در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
از قالیبافی تا رختشویی، همه کاری میکرد تا با هزار بدبختی و رنج بتواند شکم دو بچه خود را سیر کرده و چرخ زندگی را به سختی بچرخاند. من و خواهرم از همان دوران کودکی فهمیده بودیم که با دیگر فرزندانی که در رفاه و آسایش زندگی میکنند و هیچ دغدغهای جز درس خواندن و بازیهای کودکانه ندارند، بسیار تفاوت داریم. چه تلخ و ناراحتکننده بود روزی که خواهرم برای خرید عروسکی ناچیز گریه سرداد و پدرم، با کمربند به جان او افتاد.
هنوز هم پس از گذشت سالیان طولانی، فریادهای بیرمق مادرم در برابر ستمهای بیانتهای پدر، لرزه بر اندامم میاندازد.
پدرم اجازه نداد من و خواهرم به مدرسه برویم. خواهرم کارهای خانه را میکرد و من در مغازهای در بازار شهر مشغول کار شدم. تازه فهمیده بودم که زندگی چیست و تا پایان عمر باید با حقیقت تلخ زندگی و تقدیر ناخوشایندم دست و پنجه نرم کنم. هر روز غروب وقتی به خانه میآمدم، دستمزدم را میگرفت و خرج موادش میکرد.
دیری نگذشت که مادرم پس از ابتلا به یک بیماری ناعلاج، برای همیشه ما را تنها گذاشت. پدرم بار دیگر ازدواج کرد. خواهرم بزرگ شده بود و خواستگاران فراوانی داشت ولی پدرم میخواست او نیز با فردی مانند خودش ازدواج کند تا بساط مصرف موادش گرمتر از گذشته شود. در این اوضاع ناگهان مرگ در خانه پدر را زد و او به دلیل مصرف بیش از حد مواد در یک روز پاییزی راهی سفر ابدی شد.
پس از رفتن پدر، ما هم مجبور شدیم خانهای که در آن زندگی میکردیم، به دلیل اینکه مهریه نامادریم بود، ترک کرده و راهی کوچه و بازار شویم. سرانجام به یاری یکی از اقوام توانستیم اتاقکی را همراه خواهرم اجاره کنیم. هر دویمان مجبور بودیم برای تامین هزینه زندگی کار کنیم.
روزها همچنان میگذشت تا اینکه خواهرم با یکی از پسرهای اقوام ازدواج کرد و راهی خانه بخت شد. اگرچه شوهرش چندان اوضاع اقتصادی خوبی نداشت ، اما همین که میدیدم مسئولیتپذیر است و با مدیریت خواهرم، چرخ زندگ مشترکشان میچرخد، راضی بودم.
پس از چند سالی که از ازدواج خواهرم گذشت به پیشنهاد او، من نیز تن به ازدواج داده و با دختری که مانند خودم طعم فقر را بخوبی چشیده بود، ازدواج کرده و پس از مدتی نیز صاحب فرزند پسری به نام همایون شدم.
با تولد همایون سعی کردم به هرطریقی که شده مسیر زندگیام را تغییر دهم، دیگر دوست نداشتم مانند خودم و خواهرم، مهر فقر بر پیشانی فرزندم نیز سنگینی کند و او نیز مانند من تن به هر خواری و پستی زمانه بدهد،اما چه کنم که به هر دری که میزدم فایدهای نداشت و گویی فقر و نداری با من زاییده شده بود، التماس این و آن را کردم برای ضمانت و توانستم وامی بگیرم و یک مغازه میوهفروشی اجاره کنم. پس از مدتی با توجه به کسادی بازار و نداشتن تجربه لازم، نتوانستم اقساط را به موقع پرداخت کنم و به همین دلیل ورشکسته شدم. دیگر نه راه پس و نه راه پیش داشتم، به همین دلیل دل به حرفهای فرشاد؛ بچهمحل سابق دادم. با یکدیگر شروع به خرید و فروش ضایعات کردیم، اما پس از مدتی دریافتم که این تنها ظاهر کار است و در حقیقت فرشاد اجناس سرقتی را میخرد و با تغییری اندک در ظاهر آنها، همان اجناس را به قیمتی گرانتر میفروشد. گرچه مایل به کار کردن با فرشاد نبودم ولی چه کنم که چارهای جز آن نداشته و به خودم قول داده بودم سرنوشت شومی را که دیر یا زود در انتظار فرزندم بود، تغییر دهم .
روزها همچنان میگذشت تا اینکه فهمیدم، ستاره، همسرم بار دیگر باردار است. اجناس سرقتی را از شهری خریده و به شهری دیگر برده و آنها را آب میکردیم. زندگیام کمی رونق گرفت و همسرم که نمیدانست حقیقت ماجرا چیست از این روند خوشحال بود.
همچنان سرگرم کار بودیم که روزی به دلیل فروش اموال سرقتی دستگیر شدیم و خورشید فروزان زندگیمان به ناگاه روبه افول گذاشت و ابرهای خاکستری بار دیگر بر فراز زندگیمان سایه انداخت.
من و فرشاد چند سال به جرم سرقت به زندان محکوم شدیم و پس از سپری شدن دوران محکومیت، بار دیگر به همان خانه اول بازگشتیم. تا اینکه روزی فرشاد با من تماس گرفت و پیشنهاد فروش مواد مخدر داد.
ابتدا پیشنهاد او را رد کردم اما به خاطر اوضاع مالیام، بار دیگر اسیر وسوسههای فرشاد شده و پیشنهاد او را پذیرفتم و با یکدیگر شروع به خرید و فروش مواد مخدر کردیم. اوایل تنها تریاک خرید و فروش میکردیم تا اینکه پس از مدتی بازهم به پیشنهاد فرشاد و برای سود بیشتر، دست به خرید و فروش شیشه هم زدیم.
فرشاد شیشه مصرف میکرد و سخت وابسته به آن شده بود و هربار که در حال مصرف بود من را به مصرف شیشه دعوت میکرد. ابتدا به صورت تفریحی کشیدم و بعد از مدتی وابسته شیشه شدم. روزها همین طور میگذشت تا اینکه خبر رسید فرشاد هم به خاطر مصرف شیشه فوت کرده است. یک روز همایون که در حال بزرگ شدن بود برای خرید دوچرخهای جدید، از من تقاضای پول کرد و من که آهی در بساط نداشتم از او خواستم مدتی صبر کند ولی او به حرفم توجهی نکرد و صدای گریهاش مثل متهای مغزم را سوراخ کرد. او را زیرمشت و لگدهای خود گرفتم تا اینکه مادرش بسختی توانست او را از دست من نجات دهد و برای اینکه مدتی از چشم من دور باشد، روانه خانه مادرش در روستا کند.
آن شب حالم خیلی خراب بود و دیگر از خودم نیز نفرت داشتم. ساعتی از شب گذشته بود و من نیز طبق عادت معمول خود، سرگرم مصرف مواد شده بودم. ناگهان شیاطین به خانه ما حمله کردند. آنها در حال بردن ستاره با خود بودند.
چاقویی برداشتم و برای نجات شیاطین به آنها ضربه زدم. تلاشم بیفایده بود و شیاطین همسرم را با ضربههای چاقو کشته بودند. فردای آن روز مرا دستگیر کردند و هر چه گفتم قاتل نیستم کسی باور نکرد.
اثرات طولانی مصرف شیشه
نظر کارشناس روانشناسی، مشاوره و مددکاری اجتماعی پلیس استان مرکزی: مصرف ماده مخدر شیشه باعث ارتکاب جرایمی مانند قتل بر اثر توهم و سوءظن، جرائم خشن و تجاوز به عنف از سوی فرد معتاد میشود. ماده مخدر شیشه یک ماده محرک و از خانواده آمفتامینهاست و علاوه بر اینکه اعتیادآور است بشدت فرد مصرفکننده را دچار وابستگی فکری و روانی میکند. این ماده مخدر تاثیر مستقیمی روی سیستم عصبی فرد دارد و در وهله اول با تجربههای بسیار لذتبخشی همراه است، بهصورتی که شخص اعتقاد پیدا میکند که میتواند کنترل شده مواد را مصرف کند و از تجربههای لذتبخش آن بهرهمند شود. این ماده مخدر باعث افزایش سطح هوشیاری میشود و در جوانان با افزایش ساعت بیداری، افزایش تحرک و کاهش اشتها همراه است.
فرد پس از مصرف دچار غلیان شدید و زودگذر احساسات میشود که در مصرفهای بعدی این احساس کمتر میشود. شیشه علاوه بر اعتیادآور بودن، فرد مصرفکننده را دچار نوعی وابستگی فکری و روانی می کند و بر سیستم عصبی فرد، تاثیر مستقیم و بسیار ویرانگری دارد.
فرد معتاد پس از مصرف طولانی دچار حالت افسردگی و عدمکنترل احساس لذت در زندگی میشود. مصرف این ماده مخدر ابتدا باعث افزایش هوشیاری و انرژی، کاهش نیاز به خواب و افزایش تمرکز میشود اما با ادامه مصرف، فرد دچار فشار خون، زخمهای بدن، تحلیل رفتن بافت، لاغری، خرابی دندان و لثه و آسیبهای قلبی، رفتار تکانهای و ناگهانی، پرخاشگری و بیقراری، بدبینی شدید بخصوص به خانواده، توهم و هذیان و گوشهگیری میشود.
سیدمجتبی میریهزاوه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: