تصویرسازی مانند ماهیگیری است

فرزین مهدی پور را با سریال پرطرفدار «بوی ریحون » می شناسیم ؛ هر چند او پیش از این با آثار متعددی در ژانرهای گوناگون طبع آزمایی کرده بود. اما «بوی ریحون» او باعث شد که جایگاهش به عنوان یک کارگردان بااستعداد و خوش آتیه تثبیت شود.
کد خبر: ۸۳۳۶۴

امسال نیز سریال «مسافر سحر» با کارگردانی مهدی پور با حضور بازیگرانی چون جهانگیر الماسی ، پروانه معصومی و فرشید زارعی فرد از شبکه تهران در حال پخش است.
این سریال به سفارش مرکز خلیج فارس جلوی دوربین رفته و در آن داستان مبارزی روایت می شود که به علت فعالیت هایش به بندرعباس تبعید می شود؛ اما در آنجا خود پایه گذار حرکتی می شود که به وقایع انقلاب سال 57پیوند می خورد.
در گفتگوی پیش رو، علی اکبر شاهمرادی و حسین پیرهادی تهیه کنندگان این سریال نیز حضور داشتند. از این 2تهیه کننده هم اکنون سریال لبه تاریکی به کارگردانی سعید سلطانی در حال پخش است.


چطور شد که به طرف ساخت چنین طرحی رفتید. با توجه به این که ساخت آثار تصویری در مراکز صدا و سیما به هر حال خالی از مشکل نیست و نگرانی های خاص خودش را دارد.
حسین پیرهادی : در سال 81طرح این اثر در سیمای استان ها تصویب شد؛ برآورد شد و در مرکز خلیج فارس هم به تصویب رسید و قرار شد در آنجا هم ساخته شود. نویسنده سناریوی اولیه کس دیگری بود.
وقتی مدیرکل جدید مرکز سیمای خلیج فارس آمدند، با نگاه جدیدی که روی سناریو داشتند، درخواست داشتند که فیلمنامه بازنگری بشود این بود که ما نگارش متن را با مشورت آقای مهدی پور به غلامحسین دریانورد سپردیم.
البته قبل از ایشان ، افراد دیگری هم مثل علیرضا سجادپور و شهاب ملتخواه برای قوام گرفتن این طرح تلاش بسیاری انجام دادند. ما از سال 81تا سال 83به اتفاق آقای شاهمرادی پیگیر ساخت این سریال بودیم.
در سال 83تصمیم گرفتیم کار را کلید بزنیم و از آقای مهدی پور که کارهای خوبی در تلویزیون ساخته بودند دعوت کردیم که این کار را انجام دهند. کار چون از فضا و داستان بسیار حساسی برخوردار بود، چند بار بازنویسی شد و بعد محلهای تصویربرداری مشخص شد.
ما بهتر دیدیم که چون فضا فضایی بومی بود و در واقع می خواستیم یک نقطه از جغرافیای ایران را از نظر گویش محلی مسائل فولکلوریک و فرهنگ بومی در بندرعباس این کار را انجام دهیم
شاهمرادی : هر کاری مشکلات خاص خودش را دارد. الحمدلله مدیران خوب مرکز خلیج فارس ، مسوولان منطقه ، استانداری و نهادهای دیگر نهایت همکاری را با ما کردند مشکل خاصی نداشتیم عمده مشکلات برای یک تهیه کننده مشکلات مالی است که خوشبختانه مدیر مرکز خلیج فارس بعد از بررسی هایی که انجام دادند، نهایت همکاری را با ما کردند.

حضور عوامل بومی در کار خیلی زیاد است. و به نوعی تقریبا می شود گفت کار با حضور آنها قوام گرفته است . در این باره بگویید.
فرزین مهدی پور: دوستان خوبی که در جنوب با ما کار کردند کاملا حرفه ای بودند. بازیگران بسیار خوب و قوی ای بودند که من به اندازه وسعم توانستم از آنها استفاده کنم.
ای بسا در یک طرح بهتر شاید از توانایی های آنها بهتر و بیشتر می توانستیم استفاده کنیم. قصد و غرض این بود که اصلا سریال در شهرستان ساخته شود. این خواست مثل یک استراتژی از مدیریت به ما رسید مخصوصا مدیر مرکز خلیج فارس مثل یک برادر دلسوز کار را دنبال و سرپرستی و نظارت کرد.
دوست داشت بیشتر بچه های آنجا فعال شوند. ضمن این که خود داستان هم می طلبید که ما بیشتر از هنرمندان بومی منطقه استفاده کنیم. البته ما در پشت صحنه هم از نیروهای شهرستان استفاده کردیم. که فکر می کنم کار خیلی خوبی است.
چون هم باعث می شود که کار به شکل جمع و جوری کامل شود و هم این که از استعدادهای آنها استفاده کنیم و هم این که مراوده بسیار خوب فرهنگی برقرار می شود؛ چون ما تا بزرگ شده یک منطقه نباشیم ، نمی توانیم به روابط ریز و جزئیات دیده نشده ، بپردازیم.

در این کار برخلاف کار قبلی شما (بوی ریحون) فضای کار خیلی سنگین و جدی است.
مهدی پور: نه سخت نبود. اتفاقا این تنوع باعث می شود آدم ذهنش در همه جهات کار کند. من چند کار جدی قبلا برای تلویزیون انجام دادم ، مثل عطوفت آبی یا یک کار دیگر به نام مسافر عاشق که داستانش در بوشهر می گذشت. این تنوع مضمون مثل بو کردن گلهای متفاوت با رایحه های مختلف است.
مشام تغییر نمی کند تنها هر کدام از این بوها یک حسی را به ذهن متبادر می کند. من خودم وقتی متن را خواندم ، احساس کردم کار بیشتر از هر چیزی فرهنگی است و فکر کردم چقدر خوب می شود که مخاطبان این اثر را به صورت ساخته شده ببینند.
در این کار جدید که بر گویش و فولکلور منطقه خیلی تاکید دارید، فکر می کنید مخاطب تلویزیون تا چه اندازه می تواند با آن ارتباط برقرار کند؛
مهدی پور: به عنوان فولکلور که خود فرهنگ کلی و عمومی باشد، فکر می کنم می تواند ارتباط برقرار کند؛ چون چیزی جدا از فرهنگ کلی ما نیست منتها برخی جزئیات زیبایی های خودش را دارد.
ولی از لحاظ گویش درست است. ما دیالوگ ها را به زبان فارسی داشتیم ، منتها هنگام اجرا از بازیگران می خواستیم آن را تا حد امکان به گویش و زبان خودشان تبدیل کنند. چون به نظر من از همه چیز حتی آکسسوار صحنه و چیزهای دیگر این موضوع مهمتر است.
برای همین خواستیم که کمک کنند. حتی از آقای قویدل که استاد ادبیات و بازیگر یکی از نقشهای مهم ما هستند، خواستیم به ما کمک کنند. بعضی وقتها جملاتی را به کار می بردند که نامفهوم بود. در نتیجه خواهش می کردیم کلمات را فارسی ادا کنند؛ با حفظ ساختار کلی لهجه در جاهایی که قصه اطلاعات خاصی به مخاطب می دهد، آن بخشها را سعی کردیم برای مخاطب عام قابل فهم کنیم.
البته امیدوارم این اتفاق افتاده باشد، یعنی هم صاحبان این لهجه را راضی کند و هم مخاطبان سریال را درگیر یک زبان پیچیده و غیرقابل فهم نکند.

یک کار دیگر از شما در حال پخش است ، به نام لبه تاریکی که ماجراهای آن هم در شهرستان اتفاق می افتد. درباره تفاوت ها و شباهت های این کار که به هر حال در شهرستان ساخته شده اند، بگویید.
شاهمرادی : به علت این که کاری که ما در بندرعباس ساختیم ، ژانر سیاسی بود و به دلیل محتوای آن ، مجبور بودیم در جنوب کار کنیم.
با توجه به این که قبلا اکثر تبعیدی ها در جنوب کشور بودند، سعی کردیم حوادث به طور طبیعی در همان مناطق تصویربرداری شوند بعکس این کار، لبه تاریکی به علت این که یک کار اجتماعی است و به معضلات موادمخدر می پردازد، در شمال کشور و در شهرهای بابل و بابلسر تصویربرداری شد در این کار از بهترین بازیگران تلویزیون و سینما استفاده کردیم.
پیرهادی : مسافر سحر نگاهش به لبه تاریکی کاملا متفاوت است. این سریال ژانر سیاسی است و لبه تاریکی یک ملودرام اجتماعی است. قصه مسافر سحر روایتگر شخصیت های مذهبی - سیاسی ای است که در صدد سرنگونی رژیم شاه هستند.
مسافر سحر استان شخصی به نام سیدرحمان رضوانی است که یکی از یاران مبارز حضرت امام (ره) است که در مشهد زندگی می کند و به دلیل مبارزاتش به بندرعباس تبعید می شود و در آنجا به فعالیت هایش علیه رژیم ادامه می دهد تا این که انقلاب به پیروزی می رسد.
اما موضوع داستان لبه تاریکی یکسره درباره موادمخدر و مسائل حاشیه ای آن است.

آقای مهدی پور از ابتدا در جریان نوشتن فیلمنامه بودید.
مهدی پور: همان طور که آقای پیرهادی گفتند، این کار چند بار بازنویسی و دوباره نویسی شد.البته در فیلمنامه آخر برای تبادل نظر و مشورت حاضر بودم.

چرا اصلا همه بازیگران را از همان منطقه جنوب انتخاب نکردید؛
مهدی پور: چون شخصیت های فیلمنامه این طور ایجاب می کرد. تمام شخصیت هایی که غیربومی هستند، در فیلمنامه هم غیربومی هستند.
دوست عزیزم ، جهانگیر الماسی که نقش اول سریال را بازی می کند، یک مشهدی غیربومی است. وقتی فیلمنامه را خواند خیلی با اشتیاق و میل و با انرژی به گروه پیوست.
حالا که کار تصویربرداری و ساخت تمام شده ، وقتی به گذشته نگاه می کنم فکر می کنم اگر کسی جز الماسی در این طرح بود، ما با مشکلاتی روبه رو می شدیم. حیف می شد اگر جهانگیر الماسی به این گروه نمی پیوست.

تجربه استفاده از بازیگران بومی چگونه بود.
بسیار لذتبخش بود. ما در آنجا احساس دوگانگی با دوستان بومی پیدا نکردیم. بیشتر به علت این که صمیمیت خوبی بین ما جاری بود، آنها احساس نمی کردند ما از تهران آمدیم یک ویژگی هایی در کار هست.
مثل دریا، موقعیت های شکلی مکانها، لنج ها و قهوه خانه فکر می کنم به لحاظ بصری برای مخاطب متنوع باشد.

پیش از مصاحبه گفتید سریال ساختن در مراکز استان ها حس و حال بخصوصی دارد. از این حس و حالها بگویید.
فکر می کنم کار فیلمسازی عموما شبیه ماهیگیری است. توکل آدم را به خدا زیاد می کند. در واقع فیلمساز باید متوکل باشد، چون عوامل متعددی می توانند در یک کار تاثیرگذار باشند.
ما هنگام ساخت یک اثر برای مدتی از خانه و شهر و زندگی عادیمان دور می شویم و خب این مساله در اخلاق و روابط عادیمان تاثیر می گذارد.
منتها وقتی حس تولید کاری محکم شود و همه گروه احساس کنند که این پلانهایی که دارند می گیرند مفید است ، آن موقع به حسهای دیگر فائق خواهند شد و آن وقت روابط انسانی خاصی بین گروه به وجود می آید و چون بعد فاصله و مسافت است ، اگر مشکلی برای تجهیزات فیلمبرداری پیش بیاید، حل کردن آن مشکل تر است.
شاید این هراسهای پنهانی که در آدم هست ، اضطراب هایی را به وجود آورد، اما رفته رفته به علت توکلی که ابتدا کرده. مثل یک ماهیگیر تورش را پهن می کند و منتظر می ماند تا صید خوبی داشته باشد.
تجربه کار بوی ریحون که تجربه خوبی بود و بازتاب های مناسبی داشت ، تا چه اندازه برای ساخت مسافر سحر به کمک آمد.

اصل و اساس قصه مسافر سحر براساس «تحول» استوار شده ، چه تمهیداتی اندیشیدید که به شعارزدگی های معمول نیفتید؛
مهدی پور: در این مورد خاص باید بگویم که قصه اصلی آن در فیلمنامه هست. شما با فیلمنامه نویسی آشنایی دارید. می دانید که نقطه ورود به حوادث ، چینش حوادث و شخصیت ها به آدم می فهماند که با چه نوع قصه ای روبه رو هستیم. پرداخت هم مهم است.
در ابتدا هم خود فیلمنامه است آقای دریانور و آقای لاوری هر دو سعی کردند که این اتفاق نیفتد. یعنی احساس نشود که می خواهیم یک چیزهای بزرگ و کلی بگوییم داستان خیلی راحت و روان پیش می رود و خیلی واقعی نه با حوادث عجیب و غریب و غیر معمول و اگر مساله ای انتقادی مطرح می شود.
به لحاظ این که به آن اعتقاد داریم و با باور می نویسیم بنابراین آن اتفاق که اشاره شد، نمی افتد چون آدم چیزی را که زیاد باور دارد، تلاش می کند در جای درستش آن را خرج کند.
یک نکته دیگر که باید به آن اشاره کنم این است که من باید در درجه اول خودم آن را باور کنم و به آن اعتقاد داشته باشم.

مثل یک بخاری در اتاق که اول باید خودش را گرم کند و بعد دیگران را.
آفرین ، در واقع آدم باید خودش آماده باشد و این آمادگی را به دیگران منتقل کند. همه ما اعتقاد داشتیم و داریم یک حرف خوب می زنیم.
یک حرف خوب ریشه دار جدی و قابل تامل که ارزش دارد وقت صرفش کنیم. البته می توانستیم پاره ای از کار را در همین تهران بگیریم ، منتهی فکر کردیم یکدستی کار از دست می رود. وقتی به بندرعباس رفتیم ، دیدم عجب امکاناتی آنجا داریم. عجب جزیره هرمز قشنگی داریم.
من خیلی تشنه ساختن فیلم در جزیره هرمز هستم. حتی می توانم بگویم کم آوردم ما زمان کمی در هرمز بودیم. شاید چیزی حدود 30پلان بیشتر نداشتیم. من فکر می کنم هیچ جای دیگر در جهان شبیه جزیره هرمز وجود نداشته باشد.
خاک سرخ ، کوههای صخره ای بزرگ وسط آب درآمده همه اینها برای من خیلی جذاب بود. این باور ما بود، بنابراین به بندرعباس رفتیم و جلوی راهمان چیزهای خوب قرار گرفت.
خود بندرعباس محیط خیلی خوبی برای کار شد. وقتی دوستان را برای همکاری دعوت کردیم ، این حسن هم به آنها منتقل شد. درست مثل چراغهای ریسه ای که یکی یکی روشن شود و راه را برای ما نمایان کند.

مهدی غلامحیدری
gholamheydari@jamejamonline.ir

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها