کشف صداهای زیرزمینی

این روزها خواندن (می گویم خواندن و نه خواننده شدن) کار خیلی راحتی به نظر می رسد. گذشته از شبکه های ماهواره ای ، اگر تنها مخاطب برنامه های وطنی هم باشید، لااقل یک بار این فکر از ذهنتان گذشته است.
کد خبر: ۱۳۰۵۴۹

این تب ، گریبان خیلی از بازیگران و دست اندرکاران سینما و تلویزیون را هم گرفته و حالا همه تلاش می کنند چند فعالیت هنری را با هم انجام بدهند تا یک هنرمند همه فن حریف و چند کاره باشند. و عجالتا چه کاری بهتر و جذاب تر از موسیقی که جذابیت خیلی بیشتری هم دارد؛ ادامه این بحث البته موضوع این یادداشت نیست و بحث بر سر خوبی و بدی اش کار مفصلی است که آن را باید در جای خودش انجام داد، اما حقیقت این است که ظهور چهره های جدید در برنامه های تلویزیونی آنقدر بی برنامه و بی حساب و کتاب نشان می دهد که نه فقط صدای ریز و درشت اهل فن و متخصصان موسیقی که صدای خیلی از مخاطبان بی ادعای تلویزیون را هم در آورده است . برای همین وقتی کار نو و جدیدی در این زمینه انجام می شود، این قدر ذوق زده می شویم و دست و پایمان را گم می کنیم و هاج و واج می شویم .ترانه تیتراژ سریال رضا عطاران که بدون انتظار برای رسیدن نظرسنجی ها می شود با اطمینان قرص و محکم از آن به عنوان پرمخاطب ترین کار نوروزی نام برد، بهانه خوبی برای این حرف است . آنقدر که حتی می توان نقش و اهمیتش را از خود کار عطاران بیشتر دانست و البته قضاوت نهایی را گذاشت برای وقت دیگری که تاثیر آن را روی کارهای دیگر تلویزیونی می بینیم. فعلا می شود به همین تفاوت اندک این کار از نظر نوع موسیقی و کاربرد آواز در میان کارهای مشابه اکتفا کرد.
مهمترین دلیل این حرف ، ارائه اولین کار رسمی خواننده و آهنگساز جوانی است که 5آلبوم ضبط شده دارد که براساس روایت های مختلف ، 2تا 4تای آنها مدتهاست دارد بین ملت دست به دست می چرخد.حتی اگر مثل من تنها گلچینی از آلبوم های او را تازه شنیده باشید، حتما دستتان آمده که ترانه تیتراژ «ترش و شیرین» همان قدر برای یک سریال تلویزیونی حتی از نوع عطارانی اش کار متفاوتی است ، در حال و هوای کارهای قبلی او یک کار معمولی به حساب می آید. دلیلش هم خیلی واضح است.
مخاطب کار در تلویزیون عامه مردم هستند و مخاطب عام در یک تعریف کلی با کسی که کارهای زیرزمینی و عرضه شده در بازارهای غیررسمی را پیگیری می کند، فرق دارد. به سختی می توان گفت این ترانه که معلوم نیست چرا اسم سراینده اش در تیتراژ نیامد، یک ترانه عامه پسند و دم دستی است ، ولی به هر حال هر بار چیزی از تازگی اش کم نمی شد و شنونده معمولی هم از شنیدنش لذت می برد. اما چون بیشتر ترانه به رپ خوانی رضا عطاران می گذشت و تحریرهای نامجو هم با تکیه کردن خاصش روی بعضی کلمات خیلی قابل تقلید نبود، به هر حال با ترانه هایی که تا به حال در اکثر سریال ها شنیده ایم ، قابل مقایسه نیست و عمومیت آنها را ندارد.خط کلی قصه و مخصوصا نوع بازی عطاران ، مخصوصا مانورش روی جزییات و ایجاد جذابیت از دل آنها، همه و همه او را از طنز تا مرز هجو شرایط موجود پیش می برند.
زیاد شدن روز این رفت و برگشت و یا حتی رفت بدون برگشت (!) باعث شده که سریال در خیلی جاها جلو برود و این به کم مایگی و کم ملاتی که از فیلمنامه برمی آمد، سریال را به جایی نرساند که مخاطبان پیشین عطاران را راضی کند.
اما همین ویژگی به علاوه آگاهی تئوریک و عملی محسن نامجو در کارهایش باعث می شود که حتی لودگی های او مثلا در خوانش شعری از حافظ هم با یک هوشمندی فرم گرایانه ، نوعی خلاقیت به حساب می آید و اصلا برگ برنده اش باشد و با احاطه ای که بر کاری که دارد می کند، با تلفیق ملودی ها و سبکها و حتی ابزار موسیقی راه جدیدی را باز کند.
نوعی شوخی و شیطنت و حتی دست انداختن راههایی پیموده شده که البته خودش همه آنها را مدیون تصنیف وار ایرانی می داند و دوست دارد کارش را نوعی دیالوگ یا گفتمان موسیقی سنتی با موسیقی غربی بداند. همین اشراف بر کار است به عنوان یک شرط لازم به او قدرت و اجازه مانور و تغییر و تحول و خلق جدید می دهد.
خواندن ترانه تیتراژ یک سریال طنزآمیز به عنوان اولین کار رسمی نشان می دهد که نامجو بدش نمی آید کارش بیشتر شنیده شود و به اصطلاح پاپ تر باشد. خب مبارک است ؛ اما خدا کند که او مرزی را که تا حالا وی را از بقیه مستثنی کرده ، گم نکند. این البته اولین باری نیست که کاری از او روی تیتراژ یک کار تصویری قرار می گیرد. خودش می گوید روی «تخته سیاه» سمیرا مخملباف هم خوانده ، ولی این اواخر ترانه «جبر جغرافیایی»اش را روی تیتراژ مستند «تهران انار ندارد» در جشنواره فیلم فجر شنیدیم که مثل خود کار عجیب و غریب بود. اگر این ترانه را سرفرصت و در کنار بقیه کارهای نامجو بشنوید، می بینید که او در این کار قبل از این که بخواهد تفاوتش را در زمینه شعر و حتی موسیقی نمایان کند، در زمینه معنایی این کار را انجام می دهد.
یک بیتش را ببینید و تا آخرش را بخوانید:«ای عرش کبریایی چیه پس تو سرت / کی با ما راه میایی ، جون مادرت ؛»
ضمن این که فضای کلی ترانه و کاربرد و چینش کلماتش معنا و فضایی را در ذهن می سازد که در عین حال نمی شود آن را به هیچ کدام از کلمات نسبت داد.
در گذشته رسم بود هر کس از مادرش قهر می کرد می خواست بازیگر شود حالا هم همین طور است . ولی محسن نامجو یکی از استثنائاتی است که با وجود انجام هر دوی این کارها در این قانون نمی گنجد. در جشنواره سال گذشته او را در نقش پستچی اولین فیلم بلند سامان سالور یعنی «چند کیلو خرما برای مراسم تدفین» دیدیم ، بدون این که بدانیم او موسیقی هم کار می کند. اگر هم می دانستیم باور نمی کردیم در آن کله کشیده استخوانی چنین نتهایی بالا و پایین می رود و از آن هیکل لاغر و نحیف چنین صداهایی در می آید.
نکته آخر برمی گردد به مقدمه این یادداشت. رویکرد جدید تلویزیون در جدی گرفتن صداها و چهره های جدید قابل تامل است. این جوری قبل از این که صداها و چهره ها به صورت زیرزمینی بالا بیایند، می تواند افتخار کشف آنها را برای خودش ثبت کند.


جابر تواضعی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها