اتوبوس کاغذی

بعضی وقتها لازم می شود منتقد در نقدی که می نویسد ، اثر موردنظر را با کارهای پیشین کارگردان همان اثر مقایسه کند.
کد خبر: ۱۲۲۳۲۲

شاید یکی از دلایلش آن باشد که منتقد تمایل دارد به این نتیجه خوب و مثبت برسد که اثر مورد نقد ، بهتر و باارزش تر از بقیه از کار درآمده است که متاسفانه در برخی موارد چنین نتیجه ای به دست نمی آید. نمونه تازه اش همین مجموعه کتابفروشی هدهد است که شاید به طور مستقل کار متوسطی محسوب شود ؛ اما در مقایسه با ساخته های پیشین مرضیه برومند ، نه تنها ویژگی برتری ندارد که از نظر شیوه بصری و ارزشهای محتوایی در سطح پایین تری قرار می گیرد.
در مجموعه کتابفروشی هدهد خلا ناشناخته ای وجود دارد که محمود بصیری هم نمی تواند با سر و صداها و تقلاهایش آن را پر کند. مجموعه چیزی کم دارد. حلقه گمشده ای دارد. کند و از نفس افتاده است و برخلاف سریال های پیشین برومند (آرایشگاه زیبا ، هتل ، کارآگاه شمسی و...) گرم ، جذاب و پرتحرک نیست.
حتی به نظر می آید این سردی و سکون از خستگی و بی حوصلگی کارگردانش ناشی شده باشد. انگار در پایان هر صحنه و سکانس ، صدای نفس راحتی را که خانم برومند کشیده است ، می شنویم! در عین حال این واقعیت را هم نباید نادیده گرفت که موضوع جدی مجموعه (کتاب و کتابخوانی) جذابیت دراماتیک ندارد. موضوع بسته ای است که خود به خود برای کارگردان ایجاد محدودیت می کند ، بویژه دامنه تخیلاتش را محدود می کند. هرچند قبلا با همین موضوع مجموعه طنز نسبتا موفقی را دیده ایم با عنوان آقای مطالعه که اوایل دهه 1350 ساخته شده بود.
با این همه ، فکر و ایده کار به اندازه کافی جالب و جذاب است. اتوبوس قراضه ای که تبدیل به کتابفروشی سیاری می شود و با توقفش در مکانهای مختلف در مسیر قصه های فرعی مجموعه قرار می گیرد. مجموعه بیش از همه متعلق است به نویسنده آن ، نغمه ثمینی و متن سطحی ؛ معمولی و بشدت خوش بینانه اش به نظر می آید با کمترین تغییرات به تصویر کشیده شده است. در ضمن بسیاری از موقعیت های طنز مجموعه همان چیزهایی هستند که پیش از این هم بدفعات مشابهشان را در مجموعه های طنز دیگر دیده ایم. مثل صحنه های مربوط به دستشویی رفتن برخی شخصیت های مجموعه به دلیل مسمومیت غذایی که دیدن این صحنه ها در مجموعه ای به کارگردانی مرضیه برومند واقعا تعجب آور است.
کالای فرهنگی باارزشی که باید وسیله ای برای کسب علم و دانش و معرفت و یا حتی وسیله ای برای سرگرمی و لذت بردن معرفی شود ، در نوشته نغمه ثمینی عملا تبدیل می شود به حلال مشکلات این و آن:
الف: زوج جوانی که به دلیل دستپخت بد عروس خانم در آستانه جدایی قرار گرفته اند ، با خرید یک جلد کتاب آشپزی ، آشتی می کنند و به زندگی زناشویی ادامه می دهند.
ب: زن نه چندان جوانی که با مصرف انواع قرصهای مسکن و سیگار کشیدن و استفاده از شیوه های تمرکز افکار به آرامش دست نمی یابد ، با خواندن یک جلد کتاب ، چنان به خواب عمیقی فرو می رود که گویی حالا حالاها خیال بیدار شدن ندارد.
ج: ساکنان ناسازگار آپارتمانی که مدام در حال دعوا و مرافعه اند ، پس از مطالعه کتابی با موضوع فرهنگ آپارتمان نشینی با یکدیگر مهربان می شوند.
و مواردی دیگر... با این حال ، پیداست برومند در این مجموعه نیز مانند کارهای گذشته اش ، سعی کرده میان واقعیت و تخیل ، تعادلی منطقی برقرار کند.در کنار دیگر شخصیت های عادی و معمولی ، مجموعه ، شخصیت جذاب و احترام برانگیزی هم دارد: عمه خانم که در واقع سایه ای است از وجود کارگردان مجموعه. شخصیتی که تماشاگر را تحت تاثیر آرامش و متانتش قرار می دهد. این عمه خانم بر خلاف شخصیت های معنوی سریال های دیگر نه زیادی مسن است و نه شعارهای اخلاقی می دهد و نه حرفهای قلمبه سلمبه می زند ؛ اما حضورش در جمع خانواده باعث دلگرمی است. کاراکتری که احتمالا خیلی شبیه است به شخصیت واقعی بازیگر آن راضیه برومند است که بخوبی در قالب این نقش قرار گرفته. بویژه صحنه های داخلی را چنان راحت و طبیعی بازی کرده که گویی در خانه خودش ؛ بی خبر ؛ شکار دوربین مخفی شده است. در مجموعه با شخصیت خوب دیگری نیز مواجه می شویم که متاسفانه چندان مورد استفاده قرار نگرفته است.
خواهرزاده کیوان که عاشق کتاب و مطالعه است. در صحنه ای موقع صرف غذا ، مشغول خواندن کتابی است. مادرش کتاب را از او می گیرد. چند دقیقه بعد همین که مادر برای انجام کاری او را تنها می گذارد دخترک بسته دستمال کاغذی را از روی میز بر می دارد و نوشته های پشت آن را می خواند.
از صحنه های جذاب و دیدنی مجموعه که حیف است به آن اشاره ای نشود ، آنجاست که کیوان در دل شب سوار دوچرخه اش می شود و خودش را به کتابفروشی می رساند و از پشت ویترین ، داخل مغازه را تماشا می کند و آنجا کودکی خودش را می بیند که در کنار پدر نشسته و کتابی را ورق می زند. صحنه ای گیرا و شاعرانه و پراحساس. این صحنه یک صحنه تکمیل کننده هم دارد. وقتی کیوان مغازه اش را به شوهر خواهرش واگذار می کند ، مجددا از پشت ویترین داخل مغازه را تماشا می کند ؛ اما دیگر نه کودکی خودش را می بیند ، نه پدرش را و نه هیچ چیز دیگری که یادآور گذشته اش باشد. مجموعه به این نتیجه می رسد که برای عرضه و فروش کتاب اگر به جای مغازه از اتوبوس و مینی بوس و کالسکه و تراکتور استفاده شود ، آن وقت مردم اهل مطالعه و کتابخوان می شوند و برای خرید کتاب سرودست می شکنند.
در ضمن برای دیدن این مجموعه انتظار نداشته باشید کتابفروش ها به شما کتاب کادو بدهند و یا کتابهایشان را با تخفیف زیاد به شما بفروشند. این آقا کیوان کتابفروشی هدهد دست و دل باز است که کتاب کادو می دهد. مجرد است. خانه شخصی دارد. ارث و میراثی به او رسیده. عمه ای دارد که برایش پخت و پز می کند و خلاصه کلام این که حال و روزش با آن کتابفروش که چند سر عائله دارد و اجاره دویست هزار تومانی می دهد و مالیات مغازه و شهریه تحصیل بچه هایش را می پردازد ، زمین تا آسمان فرق می کند.

محمودرضا جغتایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها