نقش متر و اندازه ندارد

با عنایت شفیعی در لوکیشن سریال مختارنامه آشنا می شویم. او در این سریال در نقش «بن کامل» یکی از یاران مختار مقابل دوربین رفته است. شفیعی متولد سال 1325در شیراز است.
کد خبر: ۱۰۳۰۹۵

البته شناسنامه او چیز دیگری می گوید و محل صدور شناسنامه او هم کرمان است. وقتی علت را از او جویا می شوم ، می گوید حکایتش مفصل است. شفیعی از سال 1341فعالیت خود را در زمینه تئاتر آغاز می کند. خوزستان و آبادان نقطه شروع این فعالیت است و مرحوم حبیب مرشدی و استاد فاضل اجبوری اولین یاری دهندگان او در تئاتر هستند. او از سال 1346 در جامعه باربد تهران زیر نظر مرحوم اسماعیل مهرتاش فعالیت خود را ادامه می دهد و از سال 1354 در گروه تئاتر دوم هنر ملی به سرپرستی مرحوم هادی اسلامی کار خود را ادامه می دهد. از عباس جوانمرد به عنوان یکی از اساتید خود نام می برد. شفیعی پیش از انقلاب تنها در زمینه تئاتر فعالیت می کند و بعد از انقلاب با حضوری کوتاه در فیلم «طلوع انفجار» ساخته پرویز نوری و محمد عرفی نژاد در نقش جوانی معتاد حضور در سینما را آغاز می کند. حضوری که بعدها در فیلمهای دیگری همچون دست شیطان ، مردی که زیاد می دانست ، دادشاه ، عبور از تله ، حمله خرچنگ ها، جدال بزرگ و... ادامه یافت. با او در این باره گفتگویی کردیم که با هم می خوانیم:
مدتی است فعالیت شما محدود به بازی در سریال مختارنامه شده است. در این مدت وسوسه نشدید در کار دیگری هم حضور داشته باشید؛
بله. من وقتی در خدمت پروژه ای هستم ، ترجیحا کار دیگری نمی کنم. بخصوص اگر این کار اثری تاریخی باشد. این مساله که همزمان با یک فیلم کار دیگری هم بکنم برایم سخت است. کار بازیگری کار چندان ساده ای نیست. بارها گفته ام که به هنرپیشه به غلط بازیگر گفته می شود. ما بازی نمی کنیم. اگر بخواهیم بازی کنیم مثل بازیکن فوتبال و والیبال در هر نوع زمینی از زمین چمن گرفته تا زمین خاکی و موکت بازی می کنیم. ما در واقع می خواهیم جای شخصیت دیگری زندگی کنیم و من به عنوان بازیگر نمی توانم از این شاخه به آن شاخه بپرم و از یک زندگی داخل زندگی دیگری شوم.
اما ظاهرا نقشی در سریال جابر بن حیان دارید؛
آن نقش کوتاه است و چند روزه. یک کاری است که باید بروم کمک کنم. پسرم هم آنجا نقش دارد.
با این حساسیتی که همزمان در چند کار درگیر نمی شوید، حتما وسواس خاصی برای انتخاب نقش دارید؛
کلا هنرپیشه باید این وسواس را داشته باشد و در انتخابش دقت کند. من از بیان این مساله که این نقش قالب من است یا این نقش در اندازه من است پرهیز دارم. به نظرم هنرپیشه باید بتواند هر نقشی را ایفا کند. البته نه همزمان ، بلکه باید جدا جدا و تفکیک شده از هم این نقشها را ایفا کند. همان طور که تماشاچی همزمان دو کار را نمی تواند با هم ببیند ؛ هنرپیشه هم همزمان نباید دو نقش را ایفا کند.
حالا وقتی می خواهید کاری را انتخاب و با شخصیت آن زندگی کنید، از چه معیاری استفاده می کنید؛
بخشی از حضور من در این حرفه مساله عرضه و تقاضاست و ما هم حرفه مان این است . وقتی می گویند بازیگر حرفه ای ، یعنی دیگر کاری جز این نداریم که انجام دهیم. فقط به این دلیل است که می گوییم حرفه ای. من حتی اگر روزی کارگردانی کنم ، در آن کار بازی نمی کنم. البته یک زمان کار خوب کم است ، گاهی هم زیاد. اما ما هم نمی توانیم بیکار بمانیم و باید در خدمت تماشاچی باشیم. به همین دلیل اگر کار بهتری باشد ، آن را انجام می دهیم. در مجموع اول از همه باید از نقش خوشم بیاید تا بتوانم با آن ارتباط برقرار کنم. البته محتوا، قصه ، کارگردان کار و... هم خیلی نقش دارد. نوشته کار به عنوان مادر کار خیلی نقش دارد.
در چند سال گذشته بسیاری از بازیگران تلویزیون و سینما با ایفای نقش در سریال های تاریخی تولید شده در تلویزیون شناخته شدند. به نظر شما این نقشها ویترین بهتری برای بازیگر است؛
این مساله را چندان قبول ندارم. اینجا هم بحث عرضه و تقاضاست. گاه کارهای تاریخی زیاد بوده و گاهی هم کارهای معاصر. تفاوت اغلب از نظر من به شیوه کار مربوط است و متنی که در اختیار من به عنوان بازیگر قرار می گیرد. البته کارگردانی و فضا هم مهم است که هنرپیشه خود را در آن فضا قرار دهد.
می توان این طور نتیجه گرفت که در این کارها فضا و عرصه بهتری در اختیار بازیگر برای عرضه هنر قرار می گیرد؛
این مساله به شرایط کار بستگی دارد. در یک کار تاریخی امکانات و ابزار تاریخی است ولی کار مدرن و معاصر فضای ساده تری دارد. بالاخره وقتی بازیگر از زمان حال عبور می کند و به چند صد سال قبل برمی گردد، فضا عوض می شود و این شاید جذابیت ایجاد کند.
شده به کار متوسط رضایت دهید؛
زمانی شده که چند کار خوب با هم تداخل می کند و نمی توانم بیش از یک کار را انتخاب کنم. البته تلاش کرده ام که در کارهای موسوم به کفی کاری و بزن برویی و سری دوزی حضور پیدا نکنم. البته تلویزیون و سینما به همه جور اثر نیاز دارد.اما جایگاه ها باید تعیین شود. باید هم به جوانها فرصت داد و هم به دیگران. جوان بالاخره باید از جایی شروع کند .کارهایی هست که باید جوانها انجام دهند. مثلا فردی که سال آخر دبیرستان است ، نمی تواند برود در کلاس دوم راهنمایی درس بخواند. تجربه کرده ام زمانی که سر یک کار کودک رفتم ، بعدها بیننده هایی که مرا دیدند گفتند شما چرا؛ این کار شما نیست و کار دیگران است و ما با توجه به تجربه از شما توقع بیشتری داشته ایم. زمانی که کسی حرفه ای می شود، نباید در هر کاری حضور پیدا کند. شاید بتوان این مساله را با یک مثال بیان کرد: بازیکن تیم نوجوانان می تواند در اثر گذشت زمان به تیم جوانان برود، اما بازیکن تیم ملی نمی تواند با گذشت زمان به تیم نوجوانان برود.
به نظر خودتان مخاطب تلویزیون دوست دارد عنایت شفیعی را در چه نقشهایی ببیند؛
سبک و شیوه برای او مهم نیست. این که داستان رئال است یا فانتزی ، تاریخی است یا معاصر. اما دوست دارد در کاری پر مخاطب و سنگین مرا ببیند. حتی اگر کار کمدی خوب در حد تجربه 40 سالی که پخته شده ام باشد. او به عنوان مخاطب پای من صبر کرده ، مرا تشویق کرده تا مرا به این مرحله رسانده است. به جایی رسانده که حالا مرا اینجا می خواهد و اگر کمی از این مرحله پایین تر بیایم ، به او برمی خورد و این مساله را برای خودش توهین می داند. و وقتی مرا بیرون ببیند می گوید: آقا شما چرا؛
البته اگر کار خوبی هم از شما ببیند تشویقتان خواهد کرد؛
بله. یک وقت هست که من در یکی از همین کارهای روزمره به عنوان بازیگر میهمان در نقشی کوتاه و تاثیر گذار حضور پیدا می کنم و این برای مخاطب پذیرفتنی است. به همین ترتیب او مرا در یک مجموعه گسترده مثل مختارنامه در یک نقش کوتاه نمی پذیرد. قاعده این است کسی که به کلاس بالاتر آمد، دیگر به کلاس پایین تر نمی رود مگر این که بخواهد در آن کلاس درس بدهد.
نقشهایی که تا به حال ایفا کرده اید خیلی جدی بوده است. علت چیست؛
ما در ابتدا انتخاب می شویم. به قول بزرگی می گوید شما حالت دختری را دارید که در یک خانه هستید و برای شما خواستگار می آید. ما معمولا منتظر خواستگار می نشینیم و بعد از میان خواستگارها یکی را انتخاب می کنیم. نقش همیشه به ما پیشنهاد می شود منتها نگاه می کنیم ببینیم کدام موثر تر است و بیشتر با مخاطب ارتباط برقرار می کند و ما آن را انتخاب می کنیم.
در مسافر ری گویش خاص مازندرانی شما کمک زیادی به کار کرد. در این سریال هم گویش خاصی دارید؛
نه. گویش من در این کار کلاسیک است. البته مثل محاوره امروز نیست ، اما لهجه هم ندارد. هر نقشی یک صدایی دارد که هنرپیشه اول باید آن صدا را پیدا کند و نقش را بر اساس آن صدا بسازد که آن کار هم خیلی نامحسوس است. در آن سریال نقش مردی را ایفا کردم که مازندرانی است و می خواهد با یک شخصیت عرب و فارس هم ارتباط برقرار کند و جوری حرف بزند که آنها هم حرف او را بفهمند. طبعا باید از آن لهجه جوری استفاده کند که همه بفهمند. به همین دلیل گویش من در آن سریال به آن شکل بود.
طول و عرض نقش برایتان مهم است؛
اصلا. نقش را نباید متر کرد، باید کیفیت آن را دید که من چقدر می توانم به عنوان بازیگر در آن خلاقیت به خرج بدهم و چقدر می توانم کمک کنم که آن نقش دیده شود.
بعضی بازیگرها می گویند ما با نقش زندگی می کنیم. شما هم به این مساله اعتقاد دارید؛
نه به شکل شعاری آن ، اما در قالب یک شخصیت دیگر این مساله پذیرفتی است. من در تمام عمرم که روی صحنه تئاتر یا در کار سینما ایفای نقش کرده ام جای دیگری زندگی کرده ام تا جای خودم. وقتی من بن کامل هستم ، عنایت شفیعی نیستم. وقتی در نقش شخص دیگری هستم آن آدم هستم. یکی دیگر را داخل قالب خودم می آورم و با او زندگی می کنم.
خودتان هم به قالب دیگری می روید؛
بله. بالاخره اینها لازم و ملزوم همدیگر هستند. البته نه آن جور که خودم را کامل فراموش کنم اما گاه خیلی چیزها را فراموش می کنم. مثلا اگر در حین کار مرا با شفیعی خطاب کنند، شاید متوجه نشوم اما اگر بگویند بن کامل حتما متوجه می شوم. خودم را بن کامل می دانم.
این بن کامل که الان لباس او را به تن دارید چگونه آدمی است؛
از خونخواهان حسین بن علی است. عرب است. شیعه است. دوست و هم پیمان مختار است و با کمک او قیامی را به راه می اندازد و در نهایت بعد از پیروزی قیام مختار شهربان کوفه می شود و در قسمتهای پایانی کار هم به شهادت می رسد.
راستی دستانتان چرا قرمز است؛
امروز صحنه جنگ داریم. من در این جنگ حسابی شمشیر زده ام. خون و خونریزی شده و این هم خون مصنوعی است.

حفظ تداوم حس


حضور موازی در چند کار ویژگی های خاص خود را می طلبد، اما من خودم را آن اندازه قوی نمی دانم که به طور همزمان در چند کار حضور داشته باشم. به نظرم این نوع کار کردن که همزمان یک بازیگر در چند پروژه حضور پیدا کند دست کم گرفتن مخاطب است و من دوست ندارم مخاطب خود را دست کم بگیرم. در تئاتر ممکن است آدم این کار را بکند. گاه در نمایشی در سه یا چهار نقش مختلف و با گریم های مختلف ایفای نقش کرده ام ، اما سینما و تلویزیون با تئاتر تفاوت دارد. سینما تداوم حسی ندارد. بخصوص سریال های این گونه که در آنها صحنه ها رج زده می شود. ممکن است ما روز اول ، اواسط کار را فیلمبرداری کنیم. این مساله باعث می شود حفظ تداوم حسی سخت باشد. بازیگر باید در زمینه حسی هم بتواند رج بزند. از این کار به کار دیگر رفتن و با نوع گریم و صدای دیگر کار کردن معمولا خوب نمی شود. یک بار این را تجربه کردم و خوب نشد. هنگام حضور در سریال تنهاترین سردار اصرار شد که حتما کار دیگری به نام عیاران را هم بازی کنم که حضورم در آن کار نتیجه خوبی نداشت. البته گذشته از این مساله که هر دو کار مخاطب خوبی پیدا نکرد، من خودم هم خیلی اذیت شدم. زمانی رسیده بود که من در شهرک غزالی سر صحنه تنهاترین سردار روزکار بودم و در نایین باید سر صحنه شب کاری حضور پیدا می کردم. تداخل برنامه ریزی این دو کار خیلی سخت بود و هم من و هم گروه را با مشکل مواجه کرد.




رضا استادی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها