوند) و... همه مشخصه های موج نو هستند که کم و بیش در چهارصد ضربه هم وجود دارند.
در چهارصد ضربه که اولین و یکی از مهمترین فیلمهای تروفوست ، داستان پسرک 13 ساله ای به نام آنتوان روایت می شود که در شرایطی نامساعد و از سوی خانواده ، جامعه و پلیس گرفتار می شود و سرانجام کارش به دارالتادیب می کشد. در واقع تروفو با این فیلم به جای محکوم کردن یک شخص و سیستم خاص ، بیشتر متمرکز بر دنیای درونی آنتوان می شود و اگر هم قصد محکوم کردن سیستمی را داشته باشد، نه مناسبات خاص زندگی آنتوان ، بلکه سیستم نهاد خانواده و قانون و پلیس را به طور کلی زیر علامت سوال قرار می دهد. فراموشی و فرار از این محیط هم چاره کار آنتوان نیست.
در نتیجه کارش به سرقت می کشد و ماشین تحریر اداره پدرش را می دزدد. اما وقتی قصد برگرداندن آن را به جای اولش دارد، از سوی پلیس دستگیر می شود؛ اما از دارالتادیب هم فرار می کند و بالاخره فیلم با یکی از معروف ترین فیکس فریم های تاریخ سینما چهره آنتوان که رو به دوربین نگاه می کند به پایان می رسد و به این ترتیب این پرسش شکل می گیرد که سرنوشت آنتوان دوانل چه خواهد شد؛ البت تروفو بعدها سرنوشت این پسرک را در مراحل بلوغ ، ازدواج و پس از آن با فیلمهای بوسه دزدیده شده (1968) ، اتاقی با دو تخت و عشق شتابزده (1979) پی می گیرد تا این چهارگانه تبدیل به نوعی خود سرگذشت نامه تروفو نیز بشود.
چهارصد ضربه فیلمی به دور از احساساتی گری است که در بسیاری لحظه ها فیلم نمره اخلاق صفر (ژان ویگو) را به یاد می آورد. فیلم در سال نمایش خود جایزه بهترین کارگردانی جشنواره کن و در سال 1959 جایزه منتقدان نیویورک را به عنوان بهترین فیلم خارجی زبان دریافت کرد. از نقاط قوت فیلم می توان به بازی خوب ژان پی یرلئو در نقش آنتوان اشاره کرد که به دلیل شباهت ظاهری که به تروفو داشت در مجموعه های بعدی آنتوان هم بازی کرد؛ همچنین فیلمبرداری خوب هانری دکا فیلمبردار با استعداد موج نو که آن را به طریقه دیالیسکوپ (فرآیند فرانسوی سینما سکوپ) فیلمبرداری کرده بخصوص در صحنه نهایی و موسیقی زیبا و به یاد ماندنی ژان کنستانتن از دیگر نقاط قوت این اثر برجسته و نمونه ای جنبش موج نوی سینمای فرانسه هستند.


مسعود ثابتی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها