سودابه الفتی، زنی که توانست از 43 سالگی به کمک سوادآموزی زندگی‌اش را تغییر دهد

رمز مـوفقیتم: من می‌تـوانم

اشاره: بعضی آدم‌ها عیار بالایی دارند و خمیرمایه‌شان مرغوب است. اینها در توفان حوادث روزگار ، اگر با سد و مانع روبه‌رو شوند، اگر زمین بخورند و زخم بردارند،‌ باز هم بلند می‌شوند؛ پرانرژی‌تر از قبل، مصمم‌تر از همیشه. داشتن همسری نابینا، فرزندی معلول، زندگی بی‌درآمد، مستاجری، داغ فرزند، ... هر کدامش به تنهایی می‌تواند کمری را خم کند، اما سودابه الفتی، خود را زیر این همه بار، شاد و امیدوار نگه داشته تا به آرزوهایش برسد. او عاشق تحصیل در دانشگاه است؛ او که تا 43 سالگی بی‌سواد بوده و پنج سالی است، با گذراندن دوره‌های نهضت سوادآموزی خودش را به کلاس نهم رسانده.
کد خبر: ۹۲۷۹۶۶

زندگی او اما سخت می‌گذرد و کیان خانواده چهار نفره‌اش را با چنگ و دندان حفظ می‌کند، زنی که ممنون نهضت است و گلایه‌مند از بهزیستی به خاطر کمک‌هایی که دریغ می‌کند تا اوفرصتی کند و عشق سرشارش به تحصیل را به سرانجام برساند.

شما 48 ساله هستید و از 43 سالگی درس خواندن را شروع کرده‌اید. چرا نتوانستید مدرسه بروید؟

من دختر یکی از خان‌ها در رژیم گذشته هستم؛ ‌مردی که ارباب روستاهای سنندج بود. من 12 برادر داشتم که به عنوان خان‌زاده اجازه نمی‌دادند دخترخانه به مدرسه برود. در واقع یک جور تعصب خاص درباره زن‌ها و دخترها وجود داشت.

یعنی تعصب آنقدر زیاد بود که بی‌سوادی را از رفتن دخترها به مدرسه بهتر می‌دانست؟

بله، در فرهنگ ما بیشتر خانواده‌ها دوست نداشتند کسی دخترانشان را ببیند. جو مدارس آن زمان هم به این قضیه دامن می‌زد چون برداشتن روسری اجباری بود و دخترها و پسرها کنار هم درس می‌خواندند، به همین علت برادرانم نسبت به مدرسه بدبین شده بودند.

پس برادرهای شما هم باید بی‌سواد باشند؟

نه، این موانع فقط برای دخترها بود. آنها درس خواندند و به مدارج خوبی رسیدند.

شما تک‌دختر خانه بودید؟

نه، اما همه یک شرایط داشتیم، با این حال یکی از خواهرهایم بعد از شهادت همسرش توانست درس بخواند و به دانشگاه برود.

شما هم بی‌سواد بودید که ازدواج کردید، واکنش همسرتان چه بود؟

همسرم وقتی شنید من بی‌سوادم شوکه شد و پرسید چطور دختر یک خان مدرسه نرفته و بی‌سواد است.

همسرتان تلاش نکرد شما باسواد شوید؟

بله، همیشه می‌گفت باید از این وضع بیرون بیایم. همسرم حافظ قرآن است و وقتی مشغول خواندن قرآن بود، همیشه از او می‌پرسیدم که چه می‌خوانی. او هم می‌گفت خودت باسواد شو تا دیگر از من نپرسی.

خودتان در سال‌های طولانی بی‌سوادی چه حسی داشتید؟

احساس پوچی و کوچکی می‌کردم، درست برخلاف امروز که احساس بزرگی می‌کنم.

معمولا افراد بی‌سواد خاطره‌های زیادی از سرگردان شدن و واماندن در کارها دارند، شما چطور؟

بله، یادم است روزی پسرم حالش خیلی بد بود و او را به یک مرکز درمانی بردم و پشت در اتاقی به مدت طولانی ایستادم ولی خبری از دکتر نشد. وقتی از کسی سوال کردم که دکتر کی مرا صدا می‌کند، گفت اینجا اتاق تزریقات است نه اتاق دکتر. اگر من سواد داشتم هرگز این اشتباه را نمی‌کردم، کسی که باسواد است مسائل را درک کرده و از وقتش درست استفاده می‌کند.

می‌توانید باسوادی را در چند کلمه تعریف کنید؟

سوادآموزی و تحصیل مساوی است با ادب، درک بهتر و گفتار درست. هرچه سطح تحصیلات بالاتر برود انسان صبورتر می‌شود و منطقی تر با مشکلاتش برخورد می‌کند.

چه زمانی تصمیم گرفتید باسواد شوید؟

از سال 90 که به اداره سوادآموزی منطقه 15 تهران رفتم. من خیلی ناراحتم که هیچ جا اسمی از افراد زحمتکش در نهضت سوادآموزی برده نمی‌شود درحالی که اینها واقعا تلاش می‌کنند و دست آدم‌هایی مثل من را می‌گیرند. من در این چند سال چند بار به علت مشکلات زندگی قصد ترک تحصیل داشتم چون همسرم بر اثر یک تصادف نابینا شد و یک پسر معلول هم دارم، در حالی که مستاجر هستم و سرپرست خانوار، مدتی هم با یک بیماری سخت دست به گریبان شدم که فقط تشویق و دلداری این افراد مرا سرپا نگه می‌داشت.

نگفتید چه عاملی جرقه کنده شدن از دنیای بی‌سوادی و رفتن به دنیای باسوادی را در وجود شما روشن کرد؟

قرار بود پسرم به مدرسه برود. یک روز با خودم گفتم اگر از من سوالی داشته باشد، چطور جوابش را بدهم. همین باعث شد تلنگری بخورم و در نهضت ثبت‌نام کنم. در این مسیر، سختی‌های زیادی را تحمل کردم، اما هیچ وقت دلسرد نشدم، الان هم که با شما صحبت می‌کنم مراسم چهلم دخترم تازه گذشته ولی عشق به درس خواندن باعث شد با وجود شرایط روحی نامساعد در کلاس سوم راهنمایی (کلاس نهم) ثبت‌نام کنم. می‌خواهم بگویم حتی تلخی مرگ فرزند نتوانست مانع من برای ادامه تحصیل باشد. البته این را هم بگویم که حضور همسری مهربان در کنارم باعث شده محکم و استوار بمانم. با این که خانواده من با ازدواجمان بشدت مخالف بودند، اما او جای همه را برای من پر کرده است.

با این انگیزه چه هدفی را نشانه گرفته‌اید؟

عشق من دانشگاه است. با وجود سختی‌های زندگی، درس خواندن اولویت اصلی من است، رمز موفقیتم هم این است که مدام به خودم می‌گویم من می‌توانم.

قصد دارید چه رشته‌ای بخوانید؟

جامعه‌شناسی، چون مردم را خیلی دوست دارم.

اگر روزی به مدارج علمی بالا برسید، گذشته‌تان را فراموش می‌کنید؟

هرگز، من اول مدیون خدا و بعد مدیون نهضت هستم. هیچ وقت فراموش نمی‌کنم که چه کسانی در حقم خوبی کردند.

مسیر روبه‌رشد سوادآموزی در ایران

مؤسسه آمار یونسکو در بخش سوادآموزی بتازگی آماری را منتشر کرده که گویای پیشرفت ایران در حوزه مقابله با بی‌سوادی است. طبق این آمار از سال 2013 تا 2015 در محدوده سنی 15 تا 24 سال نرخ سواد از 97/7 دهم درصد به 98/22صدم درصد، در محدوده سنی 25 تا 64 سال از 85/79 صدم درصد به 88/48 صدم درصد و در محدوده سنی بالای 15 سال در سال نرخ سواد از 84/62 صدم درصد به 87/17 صدم درصد رسیده است.

سوادآموزی در سالی که گذشت

سال 94، 512 هزار نفرتحت پوشش فعالیت سوادآموزی قرار گرفته‌اند که 281 هزار نفر آنها بی‌سواد مطلق بودند. طبق اعلام سازمان نهضت سوادآموزی این آمارنشان می‌دهد که سال 94 نسبت به سال 93، 32 درصد بهبود عملکرد اتفاق افتاده و تعداد افراد تحت پوشش فعالیت سوادآموزی هشت برابر شده است.

مریم خباز

جامعه

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها