یکه تاز تاکنون مدیر تولید آثاری چون طبل توخالی ، اشک تمساح ، شاه دزد، این کار بهتر است و تهیه کننده سریال هایی مثل برج عاج ، آقای نازنین و...بوده است.
یکه تاز می گوید: دوستی نوشت ما تنها میراث دار سنگها و کوهها و دریاها و معادن غنی نیستیم ، تاریخی داریم که هنوز ابتدایی ترین کاوش ها را برای گمانه زنی و شناخت آنچه داریم در حوزه ساخت تصویری آثار فرهنگی تاریخی انجام نداده ایم. به نظر شما برای این که بیشتر قامت خودمان را در آینه ببینیم چه باید بکنیم. من می گویم مراکز استان ها را تقویت کنیم. حمید اکرمی هم به جز فعالیت مطبوعاتی به عنوان نویسنده و کارگردان در صداوسیما فعالیت می کند، خیابان امید، دنیای جوان ، هنر سینما، سینمای ایران و جهان ، لبخند سوم ، پناهگاه ، در جستجوی گمشده ، پدر، کیش مهر، ماجراهای نقره ای ، تنها در تاریکی ، در مدار نقره ای ، همه فرزندان من ، گل های شب بو، پاسگاه سبز و...بعضی از آثاری بوده اند که اکرمی جلوی دوربین برده است. چنان که از عنوان این صفحه پیداست گفتگو را با عبدالرسول یکه تاز آغاز می کنیم.
گاهی اوقات که یک اثر از شهرستان پخش می شود شاید خیلی رغبت نکنیم آن را دنبال کنیم. برای این که آثار شهرستانی بیشتر دیده شوند باید چه کنیم؛
اول این که کلمه شهرستانی بودن بدجوری در تهران جا افتاده. هر شهرستانی که به قول معروف وارد پایتخت می شود، باید خیلی زحمت بکشد تا این مهر شهرستانی بودن را از پیشانی خود پاک کند در صورتی که فراموش کرده ایم تهران بزرگ خود میهماندار شهرستان هاست ، که اگر همه شهرستان ها تصمیم بگیرند از تهران بروند دیگر تهران وجود ندارد. آن وقت خیلی سخت است که طرف شهرستانی باشد ولی رغبت دیدن برنامه شهرستان ها نداشته باشد البته معنای صحبت من این نیست که هر کار ضعیف و اعصاب خراب کنی قابل دیدن است. می خواهم بگویم که فقط به خاطر شهرستانی بودن نباید خود را موظف کنیم که کار را نبینیم یا این که نادیده کار را ضعیف و کوچک ببینیم. باید وقت بگذاریم ، ببینیم. بحث کنیم ، قضاوت کنیم. چه بسا در شهرستان ها هم کار باارزش و فاخری پیدا شود (هر بیشه گمان مبر که خالی است ، شاید که پلنگ خفته باشد) موضوع دیگر این است باتوجه به تنوع طلبی مخاطبان سیما اگر ما بتوانیم یک موضوع جذاب را با کارگردانی خوب و بازیگران توانمند بسازیم ، چرا نباید کار خوبی از آب در بیاید؛ به نظر من مدیران محترم مراکز باید اعتماد کنند و ابزارهای لازم را دراختیار تهیه کنندگان قرار دهند تا در کل کار مطلوبی ارائه شود ؛ چرا که کار حرفه ای ، قابل دفاع خواهد شد. همین سریال برج عاج که من آن را در مرکز استان فارس تهیه کردم و از شبکه تهران پخش شد با این که اطلاع رسانی در مورد پخش این سریال انجام نشده بود ولی با استقبال خوب مخاطبان تهرانی روبه رو شد البته برج عاج قصه ای زیبا داشت که با همکاری بی دریغ مسوولان شبکه فارس به سرانجام رسید که جای تشکر دارد.
مشکل آثار ساخته شده در شهرستان ها چه چیزهایی است؛
به جرات می توانم بگویم بعضی از مراکزی که بنده از نزدیک دیده ام برای تولید یک کار خوب هیچ چیز کم و کسر ندارند. جوانان با استعداد، مدیران فرهیخته و دلسوز و آگاه به مسائل روز.اما موضوع بسیار مهمی که در مراکز وجود دارد وجود سیاست های متفاوت در آنهاست. مثلا متن فلان سریال را که از شبکه سراسری پخش می شود اگر شما به مراکز بدهید، مورد قبول واقع نمی شود چرا که خیلی از دیالوگ هایی که از شبکه های دیگر اجازه پخش پیدا می کنند در شهرستان ها تعدیل می شوند در صورتی که همان سریال تولید شبکه سراسری ممکن است از همان مرکز پخش شود. البته من نمی خواهم بگویم وجود چنین قانون هایی چیز بدی است. اتفاقا خیلی هم خوب است ولی حتما حتما این موضوع باید در همه شبکه ها یک «رویه» باشد.
الان که چند قسمت کار پخش شده ، فکر می کنید مخاطبان با کار ارتباط برقرار کرده اند؛ بازتاب ها چگونه است؛
سومین قسمت سریال گل مریم جمعه شب پخش شد. خیلی از دوستان که شاهد پخش این سریال از شبکه تابان یزد بوده اند می گویند سریال با استقبال مخاطبان روبرو شده است. مردم ، قصه خوب و کارخوب را دوست دارند و پیگیری می کنند. از سریال گل مریم هم یزدی ها استقبال کرده اند و هم کسانی که می توانند تصاویر سیمای مرکز یزد را در هر جایی که هستند، ببینند در این سریال بازیگران خوبی مثل کیومرث ملک مطیعی ، روح الله مفیدی ، محمود بهرامی ، مرتضی ضرابی ، محمدرضا جاودانی و حسین فردین مهر به ایفای نقش پرداخته اند که به نظرم در مجموع کار قابل دفاعی شده است و ما انتظار پخش آن را از شبکه های سراسری داریم.
اگر بین ساخت یک اثر در تهران و مراکز استان ها، مخیر باشید کدام را انتخاب می کنید و چرا؛
درست است که تهران همه مجموعه ها را برای یک کار تولیدی در کنار هم دارد و تهیه کننده هیچ دغدغه ای در بعضی مسائل ندارد. قبول دارم که بازیگران و عوامل دیگر در کنار خانواده خود با آرامش بیشتری به کار می پردازند و هیچ وقت گروه به خاطر نبود وسیله ای لنگ نمی ماند اما به نظر من بعضی وقتها لازم است که خود را بیازماییم و خود را با امکانات محدود محک بزنیم. من کار در شهرستان ها را دوست دارم درست است که امکانات مراکز در مقایسه با تهران خیلی محدود است باز هم یک جورایی دوست دارم در مراکز کار کنم. از قیافه جوان شهرستانی که برای اولین بار جلوی دوربین می رود خوشم می آید. از سوالاتی که برای اولین بار به ذهنش می رسد و هیچ ربطی هم به موضوع ندارد، خنده ام می گیرد. برای او خیلی جالب است که امکاناتی فراهم کرده ایم تا او بتواند جلوی دوربین برود. ما در همین سریال گل مریم چهار بازیگر با استعداد کشف کردیم که نقش های اصلی کار را بازی کردند. نباید از استعداد شهرستانی ها غافل باشیم. یک لحظه فکر کنید چند نفر از هنرمندان صاحب نام ما تهرانی هستند و چند نفر از شهرستان آمده اند. قبول کنیم که بیشتر آنها شهرستانی هستند.
با همه این صحبت ها، آینده تولید را در مراکز استان ها چگونه می بینید؛
امسال در جشنواره استان ها دیدیم که چقدر تلاش و زحمت در مراکز استان ها کشیده شده است که مسلما اگر بستر مناسبی برای رشد آنها فراهم شود شکوفایی بیشتری به همراه خواهد داشت و برای رسیدن به این موضوع باید از امکانات بالقوه موجود در مراکز کمک گرفت. به عنوان مثال وقتی یک طرح از مراکز به من تهیه کننده پیشنهاد می شود بعد از خواندن طرح یک چینش تولید برای خودم در نظر می گیرم مثلا فلانی کارگردانی کند، نویسنده فلانی باشد و همین طور تا آخر، بعد مبلغی به عنوان پیش برآورد می دهیم. آنها بررسی می کنند در صورتی که مبلغ پیشنهادی مناسب است ولی با بودجه و نظر آنها متفاوت است. مشکل از همین جا شروع می شود. دست تهیه کننده باز نیست می گویند فلانی تهیه کننده گرانی است و نمی شود با او کنار آمد و بهتر است دنبال یک تهیه کننده ارزان تر بگردید! دنبال ارزانی نباشیم و کار را به دست اهلش بسپاریم. در بعضی مراکز بودجه ای که در اختیار تهیه کننده قرار می دهند زیر گروه ج است اما در وقت تحویل کار و زمان ارزیابی تهیه کننده را روی صندلی داغ می نشانند و می خواهند ارزیابی الف ویژه داشته باشند. یادمان باشد که ساخت سریال خوب به هر حال هزینه برخواهد بود.
حمید اکرمی: ایجاد حس نوستالژیک
یکی از حرفهایی که آزارم می داد این بود که نمایشنامه و یا تئاتر فاصله زیادی با یک سریال دارد و حتی تله تئاترها هم نمی توانند جایگاهی در مجموعه های داستانی برای خود باز کنند. قطعا آراسته کردن اثر جاودانه و معروف نویسنده شهیری چون شکسپیر کاری آسان نخواهد بود و نیازمند خلاقیت است آن هم با توجه به دو فرهنگ کاملا متفاوت.
موضوع بسیار مهمی که درمراکزدیده می شود وجود سیاست های متفاوت در آنهاست |
اما تاکید اصلی ما در گل مریم القای این حقیقت است که دست بالای دست ، همان قدرت الهی است که بالاترین دستهاست و آنچه را که خداوند مصلحت بداند جز آن حادث نخواهد شد و اراده خداوند است. انسان ها قدرت های کوچکی هستند که استفاده نادرست آنها از قدرت با قدرت لایزال خداوندی درهم خواهد شکست. همان گونه که در فرهنگ شاه لیر هم به نوعی این واقعیت تعریف شده است آنها هم از نیرویی ماورایی به نام تقدیر و سرنوشت استفاده کرده اند. اسکلت قصه همان است اما ماجرای دو داماد طماع که همه چیز پدر همسر خود را می گیرند و در نهایت هم با برخورد غیرمتعارف باعث آوارگی و سرگردانی او می شوند و دختر کوچکش که به خاطر همراه نبودن با خواست پدر برای ازدواج از پدر و اموال او محروم می گردد. اما شاه لیر پایانی تراژیک دارد و بسیار تلخ تمام می شود اما گل مریم پایانی به اصطلاح هپی اند «شاد» دارد در حقیقت همه آدمها به نوعی متحول می شوند و به سرانجام می رسند. این قصه ها که در بستری از ملودرام گویای واقعیت هایی از زندگی در جوامع مختلف هستند. چنانچه با تدقیق ، مطالعه و تحقیق بیشتر آراسته شود و در فرهنگ آن ملت تلفیق گردد، قطعا اثرمندی و اثربخشی آن بر مخاطب بیشتر خواهد بود.
مدتی است که آثار شهرستانی در شبکه های سراسری بیشتر پخش می شود نظر شما در این باره چیست؛
ایجاد حس نوستالژیک و به تصویر کشیدن فضای فولکلوریک نه تنها برای هموطنان عزیز در داخل و خارج کشور که برای ساکنان دیگر کشورها هم از جاذبه های خاصی برخوردار است ؛ لذا آثاری که در استان ها ساخته می شود زیبندگی های ویژه ای دارد و لذا بخوبی مورد توجه عموم قرار می گیرد و این برنامه ریزی اخیر که از تولیدات استانی برای پخش در شبکه های سراسری استفاده می شود، روش جالب و پسندیده ای است و هر چه بیشتر تقویت شود ارزشمندتر خواهد بود.
تنها مشکلی که هست کم توجهی مسوولان به این تولیدات است چرا که می توان با گسترش و تقویت این آثار از حیث نوشتاری ، ساختاری و استفاده از بازیگران و عوامل حرفه ای جایگاه نوینی را در این پدیده تازه اعمال نموده و بالطبع پرداختن به این مهم باعث می شود خود عوامل استانی هم به مرور در کنار عوامل حرفه ای و مسلط به امور فیلمسازی جایگاه خود را بازیابند.
| آرمان های یک سریال استانی حمید اکرمی معتقد است: خلق یک اثر به آیتمها و فاکتورهای زیادی بستگی دارد که هر کدام در جای خود خیلی مهم است. خالق اثر در رسیدن به اهداف اصلی اش دچار دغدغه و مشکلی می شود آن وقت سازنده باید با تمامی کاستی ها بسازد و یا این که کار را رها کند. راستش من از ابتدا با طرح مشکل داشتم اما بعد از نشستهای متوالی با نویسنده قدری امیدوار شدم ولی وقتی چند قسمت کار نوشته شد باز هم آن چیزی نشد که در پی آن بودیم بنابراین قرار شد تا ادامه بازنویسی به محمد حسینی خواه که سالها در یزد ساکن بود و به آداب و رسوم و پیشینه و فولکلور منطقه تسلط کامل داشت سپرده شد. ایشان هم کار را همزمان با آغاز تصویربرداری آغاز کرد و هر چند روز یک بار تعدادی از متنهای آماده شده را به ما می رساند که این موضوع نه تنها باعث اختلال در برنامه ریزی می شد که برای بازیگران و دیگر عوامل که متن سر صحنه تصویربرداری به آنها می رسید معضلی لاینحل شده بود، سرانجام هم در آخرین روزهای تصویربرداری کار نوشتن فیلمنامه به پایان رسید. اما باز هم به نظر خود من آنچه باید و در جهت رسیدن به هدفهای غایی و دستیابی به آرمان های اصلی خصوصا بهره گیری از فولکلور منطقه تا حد لزوم توفیق به دست نیاوردیم حال باید دید که مخاطبان اثر چه نظری دارند. |