باز هم غول با دود آمد روایتی بدون نوآوری

غول چراغ جادو در پایان یکی دیگر از داستان های سری دوم خود با بینندگان تلویزیون خداحافظی کرد غولی که تاکنون در موقعیت های مختلفی حضور پیدا کرده بود این بار زمانی از چراغ بیرون آمد که جوانی به نام سعید تصمیم گرفته بود
کد خبر: ۱۰۴۹۶
برای جبران گذشته به جبهه برود.3 قسمت پایانی سریال غول چراغ جادو در میان سایر قسمتهای این مجموعه ، ویژگی های خاصی داشت که خود بهانه نگارش این یادداشت است.زنی رو به دوربین نشسته است بیننده تصویر او را می بیند که درباره شخصیتی به نام "سعید"، اطلاعاتی به بیننده می دهد؛ اطلاعاتی مبهم ، تصاویر حرکت سریع مترو و حضور پسری در ایستگاه مترو. مادر، حرفهایی درباره زن گرفتن پسرش می زند اندکی بعد، زنی نشان داده می شود و پس از آن ، مردی که ظاهرا دوست سعید است با پایان یافتن این تصاویر، عنوانبندی نیز خاتمه می یابد این عنوان بندی و این نوع آغاز، به نسبت سایر سریال های تلویزیونی که در نیم ساعت اول فیلم ، قصه ای آغاز نمی شود، جالب توجه است بیننده از همان ابتدا با قصه درگیر می شود، شخصیت ها را می شناسد و با این معرفی خوب ، تصمیم می گیرد قصه را دنبال کند.در قسمت اول ، تقریبا صحنه ای اضافه نمی بینیم در چند مورد، پرداخت صحنه ها کاملا تصویری است که این ویژگی ، در سراسر این سریال بارز است ازجمله صحنه های تصویری خوب این قسمت ، می توان به صحنه خداحافظی سعید از فاطمه و خداحافظی سعید از مادرش اشاره کرد فرهاد اصلانی در نقش سعید، بازی خوبی از خود ارائه می کند و بخوبی شخصیت فردی را که اصطلاحا "وجدان درد" گرفته ، ایفا می کند اما آزیتا لاچینی در نقش مادر، همچنان ارائه کننده همان بازی همیشگی است علی اوسیوند و نازنین فراهانی نیز تقریبا از حد تیپ فراتر نمی روند فراهانی در نقش فاطمه ، دختری است که سعید با ترک او می خواهد به جبهه برود و اوسیوند نیز، با سابقه طولانی حضور در جبهه ، در حال حاضر در شرکتی کار می کند که البته ، نمونه این شخصیت را بارها در سریال ها و فیلمهای تلویزیونی دیده ایم البته شخصیت نگهبان قبرستان نیز با آن عرفان نهفته در گفته هایش، فراتر از حد تصور ما از تیپ یک نگهبان قبرستان است اما قسمت دوم سریال ، مشکلی دارد که در قسمت اول وجود نداشت قسمت دوم فاقد داستان مشخص و محکمی است شخصیت های داستان در کانالی گیر افتاده اند که به گفته یکی از آنها آخر دنیاست در مقابل آنها، دوشکایی شلیک می کند هیچ چیز دیده نمی شود و معلوم نیست آنها با چند نفر طرف هستند؛ نمایش این موقعیت ، برای یک ربع تا20 دقیقه جالب است اما طول کشیدن آن برای مدت 45 دقیقه ، باعث می شود تصور کنیم که فیلمنامه نویسان ، نتوانسته اند برای این قسمت ، فکر اساسی کنند و حالا به هر نحوی می خواهند قصه را کش بدهند البته در این قسمت ، از تمهیدی استفاده شده است و آن ، بیان جمله ای از زبان شخصیت ها درباره احتمال آمدن عراقی هاست اما در همین قسمت ، شاهد مواردی هستیم که از مسعود کرامتی ، با سابقه ای که از او سراغ داریم ، بعید به نظر می رسد مثلا زمانی که دوربین از داخل کانال بیرون می آید و نیروهای ایرانی را از مقابل نشان می دهد، هیچ توجیه قانع کننده ای برای این زاویه دوربین وجود ندارد یا در جایی دیگر یکی از شخصیت ها می گوید: تا سرمون رو بلند می کنیم ، دوشکا سوراخ سوراخمون می کنه اما در جایی دیگر، شخصیت ها از کمر به بالا خارج از سنگر هستند و در نهایت ، شلیک دوشکا آنها را زخمی می کند در طراحی صحنه این قسمتها نیز، با آن که ذوق و سلیقه زیادی دیده می شود، اما معلوم نیست چرا از تانک تنها به عنوان سایه بان استفاده می شود.داستان قسمت دوم نیز، نامناسب تمام می شود فرمانده می خواهد تیربارچی را سرگرم کند تا چند نفر، مجروحان را به عقب منتقل کنند؛ اما سعید پیش از آن که فرمانده حرفی بزند، می گوید که حاضر نیست برود با قطع نیمه تمام این سکانس ، قسمت دوم نیز پایان می یابد و ادامه این سکانس آغازگر قسمت سوم این مجموعه است اما تدوین مناسب می توانست پایان تقریبا گنگ قسمت دوم را تعدیل کند.به نظر می رسد با توجه به امکانات محدود، کارگردان تلاش خود را صرف نمایاندن روابط والای انسانی کرده است تا کمبود امکانات جنگی به چشم نیاید، که البته تا حدودی در این کار موفق است اما استفاده فراوان از دود برای فضاسازی ، باعث می شود روابط انسانی نیز در میان دودها گم شود! به عنوان نمونه در صحنه شهادت شاهد و حمید، حجم دودها آنقدر زیاد است که در این صحنه حسی ، صورت بازیگران مشاهده نمی شود و کل صحنه در دود محو میشود.اما در قسمت سوم ، داستان بخوبی روند خود را در پیش می گیرد، که در پی آن دستاوردهای سعید از این سفر را به تصویر می کشد مثلا سعید بر ترس خود غلبه می کند. از سوی دیگر، محل شهادت دوستانش که در گذشته نامشخص بود، این بار با برگشتن سعید به همان منطقه ، مشخص می شود در صحنه رویارویی سعید و فاطمه نیز، در پی دیالوگ میان این دو، بیننده از اطلاعاتی آگاه است که شخصیت ها در مورد آن تردید دارند و این مساله برای بیننده لذتبخش است.غول چراغ جادو، در پرداختن به جنگ ، فاقد جسارت است اما نگاه این گونه به جنگ ، ثابت می کند که می توان در حیطه این موضوع ، نوآوری های دیگر و حتی نگاه فانتزی و تخیلی را نیز اعمال کرد.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها