خصوصی سازی به بورس جان بخشید

بسیاری بر این عقیده اند که بازار سرمایه و بورس ، ابزار دست نظام سرمایه داری است ؛ چون نظام سرمایه داری بر پایه سود و سوددهی و ارزش افزوده استوار است ، بنابراین سود به عنوان تنها معیار ارزشها در این بازار
کد خبر: ۸۷۰۴۶
تلقی می شود و برای کسب سود به هر حیله ای متوسل می شوند.
وقایع 2سال گذشته در بازارهای سرمایه که نه اولین و نه آخرین مورد هستند، به روشنی مستند این استدلال اند، مگر این که در مواردی نشان داده شود کسانی که از سود انبوه خود به علت اخلاق ، گذشت کرده اند.
به همین بهانه با غلامحسین دوانی ، کارشناس بازار سرمایه و حسابرس معتمد بورس به گفتگو نشسته ایم تا ابعاد مختلف بازار سهام را در سالهای اخیر بررسی کنیم در این زمینه به اقتصاد ایران و جهان نیز نگاهی شده است.

از اقتصاد پس از انقلاب شروع کنیم. مختصری از آن زمان بگویید.
اقتصاد ایران پس از سال 1357وارد فاز بسته سرمایه داری دولتی شد که این دوره با مصادره اموال سرمایه داران قبلی و موضوع تجارت ملی همراه بود. بی شک قدرت و انحصار دولت آنچنان مزایا و امتیازاتی را برای دولتی ها و خصوصی ها همراه آنان فراهم کرد که با هر گونه مشارکت مردمی در اقتصاد مقاومت کردند.
نتیجه این سیاست و اقتصاد، رکود مداومی بود که تا سال 1368بر اقتصاد کشور چیره شد و ثمره آن سقوط درآمد ملی و درآمد سرانه بود.
در چنین شرایطی و شروع آتش بس ، موضوع بازسازی و سازندگی در قالب برنامه های توسعه مطرح شد که متاسفانه به دلیل بی تجربگی کادر مدیریت اقتصادی ، الگوبرداری محض ، فقدان بینش علمی و انحصار در قدرت ثمره آن برنامه ها بار بدهی ارزی سنگینی را به کشور تحمیل کرد.
به هر حال دولت سازندگی در جهت سرمایه داری (که این روزها به نام خصوصی سازی زینت یافته) اقدام به واگذاری بدون برنامه کارخانجات و اموال دولت به افراد خاص کرد. فراشد واگذاری ها آنچنان ابهام آور بود که چند سال واگذاری متوقف شد و هنوز هم پرونده تعدادی از واگذاری ها در مراجع قضایی کشور مفتوح است.
همین روند نشان داد سیستم اجتماعی ای که در بعضی محیطها بخوبی کار می کند، در بعضی نقاط دیگر مصیبت بار است.

پس این پرسش به وجود می آید که اگر سرمایه داری کرامت و ارزش است ؛ چرا در ایران آنانی که در تئوری و عمل مرید این شکل نظام اقتصادی هستند و حتی معیشت زندگی آنان از همین طریق تامین می شود، جرات دفاع رسمی از این نظام اقتصادی ندارند.
دقیقا، به همین علت است که هر دانشجوی سال اول رشته اقتصاد می داند که خصوصی سازی نظام اقتصادی نیست ، بلکه یک راهکار رسیدن به نظام سرمایه داری است. به هر حال با اجرای خصوصی سازی سازمان بورس که مدتها در پوسته خود فرو رفته بود، آرام آرام جان گرفت.
اتفاقا چون امکانات و ملزومات سازمان بورس توان آن حجم خصوصی سازی را نداشت ، در همان سالهای 1371-74وقایعی در بورس اتفاق افتاد که به تدریج زمینه ایجاد قشری را در میان مردم به نام سهامدار، سهم باز، سفته باز و یا با نام خوشایند بازیگران بازار سرمایه به وجود آورد.
کم نبودند کسانی که با علم و اطلاعات و ریسک ، همه دار و ندار خود را در سالهای 1370 72در بورس نهادند و در مقطع اسفند 74تا اردیبهشت 75سربلند و پیروز با کسب میلیون ها تومان سود از آن بازار موفق بیرون آمدند.
در آن زمان ، موضوعاتی نظیر حاکمیت شرکتی ، شفاف سازی ، حسابرسی و افشای به موقع اطلاعات چندان مورد نظر نبود؛ چراکه جز عده ای از خواص حتی مسوولان بورس هم به اطلاعات دسترسی نداشتند.
به همین علت ، بازیگران اصلی بازار ترکیبی از قشر نوین سرمایه داری ، برخی مدیران سابق نهادها و شرکتهای دولتی و عمومی و معدودی از حسابرسان دولتی بودند که بعدها بخشی از بازار سنتی نیز به آنان پیوستند. این قشر که لایه ضعیفی بودند، به خیل ثروتمندان پیوستند و از همان زمان ، بحث ثروت و بازتولید ثروت در بورس شدت گرفت.

تاثیر سقوط بازار مالی جهان در سال 94بر بورس ایران چگونه بود؛ تاثیرات سقوط سال 94در جهان در ایران با سقوط 74 75بورس و رکود حاصل از آن تا نیمه دوم سال 1376همراه بود.
در سال 1376با تغییر مدیریت ارشد بورس و ظهور میرمطهری به عنوان دبیرکل بورس ، راهکارهای تداوم بازار سرمایه به صورت جدی در دستور کار قرار گرفت. کم کم مردم با پدیده بورس آشنا می شدند و اقبال آنان از بورس بیشتر می شد. قشری از کارگران قدیمی نیز که با قانون سهیم شدن کارگران در سود کارخانجات و فروش سهام دولتی به عنوان پشتوانه اصلاحات ارضی آشنا بودند، در این میان وجه المعامله مدیران شرکتها در روند واگذاری کارخانجات و یا سودسازی های کاذب قرار گرفتند. میرمطهری که از مدیران دولتی و باروحیه محافظه کاری بود، نظم و نسق خاصی به بورس بخشید و دستگاه نظارتی بورس را به راه انداخت ؛ اما از آنجا که بازار سرمایه داری قانونمندی خاص خود است ، نظارت و کنترل بر دستگاهی که ماهیت آن سفته بازی و دلمشغولی سهام است ، چندان کارآمد نخواهد بود.
بویژه آن که اساسا حجم معاملات و ارزش سهام در آن زمان رقم بسیار ناچیزی را نسبت به تولید ناخالص ملی تشکیل می داد. در همین زمان ، مقررات خاصی برای انتشار و افشای اطلاعات ، وضعیت حسابرسان معتمد بورس و کنترل قیمتها تدوین و عمل شد؛ اما به هر حال سازوکار بازار بر میرمطهری هم غالب شد.
به طوری که در اواخر دوران میرمطهری بورس از نفس افتاده و خصوصی سازی هم به نوعی دچار توقف شده بود. در خصوصی سازی فرض بر آن بود که با واگذاری ها، بهره وری کار و تولید افزایش یابد و از طریق ایجاد اشتغال فراشد آسیب دیده اقتصاد ترمیم شود.

آسیب سال 81-82بورس از کجا آغاز شد؛
آسیب سال 1381-82بورس تهران از آنجا شروع شد که ورود شرکت مادر و شرکتهای تابعه همزمان یا به فاصله کمی به بورس صورت گرفت و به لحاظ اثر هر 2شرکت در محاسبه کل ارزش سهام بورس غیرواقعی نشان داده می شد؛ زیرا سهام شرکت تابعه 2بار محاسبه می شود، یک بار در شرکت اصلی و یک بار هم به تنهایی.

بورس امریکا از فرود تا صعود
طی سالهای 1991-93، به نظر می رسید که ثروتمندان ایالات متحده بر مرکب مراد سوار شده و اوج گرفته اند. اقدامات آنها در زمینه کاهش نیروی انسانی و هزینه ها، رقبایشان را در سایر کشورهای امپریالیستی کنار زده است.
آنها سرعت خط تولید را بالا بردند، بر میزان ساعات کار هفتگی افزودند، دستمزد کارگران و مزایای شغلی آنان را کاهش دادند و شرایط محیط کار را بدتر کردند. نرخ بهره ، در مقایسه با 15سال گذشته ، کاهش یافته و بورسهای سهام و اوراق بهادار هر دو ناگهان ترقی کردند و به نظر می رسید که هرگز افول نخواهند کرد.
گفته می شود که در وال استریت «با پول دیگران» و از جمله با مقدار زیادی از پول صندوق بازنشستگی کارگران ، میلیاردها دلار به جیب زده اند.
در بازار امریکا چنین القا شده بود که همه راهها به موفقیت ختم می شود و مانعی تا صعود به عرش اعلائ یافت نمی شد.
سرمایه داران می توانستند به میزان 10برابر موجودیشان پول قرض کنند و سهام و اوراق بهادار بخرند. زیرا، بورس همواره در حال صعود بود و بنابراین قادر بودند که قرض هایشان را بپردازند. چنانچه درصدد خرید اوراق قرضه دولتی بودند، می توانستند 50یا 100برابر موجودیشان قرض کنند.
زیرا، این اوراق بهادار، هم «مطمئن» بودند و هم قیمتشان همواره بالا می رفت . دادوستدکنندگان حرفه ای و حوزه های وال استریت ، دنیای واقعی را فراموش کردند. حتی در خاتمه یک روز پرسود شادمانه به یکدیگر نوید می دادند: «پنج و پنج در نود و پنج!» یعنی در سال 1995نرخ بهره سپرده های درازمدت 5درصد کاهش خواهد یافت و میانگین ارزش سهام داوجونز به بیش از 5000واحد رسید.
اینها همه ، نتایج تاریخی کاهش سطح سرمایه گذاری در زمینه افزایش ظرفیت کارخانجات ، عدم خرید ماشین آلات و عدم استخدام نیروی کار جدید بود! در اواسط فوریه 1994خزانه داری فدرال ایالات متحده بهره سپرده های کوتاه مدت را حدود چند دهم درصد افزایش داد بازار سهام وال استریت و دیگر بازارهای خرید و فروش اوراق بهادار را وحشت فراگرفت.
سهامداران بزرگ شروع کردند به فروش سهام و تلاش کردند که برای اوراق سهام خود مشتری پیدا کنند، بنابراین قیمتها ریزش کرد. زمان آن فرا رسیده بود که آنان جریمه امرار معاش بر مبنایی دروغین را بپردازند. بالاخره کسی پیدا شد و گفت : «راستی ، این ماه قیمت سهام بالا نرفت که هیچ ، پایین هم آمد. بنابراین ، 10یا 100برابر پولی که برای خریدشان کنار گذاشته بودی را به من بدهکار هستی ، چون بقیه اش پولی بود که من برای خرید آنها به تو قرض دادم.»
این اتفاقی بود که درباره تعداد زیادی از معامله گران وال استریت رخ داد. ضربه دوم سال 2001در فاجعه انرون و ورلدکام رخ داد. نتیجه مدیریت سود باعث شد شاخص بورس آنچنان سقوطی کند که هنوز هم به جایگاه اولیه خود بازنگشته است.
علت اصلی این موضوع آن است که قدرت تولید جهانی از تقاضای موثر جهانی پیشی گرفته و موجب کاهش نرخ سود سرمایه شده بنابراین سرمایه داری به انحای مختلف کوشش دارد تا سیر نزولی این نرخ رشد را متوقف سازد و اختراع ابزارهای مالی در همین راستا قابل تبیین است.
این نوع سرمایه گذاری که ماهیت سفته بازی دارد دیگر در چارچوب رفع نیازهای تولید، اشتغال و سرمایه گذاری واقعی نمی گنجد.

مقایسه ترکیب ریسک و بازده انتظاری بورس با وضعیت کلان سیاسی اقتصادی کشور و با توجه به این واقعیت که هیچ بخش اقتصادی ای در میان مدت نمی تواند بازدهی بسیار فراتر از سایر فرصتهای سرمایه گذاری ایجاد کند، باعث شد آهنگ سقوط به آرامی در نیمه اول سال 83نواخته شود؛ ولی ظاهرا چون تالار بورس شلوغ و پرهیاهو بود، کسی آن را نشنید!

سقوط قیمتها چه اثرات منفی به دنبال دارد؛
با سقوط قیمت و سرمایه ها، وثیقه ضمانت کافی تبدیل به وثیقه ضمانت ناکافی می شود. وامهای خوب تبدیل به وامهای بد می شود.
بانکها ناتوان از پرداخت دیون و ترسان از انجام شدن تعهدات خود وامهای کوتاه مدت را که معمولا به طور خودکار تمدید می شوند، تمدید نمی کنند. بازار اعتبارات از کار می افتد. فروشندگان ، از ترس این که پولشان پرداخت نشود، به جای این که همان گونه که مرسوم است ، نسیه فروشی کنند، پیش از تحویل کالا، پول نقد مطالبه می کنند.
حتی شرکتهای معتبر از نقطه نظر مالی هم متوجه می شوند که نمی توانند صورتحساب هایشان را پرداخت کنند؛ زیرا ناگهان از آنها خواسته می شود قسط وامهایشان را پیش از موعد بپردازند یا پول فروشندگان را از پیش بدهند. همه از فرط نگرانی برای حفظ ثروت خود، می خواهند پول ملی خود را بفروشند و ارزهایی بخرند که خطر بی ارزش شدن آنها را تهدید نمی کند.
پول هنگفتی به خارج از کشور می رود و بتدریج خزانه بانک مرکزی از ذخایر ارزی خارجی خالی می شود. ارزش پول ملی کاهش می یابد. با پایین آمدن ارزش پول ، میزان درآمد ملی که باید برای بازپرداخت ارزهای خارجی کسب شود، سر به آسمان می زند.
در این جریان ، بحران مالی تبدیل به بحران تجاری و سپس بحران ملی می شود. مشکل موجود پیش از سقوط، دانستن این نکته نیست که قیمتهای ناپایدار بالاخره سقوط خواهند کرد، بلکه پیش بینی زمان و سرعت سقوط است. اگر در همین رابطه با افزایش قیمت نفت و وضعیت نسبتا مناسب خزانه ارزی مواجه نبودیم ، بهای دلار در شرایط فعلی از مرز یکهزار تومان بسادگی فراتر می رفت.

به عنوان پرسش آخر، رشد بورس در 2سال گذشته را چگونه دیدید؛
رشد بورس در 2سال گذشته حباب گونه بوده است. به طور مثال وقتی شرکتی دارایی خود را به چند برابر قیمت به شرکت دیگر خود واگذار و سود آن را در EPSمنعکس می کند، این یک ترفند است که در واقع می خواهند جابه جایی ثروت ایجاد کنند؛ زیرا در غیر این صورت اصل دارایی تکان نمی خورد و یا زمانی که یک سبد سهام با سبد سهام دیگری معاوضه می شود و در یکی از سبدها ترفند سودسازی به کار می رود، این امر باعث ایجاد ثروت برای عده ای به قیمت فریب عده ای دیگر می شود و یا فشار عده ای خاص برای ورود سیمان به بورس فلزات و تصاحب حدود 400میلیارد تومان ناشی از حوزه توزیع سیمان که در مجموع برای جامعه مصرف کننده و دولت بار منفی به همراه خواهد داشت ، جز در پرتو مناسبات سهم بازی معنی ندارد؛ زیرا با ورود سیمان به بورس فلزات حواله های سیمان باعث افزایش قیمت سیمان و در نتیجه افزایش EPSشرکتهای سیمانی و نهایت این که افزایش بهای سهام سیمان خواهد شد؛ اما آیا سود توزیع سیمان در فراشد معاملات بورس کالا نصیب شرکت تولیدکننده خواهد شد؛ یقینا خیر!
اما موجب رونق کاذب بورس سهام می شود و مدتی دیگر می توان بازار سهم بازی را شدت بخشید. به نظر نمی رسد دولت رفاه که خود را نماینده 60میلیون ایرانی می داند، صرفا به علت کسب سود عده ای که تعداد آنها به یکصد نفر هم نمی رسد، فریب بازی بورس کالا را بخورد.

مهمترین انتقاد شما به دکتر عبده در زمان دبیرکلی سازمان چیست؛
نقد عملکرد دکتر عبده بیشتر از جنبه اقتصاد سیاسی و مسائل اجتماعی پیرامون بازار سرمایه مهم است ، زیرا ظاهرا ایشان هم مشابه برخی اقتصادیون دیگر که نگران نبود طبقه متوسط در ایران هستند، کوشش نمود از طریق بازار سرمایه به خلق طبقه متوسط بپردازد غافل از این که خلق طبقات نه در سفته بازی که در مناقشه طویل اقتصادی و جایگاه افراد یا گروه ها در تولید و خدمات شکل می گیرد.
بدین معنی که طبقه یا قشر وظیفه خاصی را در فراشد کار و تولید عهده دار است ، در حالی که از مجموعه بازیگران بازار سرمایه شاید حداکثر 2الی 5هزار نفر شغل و حرفه آنان سفته بازی است و بقیه دارای مشاغل خاصی هستند که به بازار سرمایه مشابه سپرده گذاری با سود بالا می نگرند و مسوولیت خاصی هم در این این رابطه عهده دار نیستند، لذا اشاره به حضور دو الی سه میلیون نفر در بورس و تاکید بر این که گویا می توان از این عده طبقه متوسط خلق کرد و یا طبقه متوسط را اشاعه داد، تصوری غیرعلمی است ، زیرا خلق طبقات نه بر اساس تمایل و علاقه مندی افراد که در شکل بندی های اجتماعی و فراشد ارزش افزوده صورت می گیرد و لاغیر.
در چنین فراشدی طبقات اصلی جامعه با توجه به جایگاه های طبقاتی که ناشی از خاستگاه های آنان است و در یک فراشد اقتصادی - اجتماعی مرتبا بازتولید می شوند. فراشد طبقاتی در واقع فراشدی است که در آن کار افزوده پرداخت نشده از چنگ تولیدکننده مستقیم آن خارج می گردد.
این فراشد با دیگر فراشدهای تشکیل دهنده زندگی اجتماعی شامل فراشدهای طبیعی مانند تنفس ، فتوسنتز، تغذیه و بارش و فراشدهای اجتماعی نظیر تفکر، صحبت ، رای دادن و کارکردن ماهیتا متفاوت است.
فراشدها هرگز به تنهایی وجود ندارند، آنها به خودی خود رخ نمی دهند، بلکه یک فراشد یک ابزار تحلیلی برای اشاره به نمودهای تشکیل دهنده روابط در جامعه می باشد.
آنچه باید بدان توجه کرد در یک شکل بندی اجتماعی ، افراد معمولا موقعیتهای طبقاتی متنوع و چندگانه ای اعم از اصلی یا فرعی را اتخاذ می کنند که این موضوع نباید باعث گمراهی اقتصاددانان شود که موقعیتهای فرعی را به حساب خلق طبقه بگذارند.
مثلا نقش 2میلیون نفر سهامدار که در شرکتهای پذیرفته شده بورس وجود دارند یک نقش فرعی در قبال نقش اصلی آنها که همانا کارگر کارخانه ، معلم مدرسه و یا سرمایه دار است.

معراج نادری
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها