در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
خودتان را تعریف کنید؟
و من مسافرم ای بادهای همواره ....
واقعا دلاور هستید؟
نه به این غلظت، اما ترسو هم نیستم.
ساکن کجای تهرانید؟
اوین، یک خیابان تا زندان فاصله داریم.
اصالتا کجایی هستید؟
جایی که رضیالدین آرتیمانی زاده شد، الهی به مستان میخانهات...
شغل قحط بود، خبرنگار شدید؟
خبرنگاری شغلم نبود!
پس چه بود؟
با این افسونگر داشتم زندگی میکردم.
اولین باری که جلوی دوربین رفتید؟
دلهره و ترس.
20:30؟
سالهاست که با هم قهریم.
اینکه میگویند خبرنگارها افسردهاند؟
بیشتر خستهاند تا افسرده.
شما خودتان افسردهاید؟
هر غمی کو گرد ما گردد شود در خون خویش.
اینکه میگویند دنیا را سخت نگیر؟
چه کنم با دنیایی که بر برادران و خواهرانم «سخت» میگیرد؟
اینکه میگویند خبرنگارها دروغ گویند؟
متهم کردن «همه» یعنی تبرئه «تکتک»شان، قضاوت کلی، خودش دروغ است.
شما تا حالا دروغ گفتهاید؟
در زندگی شخصی «بله» در زندگی حرفهای «هرگز».
شده تا به حال اشک کسی را دربیاورید؟
گزارش تلخ فراوان ساختهام.
زمان روزنامهنگاری فکر میکردید، محمد دلاوری تلویزیون شوید؟
آنوقتها فکر میکردم تلویزیونی شدن کسرشأن است.
با آن دلاوری چقدر فرق کردهاید؟
پوست کلفتتر، شکستهتر و بیپرواتر.
از آنچه گذشت راضی هستید؟
بر ما گذشت نیک و بد، اما تو روزگار
فکری به حال خویش کن این روزگار نیست
خبرنگارها صاف و سادهاند یا مثلا شارلاتان؟
ساده نیستند، صاف و زلال هم بینشان کم نیست.
بوده که هنگام تهیه گزارشی، گریهتان بگیرد؟
وقتی داشتم شهادت دوستانم را در C-130 میخواندم، خواندم و گریستم.
خنده چطور؟
صرفا جهت اطلاع... باورنکردنی بود این همه قول و فعل خندهدار از اهل سیاست.
خبرنگاری دست از سر شما برنمیدارد یا شما دست سر آن؟
از سر هم دست برداشتیم، با هم خداحافظی کردیم، تمام.
یعنی دیگر خبرنگار نیستید؟
خیر نیستم، روی هم را بوسیدیم.
در ایران چند خبرنگار حرفهای داریم؟
«خبر» کالای کمیابی است در ایران.
توقف ممنوع؟
زمین تازهای برای تجربههای تازه.
حوزه اقتصادی کار کردهاید؟
بله.
برنامه ورزشی هم بدهند اجرا میکنید؟
اگر «قصه» را خودم بنویسم.
چهجور برنامهای میشود؟
البته قطعا معجون عجیبی خواهد شد از شعر و ورزش و فلسفه.
کلا اجرا دوست دارید؟
به تفسیر و قلم خودم بله.
برای دخترتان کتاب میخوانید؟
دختر هشت ماهه من انتظارات دیگری از من دارد، روزگاری داریم با هم...
اگر فضاییها بیایند حاضرید با آنها بروید؟
به شرط برگشت، بله.
پیچیدهترین خصوصیت ایرانیها؟
پیچیدگیشان.
چرا دروغ میگوییم؟
راستگویی تاوان دارد.
ما دروغگو هستیم؟
«دروغ» هم میگوییم.
کسی را میشناسید که دروغ نگوید؟
خیر.
عزتالله ضرغامی؟
سیاستمداری که هنر را هم دوست داشت.
محمدجواد ظریف؟
نقشاش را بهخوبی ایفا کرد وقت استراحتش رسیده.
عادل فردوسیپور؟
نابغه نجیب.
دوست داشتید شهروند چطور شهری بودید؟
شهری در محاصره طبیعت.
از چه کسی بیشتر یاد گرفتید؟
کتابها، موسیقیها و فیلمهایم.
دوست داشتید جای کدام خبرنگار در دنیا (یا ایران) بودید؟
هیچکس، خبرنگاری برای من وسیله بود.
بیشتر زیر پتو خبرنگاری کردهاید یا در میدان؟
تلویزیونیها ناچارند وسط میدان باشند.
زندگی یک خبرنگار با یک غیرخبرنگار؟
تفاوت زندگی یک گلادیاتور و یک موزیسین.
اینکه میگویند صداوسیما زیاد حقوق میدهند؟
به چه کسی؟ نسبت به کجا؟
پشتصحنه زندگی شما آشفته است؟
از جلو صحنه آرامتر است.
اگر پایتان به دنیای خبرنگاری باز نمیشد، چه کاره میشدید؟
نویسنده.
اگر یک یاکریم را زیر کنید؟
تصورش هم سخت است.
تجربه کردن ناشناختهها؟
زندگی یعنی همین.
شده از حاشیهای که برایتان درست کردهاند، عصبانی شوید؟
فراوان.
دوست داشتید یک ستاره بودید. الان یک خانه بزرگ و یک هواپیما داشتید؟
من ستارهام، صد متر خانه دارم، پسرم یک هواپیمای قرمز دارد.
معمولا دوست دارید تعطیلات خودتان را چگونه بگذرانید؟
خواب، سفر، طبیعت، موسیقی، کتاب و دوست.
هیچوقت از کار خسته شدید؟
از کار نه از کارفرما بله.
تعطیل میکنید کار را؟
کار را نه، ولی کارفرماها را بله.
جایگاه مردم در زندگی شما چیست؟
من خودم «مردمم».
دوست دارید در آینده از زندگی شما فیلم بسازند؟
اگر قابل پخش باشد.
هنرپیشهاش؟
مسعود رایگان.
آخرش چه میشود؟
نامعلوم، باد صفحات یک کتاب را روی ساحل ورق میزند.
عرفان پارسایی فر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: