در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گوسفند گفت: «من فقط میتونم برات دعا کنم که در تله نیفتی!» گاو هم گفت: «چه حرفها... چه کسی تا حالا دیده، گاوی در تله موش بیفتد؟ برو میخوام به کاه و یونجه خوردنم برسم!» موش ناراحت و افسرده به لانهاش رفت. نیمههای شب با شنیدن صدای بسته شدن تله، بیدار شد و رفت تا سر و گوشی آب دهد. ماری در تله گیر کرده بود و زن صاحب مزرعه را که فکر میکرد در تله، موش افتاده نیش زد. حال زن بد شد و پزشکان برای خوب شدنش، سوپ مرغ تجویز کردند. کشاورز مرغ را سر برید و برای زنش سوپ درست کرد، اما حال زن بهتر نشد. هر روز همسایهها و فامیل برای عیادت زن میآمدند و مزرعهدار مجبور شد برای پذیرایی از آنها، گوسفند را هم سر ببرد. یک هفته بعد، زن بر اثر نیش مار از دنیا رفت و مزرعه دار برای ناهار و شام شب هفت و چهلم زنش، مجبور شد گاوش را هم سر ببرد! سرانجام در مزرعه، موش باقی ماند که تک و تنها به عاقبت گوسفند و گاو و مرغ فکر میکرد که تله موش را مشکل خودشان نمیدانستند!
حالا با توجه به این که در مثل مناقشه نیست، میتوان این حکایت را به حال و روز اروپاییهایی تشبیه کرد که تا همین چند سال قبل اصلا فکر نمیکردند روزی تروریستهایی که مشکل خاورمیانه بودند، گریبان آنها را در پایتختهای خودشان بگیرند! یعنی اگر فکرش را میکردند، حداقل کمی در تجهیز و آموزش آنها کوتاهی میکردند و اینقدر با تمام توان، دل به کار تربیت تروریستها نمیدادند!
البته با توجه به داستانی که از کلیله و دمنه نقل شد، بین اروپاییها و مزرعه داستان ما، یک تفاوت وجود دارد و آن هم این که مار داستان ما از بیرون مزرعه آمده بود ولی ماری که این روزها اروپاییها را نیش میزند، سالها در آستین خودشان پرورش یافته است!
علی زراندوز
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: