باختم همین برد من است

پس از 40 سال حضور در عرصه تلویزیون ، سینما و رادیو حالا کمتر کسی است که او را نشناسد یا حتی بازیهای موفقش را در کارهایی مانند امام علی ع ،رعنا، کت جادویی و... فراموش کند.
کد خبر: ۸۴۱۳۲

بهزاد فراهانی در آستانه 60سالگی بیشتر وقتش را به تئاتر اختصاص داده و می گوید در تلویزیون به آن چیزهایی که می خواستم نرسیدم. بی مهری های فراوانی دیدم که باعث شدند انگیزه هایم را از دست بدهم.
دل پردرد و چشمان پراشکی دارد که همه آنها نشان از روح لطیف و البته بزرگ او دارد. فراهانی بیشتر از دغدغه هایش برایمان گفت تا شاید کسی حرف او را بشنود.


به خاطر دارید آخرین سریالی که از شما پخش شد، چه سریالی بود؛
نسیم رویا که البته تکراری پخش شد. این سریال را حدود 4سال پیش کار کرده بودم برای ماه رمضان که امسال مجددا آن را پخش کردند.

مدتی است در تلویزیون کمتر فعالیت می کنید. این مساله علت خاصی دارد؛
بله ، متاسفانه از سطح کیفی کارهای تلویزیون کاسته شده است بخصوص کارهای روتین که به نوعی می شود گفت فرهنگ ملی ما را به بازی گرفته است.
در صورتی که ما در جهان از نظر ادبیات بسیار غنی هستیم و در عرصه شعر حرف اول را می زنیم. با کمال تاسف تلویزیون در بیشتر اوقات کیفیت را فراموش می کند.

فکر می کنید دلیل این مساله چه می تواند باشد؛
شاید هجوم ماهواره ها و تلویزیون های بدون مرزی.

فکر می کنید تا چه حد از لحاظ فیلمنامه در بخش سریالهای تلویزیونی دچار ضعف هستیم
وقتی نگرش به وسیله جرح و تعدیل و سانسور خطی می شود، گرایش به سمت یک نوع تفکر و یک نوع اندیشه سلیقه ای پیش می رود طبیعتا مشکلاتی به وجود می آید.
اعتقاد من این است که هر هنری در بنیان خودش به مسائل روحی و روانی انسان ها می پردازد البته اگر به معنای واقعی هنر باشد. لذا خطر خطی کردن آن با نگرش اصلاحی و زاهدانه هیچ اثری ندارد.

از آن جا که شما سالهاست در حوزه تئاتر و تلویزیون مشغول به فعالیت هستید، فکر می کنید این دو عرصه تا چه حد به یکدیگر وابسته هستند؛
تئاتر یکی از بزرگترین پدیده های هنری است و تلویزیون باید پشتوانه این پدیده باشد. ضمن این که هر دوی آنها مکمل یکدیگرند. وقتی درام نویسی در تلویزیون تقویت نشود، باید فاتحه فیلمنامه نویسی را هم خواند.
همچنان که وقتی تئاتر در تلویزیون اجرا نشد، فاتحه بازیگری خوانده شد من به جرات می گویم که ما پیشگامان تئاتر در نیا هستیم. و من معتقدم از زمانی که تئاتر را از برنامه های تلویزیون حذف کرده ایم ، دچار این مشکلات شده ایم.

با تله تئاترهای تلویزیونی تا چه حد موافق هستید؛
بیشتر شبیه شوخی های کودکانه هستند. که البته خودم هم در یکی از این شوخی ها بازی کردم.

چه کاری بود؛
نمایش همه پسران من اثر آرتورمیلر. از آنجا که مرد معترضی هستم ، بگذارید این را هم بگویم. از بخشهای مختلف این کار چه کارگردانی ، بازیگری ، طراحی و... تقدیر شد اما در مورد بازی مرد این کار که من بودم ، گفتند بازیگر مرد این نمایش مورد قضاوت واقع نشد.

چرا؛
مبارک باد آن جامه که اندر رزم پوشندش / گوارا باد آن باده که اندر بزم نوشندش.

فکر می کنید چرا آثار نمایش تلویزیونی ما افت کرده است؛
به دلیل چند اتفاق اولا این که ردپای فرهیختگان ادبیات تلویزیونی ما کمرنگ شده است یا حتی می توان گفت که نیست و کمبود این مساله بشدت احساس می شود. دوم بهره نگرفتن از بازیگران پر قدرت.
سوم این که زیباشناسی در جهان معیارهای ملی دارد. مثلا بسیاری از مفاهیم در آلاسکا زیباست و در ایران زیبا نیست ، ما سلیقه دیداری داریم ، ما سخن فرهیختگان را می فهمیم ، ملتی هستیم صاحب حکمت و ژرفای اندیشه.
ما در کشوری زندگی می کنیم که ناصرخسرو و امیرکبیر می زیستند. بنابراین تلخ است در چنین ملکی اندیشه و دانایی را زیر سوال ببریم و متاسفم از این که در عرصه ادبیات مان هم یکدفعه سامسونگ و ال جی برایمان تعیین تکلیف می کنند.

یکی از اهداف تلویزیون بالا بردن سطح سلیقه مردم است. چگونه می تواند به این هدفش برسد؛
باید به خواسته ها و اندیشه های مردم تکیه کند. مردم همیشه نمایندگان فطرت و هنر خودشان را خودشان انتخاب می کنند. مردم صاحب دانش ملی هستند. آنها برای خودشان معیارهای سنجش دارند. ما وقتی از مردم دور می شویم نمی دانیم چه باید بکنیم.

راهش چیست؛
باید از ادبیات معاصر خودمان بهره بگیریم. چرا از آثار نویسندگان معاصر در کارها استفاده نمی شود، مثل آثار زنده یاد جلال آل احمد.

خب بهتر است کمی هم درباره آثاری که در تلویزیون داشته اید با هم صحبت کنیم. از معاویه شروع کنیم. چرا این نقش ماندگار شد؛
میرباقری یکی از درام نویس های خوب تلویزیون ماست که شخصیت سازی را هم خوب می داند. او شناسنامه شخصیت هایش را بخوبی درمی آورد و از آنها یک هویت مستقل می سازد.
زمانی که این نقش به من و عمروعاص به زنده یاد مهدی فتحی واگذار شد، قرار گذاشتیم در عین منفی بودن خوب باشیم. برای مثال وقتی آنتونی کوئین نقش حمزه یا وقتی ایرنه پاپاس نقش هند را بازی می کنند، آنقدر خوبند که تو لذت می بری و خوشبختانه به نظر می رسد که هم عمروعاص و هم معاویه خوش درخشیدند.

بازی در این مجموعه امام علی ع چه ره آوردی برای شما داشت؛
رهاوردش که برای فتحی معلوم شد، گورستان بهشت زهرا. در مورد من هم این بود که آنهایی که نقش مثبت کار را داشتند عزیز شدند و امثال ما هم که نقشهای منفی را بازی کردیم ، به تنفر ازلی دچار شدیم.

دل پر دردی دارید. درست است؛
خیر. اتفاقا دل شادی دارم و هنوز هم عاشق رنگهای شاد هستم. (خنده تلخی می کند)

اساسا بازی در کارهای تاریخی تا چه حد مورد نظر خودتان است؛
قبلا بیشتر تمایل داشتم در این کارها حضور داشته باشیم ، ولی الان نه. برای همین هم در مختارنامه بازی نکردم و دیگر هم در چنین کارهایی بازی نخواهم کرد.

ولی در سریال ابراهیم خلیل الله حضور داشتید؛
بله ، چون شخصیت متفاوتی داشتم و خیلی هم از کار راضی بودم.

و اما روح مهربان... درباره این کار کمی صحبت کنیم؛
خیلی جالب است که بگویم که قسمتهای روح را حذف کرده اند. در صورتی که من این سریال را به خاطر شخصیت روح قبول کردم.

چرا؛
نمی دانم. ولی هر چه هست روح را از کل 24 قسمت درآورده اند. در صورتی که من بخش عمده ای از انرژی ام را صرف در آوردن این نقش کردم. درست مثل زمانی که هملت از تلویزیون پخش شد و اوفلیا نداشت.

اصغر چهل تومانی ، از او برایمان بگویید؛
پس از این که روح از همه قسمتها حذف شد، تنها اصغر چهل تومانی باقی ماند. در مورد شخصیت آن هم تلاش کردم که یک شخصیت دوست داشتنی از آب دربیاید و مخاطب هم قبولش کند.

چقدر براساس فیلمنامه پیش رفتید؛
کارگردان این کار را بسیار دوست داشتم. ما با هم به یک همدلی رسیدیم. ایشان به من اجازه دادند هر دو شخصیتم در طول کار شکل بگیرد.
تقریبا براساس فیلمنامه پیش رفتیم ، ولی هر جا هم که من تغییراتی دادم ، مورد رضایت قویدل قرار گرفت. به قول شاعر، مهر درخشنده چو پنهان شود شب پره بازیگر میدان شود.

در این چند ساله ساخت سریال هایی با فضای تخیلی فانتزی باب شده است. چقدر با این سریال ها موافق هستید، چون روح مهربان هم تا حدی از این فضا برخوردار است؛
من معتقدم شاخسار هنر مانند درختی است که انواع میوه را با خود دارد و هرکدام از این شاخه ها را که بزنیم ، مخاطب به جایی می رود که آنها را بیابد و در واقع هر شاخه ای را که بزنیم ، بخشی از درخت را زده ایم. به نظرم این گونه سریال ها هم به نوعی شاخه ای از این درخت هستند.

هنر چقدر شما را به ایده آل هایتان نزدیک کرده است؛
ایده آل من رسیدن به یک عدالت اجتماعی و دموکراسی است. حالا تا چه حد به اینها رسیدم تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.

با کدام یک از نقشهایتان در تلویزیون بیشتر ارتباط برقرار کردید؛
همه آنها را خیلی دوست دارم و از همه بیشتر نقشم را در سریال خانه پدری و رعنا.

فکر می کنید مردم دراین باره چه قضاوتی خواهند داشت؛
فکر می کنیم کت جادویی و معاویه را پسندیده اند. برای مثال آنها می گفتند خیلی چیزها از معاویه به ما نشان دادید که ما نمی دانستیم.

چقدر معیارهایتان برای انتخاب یک نقش فرق کرده است؛
به اندازه دانشی که از نقش پیشین به دست آورده ام ، اما افسوس که عمر کم است ، من الان وارد 60 سالگی شده ام اگر حضرت دوست یاری کند و عمری بدهد، شاید بتوانم در کارهای بهتری حضور داشته باشم.

گلشیفته و شقایق هر دو در کارهای هنری مشغول به کارند. چه قدر در ورود آنها به این عرصه دخیل بودید؛
اصلا دخالتی نکردم ، بلکه تلاش می کردم این اتفاق نیفتد. اما از آنجا که آنها در یک محیط هنری بزرگ شدند، به هر حال این اتفاق افتاد. گلشیفته ، شقایق و آذرخش هرسه از 5سالگی پیانو می زدند و در نهایت گلشیفته در 15سالگی به تور داریوش مهرجویی افتاد و شقایق هم که از 2سالگی روی صحنه تئاتر بود.

کار هر کدام را در کدامیک از آثارشان بیشتر می پسندید؛
بازی گلشیفته را در اشک سرما دوست دارم و بازی شقایق را در چتری برای دو نفر.

تا چه حد کارشان را نقد می کنید؛
خیلی زیاد، خیلی در مورد کارهایشان با من مشورت می کنند و تا زمانی که متنهای پیشنهادی را نخوانده ام جواب مثبت نمی دهند.

بزرگترین آرزوی بهزاد فراهانی؛
این که بتوانم در فراهان یک سالن تئاتر تاسیس کنم و در آنجا نمایش های زیادی را به اجرا دربیاورم. چون من از آن دست هنرمندانی نیستم که مایلند کارهایشان در خارج از ایران نمایش داده شود. ترجیح می دهم در ایران باشم و کارهایم را به هموطنانم نشان دهم.

تلویزیون ما گمشده های زیادی دارد. مهمترین گمشده آن چیست؛
عدالت اجتماعی و البته شایان ذکر است که بگویم اگر هویت ملی از تلویزیون گرفته شود، دیگر چیزی باقی نمی ماند. تلویزیون باید تلاش کند آمال و خواسته های مردم را برآورده کند.

حاصل تمام زندگی یتان در یک بیت شعر.
گر بدی گیرد جهان را سر به سر/از دلم امید نیکی را مبر/ گر ترازویم به سنجش آوری/سنگ سودم را مده برداوری/من در این بازی چه بردم ، باختم/داشتم دری ولی انداختم/باختم اما همین برد من است/ بازی زین دست در خورد من است.

محبوبه ریاستی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها