پای پیاده تا امامزاده بی ضریح سولقان

تصویربرداری سریال «پای پیاده» تا مدتی پیش ادامه داشت وتا حالا حدود 10قسمت از این مجموعه هم از شبکه تهران پخش شده.
کد خبر: ۸۹۲۰۴
روزی که به پشت صحنه این مجموعه می روم ، قرار است صحنه آزادی امیر و داوود از کانون اصلاح تربیت ضبط شود.
در این صحنه فرید احمدجو و رسول سلیمیان از در کانون می آیند بیرون ؛ احمدجو خم می شود و زمین را می بوسد و با لهجه اصفهانی کلی از آزادی تعریف و تمجید می کند و بعد با سلیمیان می روند به سمت مهین شهابی و مظفر مقدم که کنار ماشین عجیب و غریبشان که بعدا می فهمم اسمش رامبلر است ایستاده اند.
بعد از چندبار تمرین ، بالاخره این پلان ضبط می شود تا کار میهن شهابی هم در این مجموعه تمام شود. سربازها و کارمندها از پشت میله های کانون از بچه های گروه ، اسم و تاریخ پخش سریال را می پرسند. با مهین شهابی کنار دیوار بلند کانون قدم می زنیم.
شهابی وقتی به این کار دعوت شده که مشغول بازی در کاری بوده برای شبکه اصفهان. از احساسش برای تمام شدن کارش در این سریال می پرسم : «حس می کنم وظیفه ای رو که بهم محول شده بود، انجام دادم. تشخیص خوب و بدش با مردم.
نقش زن ثروتمندی را بازی می کنم که به خاطر یه سوئتفاهم می خواد از چند نفر انتقام بگیرد. این انتقام باعث می شه اتفاقات زیادی بیفته و مشکلات زیادی واسه خودش و دیگران به وجود بیاد. برای همین ممکنه در نظر تماشاچی وحشتناک به نظر بیاد.
ولی من همیشه فکر می کنم وقتی یه مادر، رنج بچه ش رو می بینه ، دیگه هیچی سرش نمی شه.»
دیوار کانون صبر نمی کند که حرفهای ما تمام شود. هی تمام می شود و ما هم مجبور می شویم برویم و برگردیم. جالبی اش این است که خانم شهابی با این که نفس نفس می زند، احساس خستگی نمی کند و همچنان پر انرژی حرف می زند.
حتی وقتی که رضا ابوفاضلی مدیر برنامه ریزی می آید و می گوید که ماشین حاضر است که او را به منزل ببرد: «در بین نقشهایی که تا حالا بازی کرده ام ، سریال «آینه» برام خیلی خاطره انگیزتره. اون موقع هر کی بهم می رسید، می گفت این زندگی ما بود، مشکل من بود.
فیلم «شیلات» رو هم که با داوود رشیدی بازی کردیم ، خیلی دوست دارم. «گاو» دومین فیلمم بود و من نقش زن مش حسن رو داشتم. ولی چون اسم در کرده ، اسمش رو نمی گم.»
مهین شهابی را بیشتر در نقش زنهای پولدار و مرفهین بی درد دیده ایم : «همیشه آرزو می کنم شخصیت هایی که بهم می دهند، به خودم بخوره. ولی بیشتر اونها، از روحیات من خیلی دوره. ولی به هر حال معتقدم بازیگر کسیه که بتونه نقشهای دور از شخصیت خودش رو هم خوب بازی کنه.»
البته پر هم بی راه نیست که همیشه نقش زنهای متمول و بداخلاق به او می رسد. به هر حال مادرش شازده قاجار بوده و پدرش سرهنگ ارتش و به قول خودش شاید همین هاست که باعث شده کارگردان ها در چهره اش چیزی ببینند که او را برای این جور نقشها مناسب جلوه می دهد.
بین صحبت ، شهابی یادی هم می کند از اولین کارهای هنری اش : «اولین فیلمم «ماجرای جنگل» بود با مهندس میرصمدزاده. تئاتر رو از سال 39و 40با اسکویی ها شروع کردم و افتخار این رو داشتم که از محضر مرحوم مهین اسکویی و همسرش استفاده کنم. اونا شاگردان مکتب استانیسلاوسکی بودن ، هنرمند قلابی نبودن.»

نان بربری و یک جاده پرپیچ و خم
بخشکی شانس! همان رامبلر عجیب و غریب و عهد بوقی که اول کار برایتان گفتم ، وسیله ای که قرار است ما را به امامزاده برساند. پیه خرابی و دردسر و هل دادن را همین اول کار به تنم می مالم.
ولی خوشبختانه با بهزاد علی آبادیان مدیر تصویربرداری و رضا درگزی دستیار کارگردان همسفرم و زیاد جای نگرانی نیست. هم ضریب اطمینان بالا می رود و هم گپ زدن با آنها، مسیر را هم کوتاه تر می کند. مخصوصا با وجود راننده ای که تقریبا نصف مسیر را در یک جاده خاکی اشتباه می رود و بعد به این نتیجه می رسد که خودش می دانسته اشتباه بهش آدرس داده اند. رضا درگزی چندمین همکاری اش با توسلی را تجربه می کند.
مرحله انتخاب بازیگر این کار از نظر او کار سختی بوده. چون درست همه بازیگران مورد نظر کارگردان آن موقع سرکارهای دیگر بوده اند. گر چه به جای آن جایگزین های خیلی خوبی انتخاب شده اند. او می گوید که اگر موقع پیش تولید خیلی با دقت عمل شود، نتیجه خیلی بهتر درمی آید و تغییرات احتمالی را هم خیلی راحت تر می شود اعمال کرد.
در یکی از توقفها و آدرس پرسیدن های جناب راننده ، بچه ها از یک نانوایی یک نان بربری می خرند و این جوری بحثمان بهتر گل می اندازد. درگزی هم به سوال طنزآمیز اول کار من که او هم به شوخی برگزارش کرده بود راحت تر جواب می دهد.
ازش خواسته ام بگوید پیامش به جوان های هم سن و سال او که به سینما علاقه دارند، چیست. و به نظر او هیچی بهتر از تجربه کردن جواب نمی دهد. می گوید در هنر چیزی روی کاغذ حل نمی شود و باید درگیر کار بشوی.
خیلی چیزهای دیگر هم می گوید و نان بربری خیلی زودتر از حرفها و پیامهای او تمام می شود. کار قبلی بهزاد علی آبادیان تصویربرداری سریال «فصل زرد» محمدرضا زهتابی بوده که با این کار تولید متفاوتی داشته است.
از نظر او ویژگی «پای پیاده» تعدد لوکیشن آن است که البته به علت سرعت کار، از قبل دیده نشده اند و بعضی وقتها حتی تا لحظه آخر مشخص نیستند و برای همین باید در همان لحظات با شرایط موجود تطابق پیدا کرد: «شوتینگ ما بالای 10دقیقه در روزه و برای همین نوع شتاب زدگی در کار دیده می شه.
به هر حال این شتاب زدگی هم تاثیر منفی خودش رو روی کار به جا می زاره و اجازه نمی ده ظرافت هایی که لازمه ، در کار در نظر گرفته بشه.»
اما بزرگ ترین حسن کار از نظر بهزاد علی آبادیان ، صمیمیت موجود در کار است که در هیچ کدام از کارهای قبلی او به این شدت وجود نداشته و همین روحیه همکاری جمعی هم هست که کاستی ها و سختی های کار را جبران می کند.

سولقان ، امامزاده بدون ضریح
لوکیشن تصویربرداری ، امامزاده داوود نیست ؛ جایی است در جاده امامزاده داوود. امامزاده ای در سولقان ، به اسم امامزاده امیر سیدمحمد نوربخش.
رجب نوشاد مسوول سینه موییل ، متولی امامزاده را صدا می کند که در مورد اینجا برایم توضیح بدهد، ولی او هیچی نمی داند. حتی نمی داند چرا اسم خودش «آقابیده» است.
شاید تنها امامزاده ای باشد که ضریح ندارد. اسمش هم با بقیه امامزاده ها فرق می کند. جای دنج ، کوچک و قشنگی است که به چشمم آشنا می آید.
بعدا بچه ها می گویند صحنه هایی از چند تا سریال دیگر مثل «خط قرمز» و «غریبانه» هم اینجا گرفته اند. هر کسی می رود سراغ کارش تا محمد کاسبی و عنایت بخشی برای صحنه های بعدی بیایند و همین طور ناهار. مظفرمقدم داخل امامزاده نشسته و فرورفته در خلوت خودش.
آخرین پلان او هم روبه روی شهرزیبا با مهین شهابی تمام شده ، ولی چون نتوانسته از گروه دل بکند، آمده اینجا: «نقش اسفندیار شوهر خانم شهابی رو بازی می کنم که 2سالی هم از اون کوچک تره ؛ ولی جز در قسمت نوزدهم ، این ماجرا خیلی نمود پیدا نمی کند. پدر اسفندریار قبلا پزشک خانواده خانمش بوده.»
مقدم قبلا تهیه کننده و کارگردان رادیو بوده ، ولی حالا 20سالی است که امریکا است و البته آن جا هم کار هنری می کند. هر از چندی هم می آید ایران. تئاتر زیاد بازی کرده و در سریال «ولایت عشق» و «شب دهم» هم حضور داشته.
ازش درباره احساس آخرین پلان می پرسم: «به خاطر انس و الفتی که با گروه پیدا کرده ام ، خیلی سخت بود اگر همون موقع ازشون جدا می شدم.» مقدم کلی از مغازه های اطراف امامزاده خرید می کند.

شاخک هام درست کار می کنند
کاسبی و بخشی قبلا ناهارشان را خورده اند و حالا تا بقیه ناهار بخورند و آماده بشوند، می نشینند زیر دست مجریان گریم. محمد کاسبی در این کار شخصیتی به اسم حاج محمود را بازی می کند که گذشته خاصی داشته و حالا از آن فاصله گرفته.
او آدمی است با روحیات خاص خودش که یک کارخانه قالیشویی دارد و آدمهای زیادی زیردستش کار می کنند: «من سخت کار قبول می کنم و کاری رو قبول می کنم ، که با اون راضی بشم. این تنها راه ارضا شدن تماشاچی هم هست.»
کاسبی قبل از «پای پیاد »، مشغول بازی در فیلم سینمایی «عروسک فرنگی» فرهاد صبا بوده و در مورد بازی اش در آن فیلم هم با اعتماد به نفس خیلی بالا حرف می زند در این فاصله چند نفر می آیند و ازش امضا می گیرند: اگر منو بشناسین ، حتما می دونین که تا حالا کار بد بازی نکرده ام.
این مشخصه عمده منه. واسه من اصل کار فیلمنامه س. بقیه ش دست بقیه عوامله. ولی همون 50درصد باعث می شه آدم نیاد زیر خط قرمز. از فروردین تا مهر چندین و چند سریال خوندم و رد کردم.
این نقشهایی که رو می کنم ، یارانه هاییه که برای کارم می پردازم. تا حالا هم نشده که کاری بره رو آنتن و تاسف بخورم که چرا اون رو قبول نکردم. حالا دیگر مطمئنم شاخکهام درست کار می کنند.»
پای پیاده هم از نظر او بالاتر از خط قرمز می ایستد. چون در غیراین صورت حتی او تا آن جایش ایستاده که برای فسخ قرارداد، به صورت مصلحتی برود CCU بخوابد.

نقش مثبت بد، نقش منفی خوب
«اسم اصلی شخصیتی که من بازی می کنم سید رحیمه. ولی معروف شده به سید یخی. چون توی تهرون یه کارخونه یخ سازی داره. وقتی بچه ها میان تهرون ، این سید از اونا مراقبت می کنه و براشون کار پیدا می کنه و در طول قصه هم سایه وار اونا رو تعقیب می کنه که در حد توان مشکلاتی رو که برای اونا پیش میاد، حل کنه.»
این توضیح عنایت بخشی است در مورد نقشی که در این سریال بازی می کند. او را یا در نقشهای خیلی منفی دیده ایم و یا در نقشهای کاملا مثبت. بازی اش در این سریال هم می رود جزئ همین دسته دوم. گرچه خودش به این جور دسته بندی ها هیچ اعتقادی ندارد: «من در طول دوران بازیگری ام همه جور نقشی بازی کرده م ، ولی هیچ وقت سعی نکرده م اونارو دسته بندی کنم. چرا باید درباره این ماجرا حساسیت داشته باشم؛ من حتی نقش منفی خوب رو به نقش مثبت بد ترجیح می دم.»
حرف او با این استدلال خیلی هم درست است: «بازیگر اسمش روشه. او داره شخصیت یکی دیگه رو بازی می کنه و باید توانایی بازی هر نقشی را که بهش محول می شه ، داشته باشه. بازیگری که نتونه نقش منفی بازی کنه ، مشکل داره!»

قبرهای مجانی در قبرستان مجازی
اولین صحنه ای که می گیرند، صحنه ورود بخشی و کاسبی به امامزاده است. موقع گرفتن این صحنه نازنین توسلی دستیار طراح صحنه چادری سر می کند و به عنوان عابر از جلو دوربین عبور می کند.
بعد نوبت ضبط سکانس قبرستان است که بچه های طراحی صحنه آن را در محوطه پشت امامزاده آماده کرده اند. چه قبرستان باصفایی شده. اصغر توسلی می گوید: «هیچ جای دیگه یه قبرستون به این قشنگی پیدا نمی کردیم.»
محمد کاسبی هم می گوید: «یکی از خوبی های کار ما اینه که جاهایی رو می بینیم که در حالت عادی امکان نداره پامون بر سه اون جا!»
بچه های صحنه دو طرف دوربین آتش روشن می کنند و موقع ضبط، دودش را می فرستند طرف دوربین که صحنه غمناک تر و پرسوز و گدازتر جلوه کند. نازنین توسلی هم دوباره با یک چادر دیگر نشسته بالا سر یکی از سنگ قبرها و خودش را جوری تکان می دهد که انگار دارد گریه می کند. خودش می گوید قبر پدر بچه هاست. بچه های صحنه قبلا اسم همدیگر را روی همه سنگ قبرها نوشته اند.

جابر تواضعی
tavazoee@jamejamonline.ir

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها