با استقرار در هفت تپه به مطالعه دسترسی به شوش پرداختیم و سرانجام به این نتیجه رسیدیم که بهترین زمان رفتن به شوش پیش از طلوع آفتاب و پیش از شروع گلوله باران روزانه است ؛ زیرا با شروع روز ، آتش باری ها تا پاسی از شب ادامه داشت و در طول شب نیز امکان استفاده از اتومبیل را نداشتیم و روشن کردن چراغ امکان نداشت. مهرکیان درباره شرایط موزه شوش با اشاره به این که همه شیشه های موزه بر اثر اصابت ترکش یا موج انفجار از میان رفته بود ، افزود: در این وضعیت در آهنی موزه هم چفت و بستی نداشت و تردد به داخل آن خیلی راحت بود.
مجبور شدیم یک سنگ نوشته و نقش برجسته حجیم و خیلی باارزش را در محلی در داخل خود موزه و با کندن زمین ، جاسازی کنیم. مهمترین جایی که حاصل دهها سال فعالیت هیاتهای خارجی در شوش بود و در فایلهای مختلف طبقه بندی شده و از نظر باستان شناسی علمی ارزش زیادی داشت ، بیشتر از هر جا آسیب دیده بود. هنگامی که ما در آنجا بودیم پنج گلوله توپ سقف را سوراخ کرده و آنجا را به حالت رقت باری درآورد. در این شرایط مجبور بودیم انتخاب احسن کنیم. مهرکیان نفسی تازه می کند می گوید: محلی که ما در آن بودیم در تیررس عراقی ها بود. قلعه شوش که به غلط به نام قلعه فرانسوی ها و دمورگان معروف شده از سوی دمورگان به شکل زندان باستیل ساخته شده است. این قلعه برج مانندی داشت که دیده بان های از آن استفاده کرده بودند و عراقی ها بر آنها آتش گشوده بودند و ما آثار تازه خون پاکشان را شاهد بودیم.
عراقی ها نیز برای آن که دیده بان های ما نتوانند از آنجا استفاده کنند آن محل را به طور مداوم هدف قرار می دادند. در قطعنامه سال 1954 یونسکو مبنی بر قرارداد حمایت از اموال فرهنگی در زمان جنگ آمده است: هر یک از طرفهای متعهد موظف است به محض الحاق به این قرارداد در صورت وقوع جنگ ، اموال کشورهای دیگر را محترم شمرده و آنها را تحت حمایت خود قرار دهد. عراق نیز از کشورهایی است که کنوانسیون ژنو و قطعنامه یونسکو در زمینه حفاظت از میراث فرهنگی در هنگام جنگ را امضا کرده است ؛ ولی همین کشور در هنگام جنگ از هر گونه تهاجم به میراث های فرهنگی کشور دریغ نکرد.
عراق در شدیدترین حملات بافتهای فرهنگی ، تاریخی و موزه ها و مساجد را آماج حمله های خود قرار داد. در شوش و در جایی که تابلوی آکروپل قرار داشت تعدادی از سربازان رشید شهید شدند و در محوطه آپادانا و جایی که سالها فرانسوی ها در آنجا کار کرده بودند ، جابه جا آثار ترکش ها و گلوله های عراقی به چشم می خورد. کاشی کاری های مقبره دانیال ، محوطه و گنبد زیبای مضرس آن در اثر حملات هوایی آسیب جدی دید.
موزه آبادان هم از این دسته بود ، در این خصوص مهرکیان می گوید: همزمان با انتقال آثار به هفت تپه کوشیدیم از طریق اهواز سری به آبادان بزنیم ولی به ما گفتند که آبادان مختص نظامیان است و ما می باید از طریق ماهشهر و با قایق به آبادان می رفتیم که ما را از این کار نیز منصرف کردند و بعدها خبردار شدیم که آثار و قسمتی از موزه از میان رفته است.
جنگ ، فرصت ها را گرفت!
درباره خسارتهای وارده بر چغازنبیل و تپه های باستانی و ایوان کرخه نیز مهرکیان با تاکید بر کوچکی هیات اعزامی گفت: وظیفه شاقی برعهده ما بود و ما نیز توانایی مراجعه به همه نقاط را نداشتیم. آثاری که در موزه ها وجود داشت دستاوردهای باستان شناسی بود ؛ ولی ما تپه های بسیار ارزشمندی داشتیم که در آن زمان حتی فرصت دیدار از آنها را پیدا نکردیم. وقت تنگ بود و امکانات ناچیز. ما در آنجا آثاری مانند ایوان کرخه را داریم که سالها در آنجا مطالعه و کار شده و ما نتوانستیم اطلاع پیدا کنیم که بر سر آنها و نیز تپه های اطراف شوش چه آمده است.
با توسعه جنگ ، خیلی از شهرها از جمله خرم آباد و موزه آن که حاوی آثار بسیار نفیس اشیای برنزی معروف به برنزهای لرستان بوده در معرض حمله هواپیماهای دشمن قرار گرفت. هیات کوچک اعزامی نیز با حضور در قلعه فلک الافلاک آنها را در پنج کارتن بسته بندی کرد و آنها را با خود به تهران برد و به رسم امانت به موزه ایران باستان سپرد. مهرکیان درخصوص سرنوشت نهایی اشیای انتقالی با بیان مشکلات حمل و نقل ، بودجه و... گفت: در آن زمان به ارگان های تدارکاتی رجوع کردیم که متاسفانه توجهی به ما نشد.
کامیون های زیادی با آذوقه و تدارکات به آنجا می رسید که خالی برمی گشتند، اما کسی توجه نداشت ، تقصیری هم نداشتند زیرا در آن برهه خاص زمانی ، اعتقادی به کار ما نبود. از این رو به فکر قطار باری افتادیم که قطارهای باری و نظامی تا اندیمشک بیشتر نمی رفتند. تصمیم گرفتیم اشیا از طریق اندیمشک به تهران منتقل شود. موضوع را با مقامات راه آهن در میان گذاشتیم اما آنها قوانین خشک و منجمد دوران صلح را پیش کشیدند و گفتند مجاز به حمل اشیای عتیقه نیستند و تنها با اجاره یک واگن این موضوع ممکن خواهد شد. سرانجام با اجاره یک واگن باری چنین شد و اشیا به موزه ایران باستان (موزه ملی ایران فعلی) منتقل شد.