در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سرهنگ محمد نادربیگی، رئیس پلیس آگاهی استان البرز در تشریح این پرونده گفت: ماجرای این درگیری به روز 16 شهریور امسال برمی گردد. صدای درگیری چند پسر جوان در پارک تنیس کرج پیچید. با مشت و لگد به جان هم افتاده بودند. ناگهان برق تیغه چاقوی پسر جوان دیده شد و بعد از آن خون از شکم پسر دیگری جاری شد و روی زمین افتاد. وقتی این جنایت به پلیس گزارش شد، تیمی از ماموران پلیس آگاهی همراه بازپرس جنایی در محل قتل حاضر شدند. مقتول پسر 20 سالهای بود که با ضربه چاقو به شکمش و خونریزی شدید جان باخته بود.
وی افزود: هویت قاتل خیلی زود شناسایی شد. پسری 22 ساله به نام کامران که در محله کمالشهر همراه مادربزرگش زندگی میکرد. او بعد از قتل فرار کرده بود و کارآگاهان خانه مادربزرگش را زیرنظر گرفتند. صبح روز بعد به خانه بازگشت که خیلی زود غافلگیر و دستگیر شد. کامران در بازجوییهای اولیه مدعی شد دعوا بر سر یک دختر باعث این جنایت شد و او میخواسته خود را تسلیم کند.
خشم، چاقو و قتل
مریم جنتآبادی
حقوقدان
در این پرونده عوامل مختلفی مانند طلاق والدین، خشم آنی و حمل سلاح سرد باعث ارتکاب قتل شد. قتلی که در جریان آن پسر جوانی جانش را از دست داد و جوان دیگری به اتهام قتل روانه بازداشتگاه شد. نزاع و درگیری از خشونت سرچشمه میگیرد و ناتوانایی فرد در کنترل خشم باعث ارتکاب جرایمی مثل قتل، ضرب و جرح و قطع عضو میشود. این خشونت هم اغلب ریشه در ناکامی دارد. افرادی که مرتکب خشونت میشوند، اغلب در پی ناکامی در رسیدن به اهداف و آرزوهای خود رفتاری ضد اجتماعی بروز میدهند. حال اگر نظارت کافی از سوی والدین و جامعه بر این افراد وجود نداشته باشد، شاهد اتفاقات تلخی مانند این پرونده هستیم. متهم فرزند طلاق است و همراه مادربزرگش زندگی میکرد. پدر و مادرش او را رها کرده و نظارتی بر رفت و آمد و دوستان پسرشان نداشتند. این عدم نظارت باعث شد او بهدرستی راهکارهای کنترل خشم را آموزش نبیند و مرتکب رفتارهای ضد اجتماعی شود. بررسی سوابق این متهم نشان میدهد او فردی خشن است که به راحتی از چاقو استفاده میکند به طوری که قبل از ارتکاب قتل، دو بار به خاطر ضرب و جرح روانه زندان شده و یک بار مجبور به پرداخت دیه 23 میلیونی شده بود.
متاسفانه برخی جوانان تصور میکنند همراه داشتن سلاح سرد برای آنها قدرت میآورد و اعتماد به نفس کاذبی به دست میآورند. حال اگر این فرد قدرت کنترل خشم را نداشته باشد در هر دعوایی دست به چاقو میشود و قتلهایی ناخواسته را رقم میزند. خانوادهها باید نظارت بیشتری بر رفت و آمد و گروه همسالان فرزند خود داشته و به هیچ عنوان اجازه حمل سلاح را به آنها ندهند. بررسی این پروندهها نشان میدهد اگر قاتل همراه خود چاقو نداشته هیچ وقت جنایتی رخ نمیداد و بعد از قتل، مرتکبان مدعی میشوند که قتلها ناخواسته رخ داده و هیچ انگیزهای برای قتل نداشتهاند.
باید از این شهر بروم
هیچ ترسی در زندگیاش ندارد و هنوز باور اینکه مرتکب قتل پسر جوانی شده برایش سخت است. قربانی طلاق است و میگوید: «اگر پدر و مادری بالای سرم بود، الان اینجا به اتهام قتل بازداشت نبودم.» به بخشش امید دارد و سعی میکند به چوبه دار فکر نکند تا تحمل این روزها برایش راحتتر باشد. در ادامه، گفتوگوی جامجم با کامران را میخوانید.
چند سال داری؟
22 سال
درس خواندهای؟
بله تا دوم راهنمایی.
چرا ادامه ندادی؟
شرایطش را نداشتم.
چه شرایطی؟
پدر و مادرم طلاق گرفته بودند و من پیش مادربزرگم زندگی میکردم. باید کار میکردم و روی پای خودم
می ایستادم. هیچ کسی نبود از من حمایت کند.
شغلت چه بود؟
آشپز فستفود بودم.
سابقه داری؟
بله.
به چه جرمی؟
درگیری و مصدوم کردن با چاقو.
چرا دعوا کردی؟
مادربزرگم جگرکی داشت. سه پسر مست جگر خورده بودند و 50 هزار تومان آن را ندادند. من رسیدم و یکی از آنها را با چاقو زدم و 23 میلیون تومان به خاطر آن 50 هزار تومان دادم.
پس دست به چاقویی؟
بعد از آخرینبار که به زندان رفتم برای همیشه چاقو را کنار گذاشتم، اما آن روز دوباره برداشتم و بدبخت شدم.
چرا آن روز چاقو همراه داشتی؟
با نامزدم در پارک قرار داشتم و ترسیدم کسی مزاحم ما شود. برای همین چاقو همراهم بردم. جایی که من بزرگ شدم، طوری تربیتم کرد که همیشه چاقو داشته باشم.
حالا به چه اتهامی دستگیر شدی؟
قتل در پارک تنیس.
توضیح بده.
یک روز داخل پارک فاتح نشسته بودم. دو دختر که مرا میشناختند از جلویم رد شدند و سلام کردند. چند قدم جلوتر چند پسر جوان که آنها را پیش از این در پارک دیده بودم، سراغ دخترها رفتند و من دیگر کاری به آنها نداشتم تا اینکه یکی از دوستانم که با یکی از دو دختر جوان دوست بود، سراغم آمد و گفت چرا دوستانت بهدنبال دوست من راه افتادند که آنجا گفتم دوستان من نبودند و فلانی و دوستانش بودند که بعد از آن شنیدم پسر جوان سراغ آنها که برای دختران ایجاد مزاحمت کرده بود، رفته و درگیر شده و دو سیلی بهصورت یکی از آنها زده بود. مقتول و دوستانش از من بهخاطر آدمفروشی کینه داشتند و روز حادثه سر همین موضوع درگیر شدیم و من یک ضربه چاقو به یکی از آنها زدم که باعث مرگش شد.
آنها هم چاقو داشتند؟
وقتی درگیری شروع شد، نداشتند اما موقعی که میخواستم فرار کنم، دوستان مقتول دست به چاقو شدند.
بعد از قتل کجا رفتی؟
آژانس گرفتم و به خانه رفتم.
چه زمانی متوجه قتل شدی؟
دو ساعت بعد از قتل با تماس دوستان مقتول متوجه قتل او شدم. آنطور که شنیدم، 40 دقیقه او را دیر به بیمارستان بردند که باعث شد بر اثر خونریزی فوت کند.
چرا خودت را معرفی نکردی؟
میخواستم این کار را انجام دهم. حتی لباس هم خریده بودم.
چرا لباس؟
کسی را ندارم که در زندان برایم لباس بیاورد. به همین دلیل خودم یک دست لباس خریدم که همراهم باشد.
اما بازهم خودت را معرفی نکردی؟
بعد از اینکه متوجه قتل شدم به جاده چالوس رفتم. صبح ساعت 7 به خانه برگشتم. خوابم میآمد. با خودم گفتم کمی میخوابم بعد تسلیم میشوم که ساعت 11 دستگیر شدم.
چرا فرار نکردی؟
من همان شب میتوانستم به سمت مرز فرار کنم و غیرقانونی از کشور خارج شوم. اما بالاخره یک روز
گیر میافتادم و همینجا میآمدم که امروز هستم.
عذاب وجدان داشتی؟
بله. او همسن و سال من بود. به خاطر چند جوان و درگیری آنها مرد.
از دستگیر شدن نمیترسیدی؟
نه. اصلا.
چرا؟
تا کی فرار میکردم کسی را هم نداشتم که نگرانم شود.
با خانواده مقتول روبهرو شدی؟
از دور دیدمشان، اما حرفی نزدم.
فکر میکردی، عاقبتت یک روز اینطور شود؟
هیچوقت.
در کودکی و نوجوانی هم حالتهای هیجانی داشتی؟
خیلی. دوست داشتم سرتر از همه باشم و عشق تتو بودم.
تنهایی ات را چگونه پر میکنی؟
با گوشی و موتور.
سراغ مواد رفتی؟
نه. هیچوقت.
به نظرت آزاد میشوی؟
اگر خدا بخواهد. من او را به عمد نکشتم. خون را با خون نمیشویند.
در این چند روزی که بازداشت بودی به چوبه دار فکر کردی؟
بله.
نترسیدی؟
نه برایم عادی است. اگر بخواهم خودم را درگیر آن کنم، باید قرص و مواد بکشم تا تحمل کنم.
از مرگ میترسی؟
نه.
احساس تنهایی داری؟
من همیشه تنها هستم و با تنهایی بزرگ شدهام. برایم چیز عادیای شده است.
در این 22 سال حسرت چیزی به دلت مانده؟
هیچ حسرتی نداشتم. چون خدا را شکر از بچگی کار کردم و هرچه خواستم بهدست آوردهام.
حرفی با خانواده مقتول داری؟
تقاضای بخشش دارم. من کسی را نداشتم و به اینجا کشیده شدم. اگر پدر و مادری بالای سرم بود و شبها زود به خانه میرفتم و درس میخواندم به اینجا نمیرسیدم.
اگر بخشیده شوی، چه کار میکنی؟
از این شهر میروم. اگر کرج بمانم دوباره به این سمت کشیده میشوم. محیط زندگی مرا به اینجا کشید. بروید از صاحب کارم بپرسید به شما میگوید که من یک ماه کار میکردم و بعد از گرفتن حقوق، سر کار نمیرفتم تا پولهایم تمام شود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: