گریز از سرکوب خلاقیت

متولد1340.فیلمسازی را در سینمای آزاد و با ساخت فیلمهای 8میلی متری شروع کرد. در اولین گامهای حرفه ای در چند سریال و فیلم سینمایی مقام دستیاری را عهده دار بود
کد خبر: ۸۴۹۳۷
، سپس اولین فیلم حرفه ای خود را به نام «اولین روز» برای کانون پرورش فکری ساخت و پس از آن بود که جذب تلویزیون شد و در گروه کودک و نوجوان چندین فیلم داستانی را کارگردانی کرد.
اولین مجموعه تلویزیونی وی هشدارهای پلیس بود و سپس به مدت چند سال ساخت سریال 50 قسمتی آیینه عبرت را که با بچه سرراهی آغاز و با برگریزان پایان گرفت عهده دار شد.
شامحمدی پس از آن به ترتیب سریال های شلیک نهایی ، فکر پلید، تصمیم نهایی، کلانتر، یکی مثل من ، گارد ساحلی و فیلمهای داستانی بچه های دریا، ستاره خاموش ، شبحی در تاریکی ، برادر خواب و دخیل را کارگردانی کرد.
او هم اکنون مشغول ساخت سری دوم کلانتر است و به بهانه پخش سریال گارد ساحلی با او به گفتگو نشسته ایم. گارد ساحلی از تولیدات مرکز خلیج فارس است که هم اینک از شبکه 3سیما در حال پخش است.


معمولا در آثار شما به نوعی پلیس نقش مهمی دارد. چرا؛
شاید خودم هم بدرستی نتوانم پاسخی برای آن داشته باشم. پدر من پلیس بود و هر روز بعدازظهر من را با خود به شهربانی می برد تا شیطنت های بچگی ام را مهار کند.
این کار سالها ادامه داشت و مونس من افسران و درجه دارانی بودند که البته نمی توانستم با آنها ارتباط خوبی برقرار کنم ، چون حواس من توی محله و همبازیهایم بود که از آنها دور افتاده بودم.
از طرفی هم شاید برگردد به دوران سربازیم که بخشی از آن در شهربانی و بخشی دیگر را در اداره مبارزه با مواد مخدر گذراندم.
در آن سالها من سریال هشدار پلیس را برای شهربانی و آیینه عبرت را برای اداره مبارزه با موادمخدر می ساختم که به کلی با ساخت آنها مسیر فیلمسازیم تغییر کرد، چون پیش از آن چندین کار کوتاه و بلند برای کودکان ساخته بودم و علاقه ام در آن زمینه بود، ولی پس از آن تمام سفارشاتی که به من شد در زمینه کارهای پلیسی بود و حتی سریال فکر پلید که اصلا قرار نبود پلیسی باشد به نوعی تم پلیسی به خود گرفت.
سریال یکی مثل من هم که برای ماه مبارک رمضان ساخته بودم دچار همین سرنوشت شد و همین طور گارد ساحلی که اصلا اصراری بر پلیسی بودن آن نبود صددرصد پلیسی شد؛ البته از طرفی فیلمهای پلیسی به خاطر تعلیق و هیجانی که در ذات خود دارد، با روحیه ام سازگار می بینم.

حالا چه شد که به جنوب رفتی؛
خیلی ساده. از طرف هومن کبیری پیشنهادی شد و همه چیز بسرعت شکل گرفت.

انتخاب جنوب به عنوان لوکیشن اصلی انتخاب شما بود؛
نه.قبلا سیمای خلیج فارس طراحی آن را کرده بود و من برای کارگردانی آن دعوت شدم.

چرا کار را قبول کردی؛
من قبلا هم به جنوب رفته بودم و مردمان آن را دوست داشتم. اولین کاری که در آنجا کرده بودم در سمت دستیاری سال 61بود. یادم است فیلمی بود از کیومرث پوراحمد به نام باران.
آن موقع ما در بوشهر کار می کردیم و من چنان درگیر کارهای پشت صحنه بودم که متوجه خیلی چیزها نشدم ، ولی وقتی 17سال بعد یعنی سال 1378برای ساخت کاری داستانی از خودم به نام بچه های دریا به بوشهر رفتم ، چون اسیر محبت مردمان جنوبی شدم که وقتی به تهران بازگشتم تا مدتها احساس دلتنگی می کردم.
همین احساس باعث شد وقتی پیشنهاد گارد ساحلی را به من کردند بدون معطلی آن را بپذیرم.

غیر از احساس شما به جنوب ، گارد ساحلی چه ویژگی ای داشت که آن را پذیرفتید؛
مهمترین ویژگی آن برای من این بود که می توانستم قصه خودم را در مکانی جدید تعریف کنم.
کار در تهران و خانه ها و آدمها و دغدغه های تکراریشان خسته کننده شده بود.
از این که این فرصت برایم به وجود آمده بود دچار هیجان شده و مطمئن بودم این احساس به بیننده هم انتقال پیدا خواهد کرد.

فکر می کنی ساخت یک اثر در سیمای مراکز استان ها باید چه ویژگی هایی داشته باشد؛
اگر کار قرار باشد از شبکه سراسری پخش شود باید دارای سوژه ای فرامنطقه ای باشد تا بتواند با بقیه مردم ارتباط خوبی برقرار کند، در غیر این صورت جذابیت آن فقط در حد آشنا شدن با یکی از استان هاست که البته مردم خودشان بهتر از ما با آن آشنا هستند.

از گارد ساحلی راضی هستی؛
می توانم نباشم وقتی با لحظه لحظه آن زندگی کرده ام؛ آدمهای آن جزیی از وجود من هستند. نام تک تک آنها برای همیشه در کارنامه کاری و زندگی من ثبت شده است.
اگر آنها ضعیف باشند من مقصرم و اگر قدرتمند باعث افتخار.

دوست داشتی کدام صحنه آن را دوباره بازسازی می کردی؛
هیچ کدام.

چرا؛
فایده ای ندارد. دیگر بهتر از آن نخواهد شد. علتش هم این است که دفعه اول آدم هم با احساسش کار می کند و هم با علم و تجربه اش ، ولی دفعه دوم فقط از علمش کمک می گیرد و این به روح کار لطمه می زند، هرچند شاید از لحاظ تکنیکی بهتر بشود، ولی از لحاظ احساسی هیچ چیز تازه ای نخواهد داشت.

معمولا هنگام اجرا چقدر فیلمنامه را تغییر می دهی؛
خیلی. گاهی صددرصد.

منظورم فیلمنامه خودت هست؛
فرقی نمی کند. من اعتقاد دارم کارگردان تا آخرین لحظه فرصت دارد که تغییر ایجاد کند و برای بهتر شدن کارش بیندیشد. او حق ندارد این فرصت را از خودش بگیرد.

این تغییر چقدر به شرایط، فضا، لوکیشن و چیزهای دیگر بستگی دارد؛
خیلی. حتی انتخاب این بازیگر یا آن بازیگر شخصیت پردازی کار را می تواند تا حدود زیادی تغییر دهد.
به نظر من اصرار به عدم تغییر یعنی سرکوب خلاقیت و این با روح هنر سازگار نیست. همیشه قرار نیست آن چیزی که قبلا به آن اندیشیده ای درست باشد یا حداقل درست از کار دربیاید. گاهی می شود نوشته ای را که قبلا یک شب تا صبح آن را در آرامش نوشته ای پاره کنی و نوشته جدیدی را زیر نور خورشید و در شرایط سخت تری بنویسی. همیشه نتیجه کار مهم است نه زحمتی که ما تحمل کرده ایم.

اکبر زنجانپور در نقش استوار سوبان اسماعیلی خیلی خوب بازی کرده است. از ابتدا او را برای این نقش در نظر داشتی؛
نه. خیلی ها را نامزد کرده بودم ، ولی پس از دیداری که با آقای زنجانپور داشتم احساس کردم این نقش مال اوست و هیچ کس دیگری نمی تواند آن را بازی کند.
آقای زنجانپور خودش هم به نقش علاقه مند شد، ولی مشکلات زیادی سر راه او بود که مهمترین آن اجرای نمایشی به کارگردانی خودش بود.
ما چند بار از هم خداحافظی کردیم ، ولی دل من پیش اکبر بود و اکبر هم دلش پیش سوبان ، او غیر از توانایی اش در بازیگری دارای ویژگی هایی در نگاه و کلام بود که من آن را دوست داشتم و امروز خوشحالم که بیننده تمام آن حساسیت ها را دیده و باور کرده است.

از بازیگران محلی کمتر استفاده کرده ای. چرا؛
این طور نیست. غلو، پدرشوهر ربابه ، همسر ناخدا، پلیس ها، زندانی ها و خیلی های دیگر همگی بومی هستند و البته ملاک در انتخاب آنها بومی بودنشان نبود. آنها واقعا بازیگر و از بچه های تئاتر و تلویزیون هستند.
از همه مهمتر این که حضورشان کنار حرفه ای ها کاملا همگون شده است.

فیلمنامه گارد ساحلی چقدر وقتت را گرفت؛
3 ماه تمام. از صبح ساعت 5/8 تا ساعت 7شب می نوشتم.

تحقیق میدانی هم کردی؛
یکی دو سفر به بندرعباس رفتم و ابتدا محل فیلمبرداری را که شهر خمیر بود از میان شهرهای استان پیدا کردم. کمی با مردم گفتگو کردم و از همه مهمتر بچه های صداوسیمای بندرعباس بخصوص مدیر مرکز آن آقای لاوری نکات جالب و مهمی را برایم باز کردند.

گارد ساحلی بیشتر به کدام یک از آثارتان شبیه است؛
هیچکدام. کار فضای خاص خود را دارد و بیشتر به درونمایه آدمها نظر دارد و به همین علت دوستش دارم.

فکر می کنید تم جستجویی که برای اثر طراحی کرده اید به اندازه کافی به تعلیق کار نزد مخاطب کمک کرده است؛
زیاد دنبالش نبودم و اگر توجه کرده باشید کمتر به آنها بها داده ام. برای من روابط انسانی میان آدمها بیشتر اهمیت داشت. به همین علت استوار و زندگی پیرامونش نقش پررنگ تری پیدا کرده است. برای بیننده فقط گم شدن پدر یا شوهر سارا اهمیت ندارد.
او با مردی آشنا می شود به نام سوبان که پا توی سن گذاشته و احساس می کند دیگر جای او در محیط کار در خانه و میان اهالی نیست.
او بشدت احساس تنهایی می کند، ولی هنوز هم نمی خواهد تسلیم جبر زمانه شود و با آن می ستیزد. لیلوک مسافرخانه چی هم وضعیت مشابهی دارد. شوهرش را از دست داده و پسرش معتاد است. تنها مونس او پدر شوهر پیری است که مرتب به او غر می زند.
ممدوح با پدرش سوبان در ستیز است و نمی خواهد سرنوشتی مشابه او داشته باشد و... شخصیت های دیگری که هنوز وارد قصه نشده اند. سارا و جستجوهای او فقط بهانه ای بوده تا ما را با شخصیت های دیگر آشنا کند.

آوردن افسر تحقیق که از منتقدان جدی سوبان بود به عنوان فرمانده جدید و گرفتن تمام موقعیت های قبلی وی کار بی رحمانه ای به نظر می آمد.
دقیقا ولی چه می شود کرد. زمان روبه پیشرفت است و اگر به دانش روز مسلح نشوی شکست می خوری. این را فرمانده جدید، هم به سوبان می فهماند هم به ما.

حالا یک پرسش کلی. فکر می کنی جذابیت های یک فیلم پلیسی در چه چیزهایی است؛
تعاریف مختلفی دارد و نمی شود فرمول خاصی برای آن در نظر گرفت ، ولی چیزی که خود من به آن عمل می کنم دور شدن از ظواهر بیرونی این گونه آثار است. شما در هیچکدام از کارهای من تعقیب و گریز و تیراندازی نمی بینید.
در تمام طول سریال شلیک نهایی فقط یک گلوله شلیک شد که آن هم به سرگرد کلانی اصابت کرد. در تصمیم نهایی حتی یک گلوله شلیک نشد و در کلانتر؛ پلیس نقش روانکاوانه داشت و به روح متهمانش نفوذ می کرد. مجرمان کارهای من ، مردمان کوچه و بازارند و آنها را بوضوح در اطراف خود پیدا می کنید. آنها حتی حرفه ای هم نیستند و اگر جرمی مرتکب می شوند بیشتر از روی ناآگاهی یا حماقتشان است.
پلیسهایش هم همانهایی هستند که اطراف خود می بینیم نه بیشتر و نه کمتر. آنها تلاش می کنند بهتر باشند و تا آنجا که ممکن است شکست نخورند؛ ولی باز هم این یک نسخه نیست.
برای جذاب شدن یک فیلم پلیسی کارهای بسیار می شود کرد و هر کسی هم به گونه و روش خود عمل می کند، مهم این است که بیننده آن را بپذیرد.

بیشترین مشکلی که برای ساخت گارد ساحلی داشتی و با آن روبه رو شدی چه بود؛
از لحاظ ساخت مشکلی نداشتم و دستم خیلی بازتر از کار در تهران بود، ولی تنها چیزی که به نظرم سخت آمد جمع کردن افرادی بود که بتواند 3ماه تمام دور از خانه و خانواده دوام بیاورند. 3ماه به نظر کم می آید، ولی در شرایط سختی که ما کار می کنیم هر روزش 3ماه می گذرد.

توانستی موفق بشوی و گروه خوبی را جمع کنی؛
خوشبختانه گروه ما خوب بودند و انگیزه لازم را برای انجام این کار در خود داشتند بخصوص این که مردمان بندر خمیر عالی بودند و همکاری خوبی با ما داشتند، ولی با همه اینها کار فیلمسازی سخت و طاقت فرساست.

مهدی غلامحیدری
gholamheydari@jamejamonline.ir

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها