بررسی تطبیقی مجموعه های تلویزیونی آبدارشاه و به همین سادگی : روایت های مکرر حرفهای چند باره

دو مجموعه تلویزیونی به همین سادگی و آبدارشاه ، علاوه بر این که از نظر بعضی از بازیگران خود و همچنین یک لوکیشن مشترک (حیاط خانه با یک تخت قدیمی که روی آن یک قالی انداخته اند با پس زمینه پنجره های سبز رنگ زیرزمین) شباهت های ظاهری با هم دارند
کد خبر: ۱۲۷۲۳

از حیث محتوا و ساختار نیز به هم شبیه اند سریال "آبدارشاه " درباره آبدارخانه چی یکی از مسولان مملکتی در اواخر دوران قاجار )اکبر عبدی ( است که در اثر ضربه مغزی که به او وارد می شود، تصور می کند که شاه است و چون خانواده او خیلی زود از درمان او ناامید می شوند، تصمیم می گیرند شرایط ظاهری را برای او به عنوان یک پادشاه آبدارخانه ای )!( مهیا کنند؛ اما دلیل شکست این مجموعه در این است که با چنین دستمایه کم اثر و غیرمنطقی و با برجسته کردن روابط این شاه آبدارخانه ای و عمالش )و در واقع خانواده اش ( در همان آبدارخانه و رابطه شان با دنیای بیرون ، می خواهد بخشی از تاریخ ایران را که از شروع ریاست قزاق ها توسط رضاخان میرپنج تا بر اریکه قدرت تکیه زدن او را در بر می گیرد، مرور کند و حتی به تحلیل آن هم بپردازد؛ آن هم از طریق روایت تاریخ به وسیله تنی چند از آبدارچیان بیسواد! تبادل اطلاعات سیاسی میان عمال آبدارخانه و "حضرت والا")که در سریال ، به اکبر عبدی اطلاق می شود( و رئیس آبدارخانه نصرت الدوله در خصوص رسیدن رضاخان به مقام ریاست قزاق ها به سرکردگی انگلستان ، اشاره به رشوه خواری قزاق ها و ناامنی شهروندان در این دوره تاریخی ، اشاره به ستمدیدگی و بدبختی و بیچارگی مردم در ایران و رواج فرهنگ مصرفی و توجه و احترام به تجملات ظاهری به صورتی غربزده ، از جمله اشاراتی است که قسمتی از این مجموعه می خواهد در لفاف حوادث امروز طنزآمیزش و از زبان چنین پرسوناژهایی بیان کند که مسلما توسط مخاطبی که در درجه اول انتظار دیدن یک مجموعه سرگرم کننده نشاطانگیز را دارد، درک نخواهد شد.همین پدیده درباره مجموعه تلویزیونی "به همین سادگی "نیز به گونه ای سطحی تر اتفاق افتاده است ؛ زیرا فضایی که این مجموعه با شوخی های سردستی و تکراری اش می آفریند، فضایی است که خیلی زود مخاطبش را از ادامه تماشای آن در قسمتهای بعد دلزده خواهد کرد و وقتی سریالی همچون "به همین سادگی " نتواند هدف اولیه خود را که همانا ایجاد یک قالب طنز جذاب است ، تامین کند، مسلما نخواهد توانست گامهای بعدی را بردارد و راهی در لایه های پنهان ذهنی مخاطب باز کند.بدتر از همه آن است که در پایان این داستان از سریال ، وقتی که نویسندگان مجموعه احساس می کنند ممکن است مخاطب در پس این همه پرگویی و مزه پرانی های بیجا و بجا چیز زیادی دستگیرش نشده باشد، تمهید ویژه ای به کار می برند؛ فاصله گذاری به این ترتیب که زکی خان کلاهش را برمی دارد و میگرن نیز صدای بچه گانه اش را به حالت عادی برمی گرداند و بازیگران این نقشها، از قالب نقش خود خارج می شوند و شروع به شکایت از مشکلات عدیده زندگی و حرفه شان می کنند و جالبتر این که یکی از بزرگترین مشکلاتشان این است که بازیگر نقش زکی خان ، یک بار مجبور شده 2 هزار تومان، به صورت دستی از بازیگر نقش میگرن قرض بگیرد!

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۱ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها