و مویه و فغان زنان ماتم‌زده...

«محرم» تنها یک ماه قمری نیست که از گذر ماه‌ها بیاید و بعد از 30 شماره از دل روزها به آرامی عبور کند. محرم سرآغاز یک فرهنگ بزرگ، پیچیده و متنوع شیعی است که قرن‌ها سابقه دارد.
کد خبر: ۸۴۸۱۹۲

عزاداری سیدالشهدا منحصر به یک بعد خاص نیست، از روضه‌های خانگی زنانه گرفته تا ایستگاه‌های صلواتی، اشعار حماسی در هر زبان و گویش، نذری‌ها و دخیل بستن‌ها، نخل بلند کردن و حتی لباس پوشیدن و صدها نمونه دیگر این فرهنگ را تشکیل می‌دهند. در متن زیر که نوشته «ماری شیل»، همسر سفیر انگلستان در دوره ناصری است، با آداب «تعزیه‌خوانی» ایرانیان به عنوان یک جز از این کل تمام نشدنی، آشنا می‌شوید. جذابیت این متن، نگاه یک فرد کاملا ناآشنا با محرم است که ریزترین جزئیات تعزیه را به رشته تحریر آورده:

«ماه دسامبر امسال مصادف با ماه محرم یعنی دوره ماتم و ندبه و زاری ایرانی‌ها بود. در این ماه، شیعیان مراسمی به عنوان یادبود و ذکر مصیبت امام حسین(ع) و خانواده‌اش در صحرای کربلا برگزار می‌کنند. این واقعه به قدری ایرانی‌ها را تحت تاثیر قرار داده است که جریان آن را به صورت یک برنامه نمایشی درآورده‌اند و شبیه انجام شعائر مذهبی دوران گذشته در انگلستان و دیگر جاها، در صحنه اجرا می‌کنند. در این واقعه، امام حسین(ع) پسر فاطمه(س) (دختر حضرت محمد(ص)) با زنان و بچه‌های خود، همراه 70 نفر از یاران که اکثریت آنها از بستگانش بودند، در صحرای کربلا مورد حمله لشکریان تحت فرمان «عبیدالله» فرمانده قشون «یزید» (حکمران دمشق و دومین خلیفه از سلسله بنی‌امیه) قرار گرفت. امام حسین(ع) چند روز با رشادت فراوان به دفاع برخاست، ولی در آخر کار آب «نهر فرات» را به رویش بستند و تمام خانواده و یارانش را چه بر اثر تشنگی و چه به علت جنگ هلاک نمودند.

امام حسین(ع) نیز در پایان کار کشته شد و سر او به وسیله «شمر» از بدن جدا گردید. باید صحنه‌هایی را که برای یادآوری این واقعه ترتیب داده شده و حرکات ایرانی‌ها را دید تا بتوان وضع را کاملا تصور نمود: از هر گوشه‌ای صدای مداوم ناله و زاری همراه با نثار نفرین و دشنام به مرتکبان این جنایت درباره نوه پیغمبر و خانواده او شنیده می‌شود. گاهی هیجان و احساسات مردم به جایی می‌رسد که ایفاکننده نقش «شمر» هدف ناسزای مردم قرار می‌گیرد و به زحمت می‌تواند خود را از شر نگاه‌های غضب‌آلود و مخصوصا ضربات مشت و لگدزن‌ها در امان نگه دارد.

به دستور صدراعظم، عمارت بزرگی که گنجایش چندین هزار نفر را دارد، برای نمایش تعزیه بنا شده که تمام خصوصیات یک تئاتر جدید را داراست، ولی صحنه نمایش آن به جای آن‌که در جلوی ساختمان باشد، به صورت یک سکوی بلند در وسط قرار گرفته و بدون واسطه پرده از همه طرف برای تماشاگران قابل دیدن است ـ در اطراف صحنه دو ردیف جایگاه ویژه ساخته‌اند.

از سفرای خارجی معمولا به وسیله صدراعظم دعوت می‌شود که در مراسم اجرای تعزیه شرکت کنند و غالبا من هم جزو مدعوین این برنامه‌ها بودم ـ البته باید دانست که امتناع از پذیرش این دعوت دلیل بی‌نزاکتی است. در موقع ورود به این محل، مرا به لژ مخصوصی هدایت می‌کردند که قبل از اطاق کوچکی به نام «کفش‌کن» بود و باید در آنجا کفش‌های خود را از پا دربیاوریم. جلوی جایگاه ما به وسیله یک قطعه فرش ضخیم به دقت پوشانده شده و در روی آن سوراخ‌هایی تعبیه شده بود که بتوانیم صحنه را مشاهده کنیم و در ضمن از دید تماشاگران کاملا محفوظ باشیم.

جایگاه مخصوص شاه در بالا و روبه‌روی صحنه قرار داشت و در سمت راست آن ابتدا جایگاه عموهای شاه و صدراعظم و پس از آن به ترتیب محل نشستن وزیر مختار انگلیس و وزیر مختار روسیه و دیگران بود. در سمت چپ هم جایگاه مادر شاه، زن‌های شاه، همسر صدراعظم، من و همسر وزیر مختار روسیه قرار داشت. در اثنای نمایش با پذیرایی مستمر به وسیله چای و قهوه و قلیان (برای کسانی که به آن عادت داشتند) رفع خستگی تماشاگران می‌شد.

تمام محوطه پر از جمعیت می‌شد که تعداد آنها به چندین هزار نفر می‌رسید. قسمتی از محل تماشاچیان به زن‌ها اختصاص داشت که بیشتر آنان از طبقات پایین اجتماع محسوب می‌شدند و آنها در حالی که خود را کاملا در چادر پیچیده بودند، در روی زمین می‌نشستند. قبل از آغاز نمایش، تلاش این زن‌ها برای پیدا کردن جای مناسب، واقعا دیدنی بود.

تمام سعی و کوشش لازم به کار رفته بود تا هرچه ممکن است این نمایش طبیعی‌تر باشد؛ چون توصیف تمام برنامه‌های این نمایش غم‌انگیز ده روزه، ملالت‌آور خواهد بود، بنابراین مختصری از آنها را خواهم آورد: لباس امام حسین(ع) و خانواده و یارانش به صورت همان دوران تهیه شده بود و آنها را ابتدا، در حالی که عازم سفر به «کوفه» بودند، به نمایش درآوردند. برای تجسم این مسافرت، شترها و اسب‌های زره پوشیده را با کجاوه در اطراف صحنه حرکت می‌دادند و در همان حال صدای طبل و شیپور از دور و نزدیک شنیده می‌شد.

پس از مدتی لشکریان «یزید» پدیدار شدند، فرمانده آنها نطقی کرد و امام حسین(ع) در حال نوحه خواندن برای جنگ به سراغش رفت و چندی بعد در حالی که خودش و اسبش پوشیده از تیرهای چوبی بودند، به وسط صحنه بازگشت. بعد، آب نهر فرات به روی آنها بسته شد و به دنبال آن نوحه‌سرایی شدت یافت و جنگ مغلوبه شد. پس از چندی «شمر» خشم‌آلود و سوارانش، زره پوشید و سوار بر اسب جلو آمدند. «شمر» نطقی کرد و امام حسین(ع) در حالی که از مصیبت خانواده خود اندوهگین بود، با وقار به آن جواب داد. سپس پسران جوان امام حسین(ع) برای جنگ از صحنه خارج شدند و پس از مدتی جسد آنها را به داخل آوردند و بالاخره کشته شدن «سکینه» و «رقیه» دختران کوچک امام حسین(ع)، سر و صدای گریه و ناله جمعیت را به اوج رساند، تا آن‌که جبرائیل از آسمان به زمین آمد و به همراه دیگر فرشتگان همراهش ـ که دارای بال‌های پرزرق و برق بودند ـ از این عمل شنیع درباره اولاد پیغمبر اظهار تنفر کرد.»

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها