زدن به سیم آخر

شاید مهمترین دلیل موفقیت سریال ترش و شیرین در جلب مخاطبان تلویزیون و فاصله محسوس آن با بقیه سریال های ایام نوروز در ایجاد علاقه به پیگیری ماجراهای آن ، این باشد که رضا عطاران به عنوان کارگردان این مجموعه
کد خبر: ۱۳۰۶۰۷
، به سیاق کارهای قبلی اش ، در وهله اول ذائقه و سلیقه مخاطبانی را که سریال را برای آنها ساخته ، بخوبی شناخته و زیربنای اثرش را بر پایه همه آن چیزهایی بنا نهاده که برای مخاطب عام و تلویزیون بین جذابیت دارند.
طبقه ای که قرار است مخاطب و بیننده اصلی این مجموعه باشد، معمولا نه تنها ماجراهای روزمره زندگی و رویه ظاهری آن برایش جذابیت دارد، بلکه اصل زندگی نیز برایش در همین خلاصه می شود. ازدواج ، عروسی ، مشکل مالی ، اشتغال ، مسکن و مواردی از این دست برای مخاطب ایده آل چنین مجموعه هایی معمولا تشکیل دهنده آن چیزی است که زندگی نامیده می شود. وقتی مخاطب با مجموعه آن چیزهایی که دغدغه های روزمره اش هستند روبه رو می شود و فرصت همذات پنداری با شخصیت های داستان برایش فراهم می شود، طبعا پیگیری ماجراها و حوادث برایش جذابیت خواهد داشت.
زن فقیری که برای امرار معاش با مشکل روبه روست ، جوان عاشقی که به انتظار ازدواج با دختر مورد علاقه اش پشت در خانه اش نشسته است ، جوانی غیرتی که مثلا مخالف ازدواج مادرش است ؛ جوانی لاابالی که اصولا چیزی برایش مهم نیست ، عروسی که گرفتار شوهری شده که آینده را برایش نامعلوم و حتی تاریک کرده و... همه این آدمها تصاویری از خودشان را در این سریال می بینند و برای لحظه ای هم که شده آسوده می شوند از این که یکی دیگر هم مثل آنها و با گرفتاری های مشابه در این دنیا وجود دارد. هرچند آگاه باشند که این دیگری در واقعیت وجود ندارد و این فقط یک سریال است.
از این منظر، روان شناسی مخاطب عام توسط عطاران بسیار کامل و دقیق به نظر می رسد. این روان شناسی مخاطب امروزی ، وقتی دقیق تر جلوه می کند که قطب مقابل ماجرا که شامل آدمهای طبقه مرفه و ثروتمند است ، به روال همیشگی چنین آثاری مذموم نیست.
بلکه حالا قشر مرفه تجسم نهایت آمال و آرزوی مخاطبان سریال است و دیگر به روال سنتی آثاری از این دست از شعارهایی در باب منزلت فقر و مذمت ثروت خبری نیست ، بلکه ثروت و پول اصولا راه گشا و جزو لازم و کافی زندگی است.
می بینید که عطاران باز چقدر با بینش و طرز تفکر مخاطبی که او را نشانه رفته ، هماهنگ و آشناست. آدمهای طبقه مرفه دیگر خبیث نیستند و اصلا نجات دهنده آدمهایی اند که در فقر دست و پا می زنند. (حمید لولایی در نقش جهانگیر شاید تنها شخصیت مجموعه است که آدمی یکسر مثبت به نظر می رسد). هر چند در نهایت عطاران محل آرامش همه این آدمها را خانه محقر و پایین شهری سابق مادرزنش انتخاب می کند و همه شخصیت ها را با اتوبوس روانه زیارت مشهد می کند تا در نهایت مخاطب طبقه متوسط باز خودش را تنها نداند و با توهم وجود همتایی برای خود و البته با امید درست شدن اوضاع مسکن و اشتغال و... به زندگی ادامه دهد.
عطاران در ترش و شیرین با گروه ثابت بازیگرانی کار کرده که قبلا آزمون خود را در ارائه و آفریدن دنیای خاصی که مدنظرش بوده ، پس داده اند. هر چند در این مسیر، مثلا مریم امیرجلالی با تکرار جزء به جزء آن شخصیتی که در سریال خانه به دوش آفریده بود، در اینجا نشان می دهد که تلقی اش از شخصیت پردازی زن خانه دار عصبی پایین شهری ، در حد یک تیپ سازی شخصی خلاصه می شود، یا مجید صالحی همان نقشی را بازی می کند که همیشه بازی کرده و البته در نقطه مقابل ، مثلا رضا شفیعی جم نشان می دهد که در ارائه نقشهای متعادل تری که با تیپ سازی های کاریکاتوری همیشگی او فاصله دارند نیز موفق است و حمید لولایی نیز بازی قابل قبولی به نمایش می گذارد.
احمد پورمخبر در نقش پدربزرگ و به عنوان یک نابازیگر پذیرفتنی است و البته در این میان رضا عطاران به عنوان کارگردان ، نقشی را برای خود انتخاب می کند که جدا از توانایی های او در آفریدن چنین شخصیت هایی ، حاکی از نوعی «به سیم آخر زدن» از سوی اوست.
ناصر در اینجا در عین حال که تهی از همه چیز است ، اما جذاب ترین شخصیت سریال هم هست. توانایی عطاران و البته جسارت او در ارائه چنین پرسوناژی از خود، قابل توجه و ارزشمند است.
در این بین البته یکی دو شخصیت هم هستند که تاثیری در روند کلی ماجراها ندارند و اگر هم جذابیتی داشته باشند، لحظه ای و آنی است. مثلا می شد براحتی شخصیت خواهرزن ناصر یا عروس جهانگیر را از داستان حذف کرد، بدون آن که تغییر محسوسی در آن اتفاق بیفتد. ماجرا هم جذاب و پرکشش شروع می شود، اما در چند قسمت پایانی انگار داستان دیگر مایه لازم برای ادامه پیدا کردن را ندارد و به همین دلیل شوخی ها و موقعیت هایی که برای بار اول هم خنده دار نیستند، چندین و چند بار تکرار می شوند تا به هر حال تایم سریال پر شود. مثل زمین خوردن های مکرر داخل خانه یا افتادن چندباره سینی چای از دست آناهیتا همتی و نمونه هایی از این دست.
در نهایت آن چیزی که در این سریال عامل اصلی ایجاد خنده بود، نه زمین خوردن های مکرر آدمها و ریختن چای بود نه شوخی های کلامی بی سر و ته و نه ادا و اطوارها و شکلک های مبتذل به شیوه بسیار مجموعه های دیگر، بلکه دقیقا آن چیزهای بود که مبتلا به زندگی و شیوه نگاه مخاطبان این سریال است.
چیزهایی که مخاطبان این سریال تا پیش از دیدن آن نمی دانسته اند که چقدر خنده دار است. هنر عطاران در این است که با احاطه و تسلط کامل به کلیات و جزییات زندگی مخاطبش او را وادار به خندیدن به چیزهایی می کند که مشمول زندگی خودش هم هست. به رخ کشیدن پیش پاافتادگی و ابتذال شیوه زندگی مخاطب ، به گونه ای که نه تنها برخورنده که اصلا جذاب باشد، واقعا کار هر کسی نیست.


مسعود ثابتی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها