راپورت‌های میرزا ادریس‌

سبیلمان از قرینه افتاد!

الیوم عندالطلوع کفش و کلاه کردیم به قصد سیاحت طهران. در بعض کوی و برزن حفره‌هایی تعبیه شده بود در بطن زمین که خلق‌الله در اندرون آن فرو رفته بیرون نمی‌آمدند. از سرمان گذشت به حمد قادر متعال تهران چه همه آب انبار دارد و مردم راحتند و فلاکت دوره ما را نمی‌کشند بعد متعجب شدیم که اگر آب انبار است پس کاسه کوزه‌شان کو؟ خلق‌الله همه قشر و قماشی پله پایین می‌روند. سر سراغ کردیم چیست؟ عارض شدند که مترو است! ملتفت نشدیم، معروض شدند: همان کالسکه دودی است که در جوف زمین تعبیه شده و ریل دارد و می‌خزد و خلق‌الله به مقصد می‌رساند!
کد خبر: ۱۰۸۷۲۲۵

قدرتی خدا، بشر به چه چیز‌ها که دست نیافته است! جل الخالق! گفتیم سوار شویم مترو سوار نشده نمیریم.

لدی الورود قدرتی خدا پله‌هایی وجود داشت که خودش حرکت می‌کرد و مسافر جابه‌جا می‌کرد. فرمودیم مترو همین است؟ عارض داشتند که خیر باید سوار قطار شویم. هنوز دلشوره سواری پله‌های رقصان و لرزان از دل خارج نشده بود که دیدیم یا قمر بنی‌هاشم از تونل سیاه و تاریکی کانه چاه ویل یک عدد قطار بیرون آمد به قائده یک مار غاشیه! چشمتان روز بد نبیند، چنان فشاری به گرده و پهلوی ما در سوار شدن و پیاده شدن بر ما وارد شد که کلاه از سرمان افتاد و شال کمر وا شد و سبیلمان از قرینه افتاد. فلذا از امروز به نوادگان خود امر می‌کنیم از مترو اجتناب کرده و همواره در عمارت خود همان یکی دو راس اسب و قاطر داشته باشید عندالضروره به کار می‌آید. زیاده فرمایش نداریم.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها