در آخرین روزهای حیات پدر امت، از خزانه غیب خبر رسید که حضرت رحمتللعالمین بار سفر را بسته است. مدینه آن روزها داغهای فراوانی دیده بود و قد خمیده حیدر و چهره رنگ پریده زهرا و چشم خشکیده حسن و دل ماتم گرفته حسین و بغض گلوی زینب، حکایت از آن داشت که روزهای آینده در مدینه، محشر کبری به پا میشود.گرچه عصاره خلقت در آرزوی دیدار محبوب تا سحر خواب در چشم نداشت، اما نگران خزان شدن باغ و چمنی بود که 23 سال آن را پرورانده است. باغبان امت، دغدغههای دیگری هم دارد و خاطرش از سیر رویدادهایی چون آتش گرفتن بال چادر یاسمن و گوشهنشینی 25 ساله علی و جگر سوز شدن حسن و بیکفنی حسین و اسارت زینب مجروح بود. با اینکه رنج بیماری، تنش را فرسوده کرده بود، اما برای لحظهای رهایی از درد، گاهی سرش را بر دامن گل یاس میگذاشت. دختر دردانهاش هم دمبهدم بوسهای بر پیشانیاش میزند و او هم حسنین را بر بالین خود میخواند و بر گلوی حسین و لبان حسن بوسه میزند.
قد و بالایش که براثر رسوخ قرآن جلوهای از نور بود در چنین لحظاتی تماشایی بود. پدر در آخرین ساعات عمر، درد دلهای جداگانهای هم با دخترش داشت و در حالی که چشمان مهتابیاش را با نگاه او میدوخت، زمزمهکنان قصه تلخ در و دیوار را برای او باز گفت و از دیدار دوبارهشان به فاصلهای نزدیک خبر داد. آنجا بود که برای لحظاتی کوتاه، لبخندی تلخ، جایگزین گریههای مدام زهرا شد. آن روزها، شفق از درد جدایی پیامبر رنگ نیلی به خود گرفته بود.در آخرین لحظات، کمکم چلچراغ رحمت، کمسو شد و خاتم مهربانی و عشق چشمانش را برای همیشه از دیدن دنیای بیوفا بست و با وصالش به حضرت حق، معراج دوبارهای را رقم زد.
فتاح غلامی
سیاسی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم