راپورت‌های میرزا ادریس‌

نه همین که لایک زیباست نشان آدمیت...

الیوم بعد ناهار همان‌طور که دندان همایونی را خلال می‌فرمودیم، خشایار دق‌الباب کرد. اذن دادیم مشرف شد. ناخن می‌جوید، کانه بخواهد چیزی بگوید و شرم می‌کند. آرام بر شانه اش کوبیدیم و همان‌طور که شانه‌اش را نوازش می‌کردیم و پدرانه زانو به زانویش نشسته بودیم، فرمودیم: بگو عزیزم تو جای فرزند من هستی من هم که در این طهران درندشت جز تو کسی را ندارم. اگر یک وقتی هم پس گردنی و تیپایی به تو می‌زنم قطعا از سر ترحم و شفقت است و خدای نکرده از سر هوای نفس نبوده و نیست. با من راحت باش و حرف‌هایت را بزن.
کد خبر: ۱۱۱۵۷۳۹

عرض کرد: رویمان نمیشود بگوییم.

فرمودیم: بگو راحت باش! عرض کرد: آخه...

فرمودیم: عاشق شدی؟ پای کسی در میان است؟ دلت جایی گیر کرده؟ تعلق خاطری داری؟

عرض کرد: نه!

فرمودیم: خب چه مرگت است؟

عارض شد: رویمان نمیشود بگوییم .

فرمودیم: دل را یک دله کن.

عرض کرد: مقداری پول میخواهیم‌‌! فرمودیم همین!

گفت: بله

گفتیم: چقدر؟

عرض کرد: یک میلیون تومان.

فرمودیم: خیر است قصد دارید چیزی ابتیاع کنید؟

گفت: اوهوم!

اینجا اولین پسی را زدیم و فرمودیم اوهوم و کوفت.

عرض کرد: بله ... !

گفتیم: چه میخواهی بخری؟

عارض شد لایک‌‌!

فرمودیم چه؟

مجددا گفت: لایک!

گفتیم: لایک چی هست؟

عرض کرد: در اینستاگرام افرادی هستند که پول میگیرند که برایت لایک و فالوئر خریده و شما را تبدیل میکنند به یک عدد شاخ!

فرمودیم: بسم ا.. ! شاخ چیست؟

عرض کرد: شاخ یک موجودی است در اینستاگرام که همه خیلی دوستش دارند و مورد توجه است و حتی فیلم عطسه کردنش در اینستاگرام کلی لایک میخورد.

بعد میتوانم تبلیغ بگیرم کلی پولدار بشوم و حتی ماشین بخرم.

پسی دوم را اینجا زدیم و فرمودیم برو خجالت بکش و به بالابردن ارزشهای نفسانی و درونی خودت بپرداز که با این پول خرج کردنها و لایک خریدنها کسی آدم خاصی نشده. بعد با یک اردنگی به سمت اتاقش هدایتش کرده فرمودیم برو توی اتاقت و تا نگفتیم بیرون نیا... بنشین و به رفتارت فکر کن...

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها