زندگی شیرین می شود

: «توی گوش سالمم زمزمه کن» مجموعه ای نیمه جدی نیمه کمدی است با زمینه روابط انسانی که نیمه جدی آن هم از لحن ملایم و صمیمانه ای برخوردار است.
کد خبر: ۱۲۰۴۱۱

نگاه مجموعه به آن دسته عواملی است که باعث قهر و جدایی افراد بخصوص زوجهای جوان می شوند. شخصیت های اصلی و دائمی مجموعه ، ماشاالله ، سلیمان و ناصر به کار عریضه نویسی مشغولند و برای مردم دادخواست می نویسند.
محل کسب و کارشان حول و حوش دادگاه است و بیشتر مراجعان شان هم زوجهای جوان هستند که سفره دلشان را پیش آنها باز می کنند و غالبا هم پیش از آن که پایشان به دادگاه برسد ، همان جا به کمک آقایان مشکلشان حل می شود. به سوئرفتارها و اشتباهاتشان پی می برند و می روند تا بخوبی و خوشی به زندگی مشترکشان ادامه دهند. طبعا در برخورد مراجعان با شخصیت های اصلی سریال ، موقعیت های خنده آوری به وجود می آید که مجموعه را مفرح و دلچسب می کند.
اما به دلیل آن که قرار نبوده لحظه ها و موقعیت های طنزآمیز مجموعه ، تماشاگر را از خنده روده بر کند ، لذا به اصول و قواعد تیپ سازی کمیک ، توجه چندانی نشده است. در واقع لزومی هم نداشته ، چرا که شخصیت ها نه شیرین کاری می کنند و نه شکلک و خل بازی در می آورند! حتی گویش آنها عادی و معمولی است.
با این حال تنوع تیپ ، چه از نظر ظاهر و چه خلق و خو و خصوصیات فردی ؛ رعایت شده. سلیمان کت و شلواری و مبادی آداب است با چنته ای پر از شعر و ضرب المثل که فی الفور برای معنا بخشیدن به هر موضوع و مساله ای و یا توجیه هر مطلبی ، شعر و مثل می آورد. ناصر چرب زبان و بفهمی نفهمی موذی است.
ماشاالله هم کلاه گرد و کاموایی سرش می کند و غالبا بارانی روشنی به تن دارد. در ضمن گوش چپش معیوب است و به دلیلی که بعدا به آن اشاره خواهد شد ؛ موجودی استثنایی و بی نظیر است.
آقا فردوس هم از شخصیت های دائمی سریال است که در کنار محل کسب و کار آقایان ، کافه رستوران کوچکی دارد. بازیگران سریال تا حد زیادی با کاراکترهایشان هماهنگ هستند. اصغر همت برخلاف نقشهای گذشته اش ، شخصیتی بانشاط، سرحال و پرجنب و جوش را بازی کرده است. بهروز بقایی در واقع مرکز ثقل مجموعه است. بازیگری توانا در نقش شخصیتی جذاب.
کاراکتر بقایی در این سریال از جهاتی یادآور شخصیتی است که سالها پیش در مجموعه کمدی اجتماعی دیگری بازی کرده بود. روزنامه فروشی که دکه جمع و جوری داشت و خواسته و ناخواسته درگیر ماجراهای رهگذران می شد. آنجا هم بازی اش گیرا و به یاد ماندنی بود. متاسفانه در این جمع ، بازیگر نقش ناصر با تمام خوبی هایش ؛ چه در ایفای نقش و چه در ارائه تیپ ، در هر دو مورد زیاده روی می کند. سوای این چند تن ، مجموعه چند بازیگر نیمه دائمی هم دارد. الهام پاوه نژاد و علی عمرانی که هر دو با تغییر چهره در نقشهای متفاوتی ظاهر شده اند و بازی خوبی هم ارائه می کنند بخصوص عمرانی که عملا تبدیل به مرد هزار چهره تلویزیون شده است.
آقا ماشاالله (بهروز بقایی) یک وجه شخصیتی فانتزی عجیب و غریب هم دارد. این که افکار دیگران را می خواند ؛ از گذشته و حالشان خبردار می شود، به درونیات آدمها پی می برد و چیزهایی را می شنود که دیگران نمی شنوند. این وجه شخصیتی غالبا تعجب برانگیز و بعضی وقتها هم دردسرساز می شود. برخلاف برخی اظهارنظرهای منفی که در مورد این وجه فانتری کاراکتر ماشاالله شده ، باید اذعان کرد که اتفاقا نه تنها به شخصیت ماشاالله که به کل مجموعه جذابیت بخشیده است . به اعتقاد نگارنده گونه ای نوآوری است که در سریال ها و فیلمهای ما یا اصلا اتفاق نیفتاده و یا بندرت پیش آمده است . ماشاالله با این وجه فانتری اش ، برای کسانی که سن و سالی از ایشان گذشته ، یادآور سامانتا (الیزابت مونتگمری) در سریال جالب و دیدنی افسونگر محصول اوایل دهه 1960است ، شخصیت جذابی که رگ افسونگری داشت و با کمی تکان دادن بینی اش مسیر حوادث و ماجراها را تغییر می داد و همه چیز را ختم به خوشی می کرد.
ناگفته نماند که کارگردان مجموعه توی گوش سالمم زمزمه کن از این وجه فانتزی استفاده مناسب و هوشمندانه ای کرده است بی آن که به بزرگنمایی آن بپردازد و یا بخواهد توجیه اش کند. حتی همکاران ماشاالله و همسرش به این خصوصیت عجیب او عادت کرده اند و درباره اش چیز زیادی نمی گویند و در برخورد با آن از کنارش می گذرند. در نتیجه در سراسر مجموعه ، این وجه فانتزی در هاله ای از ابهام قرار می گیرد.
از محاسن دیگر مجموعه ، نحوه پرداخت شوخی های آن است که به یقین شوخی ها در اجرا، بیش از متن ؛ جذابیت پیدا کرده اند. اشاره می شود به آن قسمت از مجموعه که علی عمرانی در نقش شخصیتی «کلاه مخملی» همراه چهار برادرش به کافه آقا فردوس می آیند تا دادخواستی برای طلاق خواهرشان از شوهرش تهیه کنند و یا آن بخش از مجموعه که در آن پیرمردی را می بینیم که به خاطر سرقت جواهرات ، پنجاه سال از عمرش را در زندان گذرانده و حالا برای پیدا کردن جعبه جواهراتی که پیش از زندانی شدنش زیر ساختمانی پنهان کرده ، کلنگ به دست سر از کافه فردوس در می آورد! که نقش این پیرمرد را هم عمرانی استادانه بازی کرده است.
فضای ساده و صمیمانه مجموعه ، شخصیت های جذاب و ماجراهای شیرینش ، براحتی تماشاگر را به درون مجموعه می کشاند، تماشاگر از همان ابتدا به شخصیت ها علاقه مند می شود و همه چیز در نظرش واقعی جلوه می کند، طوری که حتی گاه کودکانه باورش می شود که حتما در گوشه ای از شهر و در مکانی ، این آدمها دور هم جمع می شوند و پس از گذراندن روزی پرماجرا، دم غروب به خانه هایشان باز می گردند تا صبح روز بعد مجددا همان جا گردهم بیایند و روزی نو را با ماجراهایی تازه شروع کنند...

محمودرضا جغتایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها