jamejamnashriyat
کد خبر: ۸۵۶۳۸۲   ۲۷ آبان ۱۳۹۴  |  ۰۸:۰۰

اوایل فروردین امسال خانواده‌ای با حضور در دفتر کارم در دادسرا شکایتی را مطرح کرده و برای یافتن دختر گمشده‌شان کمک خواستند. آنها بسیار آشفته بودند و نمی‌دانستند که دیگر باید کجا را جستجو کنند تا ردی از دخترشان به دست بیاورند. او فردی نبوده که بدون اطلاع آنها خانه شوهرش را ترک کند و به خانواده‌اش حرفی نزند. شوهرش نیز از وی بی‌خبر بود و بعد از چند ماه آنها تصمیم گرفتند برای یافتن او شکایتی را مطرح کنند.

پس از گفت‌وگو با این خانواده، مشخصات دختر آنها را همراه آخرین تصویری که از وی داشتند در پرونده ثبت کردم و در اختیار کارآگاهان جنایی قرار دادم و از آنها خواستم تا تحقیقات در رابطه با گم شدن مرموز زن جوان را آغاز کنند. ماموران ابتدا به تحقیق از خانواده وی و سپس شوهرش پرداختند که هر کدام از آنها روایتی از گم شدن زن جوان را بازگو می‌کردند و مدعی بودند که از سرنوشت او بی‌اطلاع هستند. حتی شوهرش مدعی بود او خانه را به قصد ملاقات با خانواده‌اش ترک کرده و ناپدید شده است.

چند مرتبه گفته‌های همسر این زن و خانواده‌اش را مرور کردم تا این که به شوهر وی ظنین شدم. احساسی به من می‌گفت شوهر زن گمشده دروغ می‌گوید. بنابراین تحقیقات را روی وی متمرکز کردم که مشخص شد او و همسرش به عنوان نگهبان در یک کارخانه در یکی از شهرک‌های صنعتی پرند کار می‌کردند که پس از مدتی این کارخانه تعطیل شده بود. تحقیق از کارگران سابق کارخانه نشان داد، قبل از تعطیلی کارخانه زن جوان ناپدید شده و شوهرش نیز برای یافتن او اقدامی انجام نداده بود.

همین موضوع کلیدی برای حل معمای این جنایت شد. دیگر اطمینان پیدا کردم که مرد جوان باید از سرنوشت همسرش اطلاعاتی داشته باشد و این زن گم نشده بلکه به قتل رسیده باشد. بنابر این دستور بازداشت مرد جوان را به عنوان تنها مظنون پرونده صادر کردم و او دستگیر شد.

با انتقال وی به اداره جنایی پلیس آگاهی تحقیقات از سر گرفته شد، اما او همچنان مدعی بود که همسرش گم شده و از سرنوشت وی اطلاعی ندارد. انکار مداوم متهم و اظهارات ضد و نقیض او دیگر مرا مصمم‌تر کرد که وی عامل جنایت است. او همچنان سعی می‌کرد با دروغ روند رسیدگی به پرونده را تغییر دهد و طوری وانمود کند که همسرش گم شده است.

به تحقیقات از وی ادامه دادم تا سرانجام مرد جوان که دچار عذاب وجدان شده بود، قفل سکوتش را شکست و گفت می‌خواهد واقعیت ماجرا را بگوید. همسرش گم نشده بلکه خودش او را کشته و دفن کرده است. در این چند ماه مدام خواب مقتول را می‌دیده و از ترس این که دستگیر و به اعدام محکوم شود، راز این جنایت را پنهان کرده است. به همین دلیل به دروغ به خانواده همسرش هم گفته بوده که او گم شده است.

با شنیدن این اعترافات برگه قضایی را مقابل متهم به قتل قرار دادم و از او خواستم ماجرای قتل را به طور کامل تشریح کند.

متهم ابتدا از ماجرای زندگی‌شان برایم گفت. سال 93 به رفتارهای همسرش شک کرده است. هر بار که می‌خواست تلفن همسرش را بررسی کند، او نمی‌گذاشته و همین موضوع باعث شده بوده که به وی سوءظن پیدا کند. اما زمانی که تلفن همراهش را به زور از او گرفته و نگاه کرده، متوجه شده او با خانواده یا دوستانش پیامک رد و بدل می‌کرده و شک متهم بی‌مورد بوده است.

قاتل برای پایان دادن به این شک تلفن همراه همسرش را از او می‌گیرد و اجازه نمی‌دهد وی از آن استفاده کند. اما روز حادثه زمانی که برای انجام کاری خانه را ترک می‌کند، پس از بازگشت متوجه می‌شود که همسرش تلفن را برداشته است که با پی بردن به این موضوع عصبانی شده و تصمیم به کتک زدن وی می‌گیرد که زن جوان با فرار به سرویس بهداشتی خود را در آنجا زندانی می‌کند. مرد جوان به زور در سرویس بهداشتی را باز و همسرش را به زور از آنجا خارج می‌کند. بعد هم در حالی که به‌شدت عصبانی بوده، او را با دستانش خفه می‌کند.

از متهم به قتل خواستم در رابطه با نحوه دفن کردن جسد همسرش برایم بگوید که ادامه داد زمانی که از مرگ او مطمئن شده، جسد همسرش را داخل فرغونی گذاشته و به انتهای کارخانه منتقل و در آنجا دفن کرده و آنجا را با سیمان و آسفالت پوشانده تا کسی متوجه موضوع نشود. در این مدت هم به دروغ به خانواده همسرش گفته که زن جوان بی‌آن‌که به وی حرفی بزند خانه را ترک کرده و از او خبری ندارد. حتی متهم چند بار هم به کارخانه متروکه سر زده بوده تا مطمئن شود کسی جسد را پیدا نکرده است.

با اعتراف‌های متهم به قتل از کارآگاهان جنایی خواستم او را به کارخانه متروکه‌ای که جسد زنش را در آنجا دفن کرده، ببرند تا آنجا را جستجو و جسد را کشف کنند. کارخانه متروکه بود و به‌سختی توانستیم مسئولان آنجا را پیدا کرده و از آنها برای ورود و جستجو در این مکان اجازه بگیریم. پس از هماهنگی‌های لازم به کمک آتش‌نشانان که در محل حاضر شده بودند، محل‌هایی را که احتمال دفن جسد بود، جستجو کردیم. ماه‌ها از جنایت گذشته بود و متهم به قتل محل دفن را فراموش کرده بود. چهار، پنج ساعتی آنجا را کندیم و جستجو کردیم، اما اثری از جسد نبود. ماموران از یافتن جسد زن جوان در آنجا ناامید شده بودند، اما احساسی درونی به من می‌گفت باید دوباره همین محل را جستجو کنیم و جسد در همین جا دفن شده است. فقط بخش کوچک دیگری از اطراف حیاط ساختمان متروکه کارخانه باقی مانده بود. بنابراین ماموران آنجا را برای یافتن جسد جستجو کردند تا این که با حفر چند متری از زمین، با بقایای جسد زن جوان روبه‌رو شدیم. خانواده مقتول با اطلاع از کشته شدن فرزندشان به دست داماد خانواده شوکه شده بودند و باورشان نمی‌شد او به چنین جنایتی دست زده و برای وی درخواست قصاص کردند.

محسن پورساداتی - بازپرس دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان رباط کریم

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر
از بنده خدا به بنده خدا

از بنده خدا به بنده خدا

جناب آقای رئیسی! رئیس‌جمهور منتخب تمامی مردم ایران اسلامی، یقین دارم از دیروز صبح، سونامی آدم‌ها و پیام‌های تبریک به سوی شما روانه شده و به احتمال زیاد خسته‌تر از آن هستید که همه آنها را بخوانید، هرچه هست این یک پیام تبریک نیست.

فرصت افزایش سرمایه‌ اجتماعی

فرصت افزایش سرمایه‌ اجتماعی

خبر کوتاه بود: «سیزدهمین رئیس‌ جمهور ایران انتخاب شد». به بهانه این خبر می‌خواهم به چند نکته اشاره کنم که چگونه می‌توان این انتخاب را تبدیل به یک فرصت کرد تا مردم رنگ آرامش را بیشتر ببینند.

دولت آینده جبران کند

دولت آینده جبران کند

انتخابات ریاست‌ جمهوری بار دیگر عرصه‌ای برای خلق حماسه از سوی مردم انقلابی و فهیم جمهوری اسلامی ایران بود.

گفتگو

بیشتر

پیشنهاد سردبیر

بیشتر
وضعیت قرمز گیشه

سینما سال جدید را هم با بحران شروع کرده و ظاهرا مردم هنوز رغبتی به فیلم دیدن ندارند

وضعیت قرمز گیشه

پیشخوان

بیشتر