از امیرکبیر تا قاضی جلال

آقای نیکپور از امیرکبیر تا قاضی جلال بهگر در مجموعه پلیس جوان ، صدای مشترکی به گوش می رسد برای این که صدای خودم است وقتی صحبت می کنم بعضی از مردم از صدایم می فهمند که چه کسی هستم هر چند چهره ام از یادشان رفته باشد
کد خبر: ۸۳۱۲
این تربیت صدا حتما حاصل دوران طلایی آموزش هنر در دانشگاه است حدود سال 43 من و افرادی چون علی حاتمی ، ابراهیم وحیدزاده ، محمدعلی کشاورز و بسیاری دیگر، اولین گروه شرکت کننده در دانشکده هنرهای دراماتیک بودیم آن زمان در زمینه فن بیان تعالیم زیادی می دیدیم استادان شما در دانشگاه هنرهای دراماتیک چه کسانی بودند؛ زنده یاد دکتر هشترودی ، دکتر امیرحسین آریان پور، دکتر محمد باستانی پاریزی ، مهدی فروغ ، محمدعلی اسلامی ندوشن و بسیاری استادان دیگر.نخستین حضور حرفه ای شما در زمینه تئاتر در چه نمایشی بود؛اولین کار حرفه ای من در نمایشنامه "آنتیگون " اثر ژان آنوری به کارگردانی رکن الدین خسروی بود که سال 46 اجرا شد و12 سال بعد اولین کار سینمایی ام را انجام دادم.یعنی سال 56 ، اولین نقش سینمایی خود را بازی کردید؛ بله ، در آن سال "سوته دلان " را کار کردم ؛ اما پیش از آن در فیلم "سلطان صاحبقران " نقش میرزا رضای کرمانی را داشتم که آن زمان سروصدا کرد. کارگردان این 2 فیلم علی حاتمی بود در سال 58 در "سایه های بلند باد" به کارگردانی بهمن فرمان آرا بازی کردم ؛ در آن فیلم با فرامرز قریبیان همبازی بودم.چرا حضورتان در سینما اینقدر کم است ؛برای این که تلویزیون را بیشتر دوست دارم ؛ رسانه فراگیری است در سینما باید برای گیشه کار کنید در سال های اخیر غیر از فیلمهای تجاری ، فیلمهایی هم بودند که به چیزی غیر از گیشه فکر می کردند؛درست است در سالهای اخیر بعضی از فیلمهای سینمایی را دیده ام که به مسائل حاد اجتماعی پرداخته اند؛ مثلا از فیلم "زیر پوست شهر" رخشان بنی اعتماد بسیار لذت بردم آن زمان شما کارمند تلویزیون بودید و در درجه اول کارگردان بودید تا بازیگر بله ، من کارمند تلویزیون بودم بعد از انقلاب ، مجموعه های شاه شکار ، امیر کبیر و وزیر مختار را کارگردانی کردم اولین تئاتر تلویزیونی بعد از انقلاب نیز که خدا را هجی کن نام داشت ، به کارگردانی من بود؛ بعد هم "آخرین پایگاه بیلی " را ساختم که پخش نشد سال 58 نیز تئاتر تلویزیونی "پهلوان و جراح" را کار کردم.در دهه 60 شاخص ترین کار شما "امیرکبیر" بود؛ چگونه این سریال شکل گرفت؛ بعد از انقلاب ، طرحی را با عنوان "قرن سرنوشت " به تلویزیون پیشنهاد کردم که به تاریخ یکصدساله ایران می پرداخت بعد از تصویب ،3 بخش از آن را ساختم که عبارت بود از "شاه شکار" )مربوط به ترور ناصرالدین شاه (، "وزیر مختار" و امیرکبیر این سریال به دلیل شخصیت امیرکبیر، ماندگار شد مجموعه امیرکبیر را پرویز زاهدی نوشت آن زمان بهروز افخمی مدیر گروه فیلم و سریال بود که کار را تصویب کرد امیرکبیر دیماه 63 کلید خورد و در دیماه سال 64 به اتمام رسید. به اعتقاد من ، دهه شصت دوران طلایی تلویزیونی ایران بود که شاید هرگز در تاریخ تلویزیون تکرار نشود آن زمان ، زندگی شخصیت هایی به صورت فیلم درآمد که مردم ، ایده آل های خودشان را در آنها جستجو می کردند؛ عباس میرزا در سریال "وزیر مختار"، میرزا رضای کرمانی در "شاه شکار"؛ سریال های "میرزا کوچک خان "، "سربداران " و "هزاردستان " علی حاتمی دیگر هرگز تکرار نشد سریال های الان مثل موجی می ماند که هیچ تاثیری در ذهن تماشاگر نمی گذارد شاید ساختن این مجموعه های تاریخی در آن دهه به دلیل شرایط جنگی کشور بوده است ؛ احتیاج به حماسه سازی هایی داشتیم و این شخصیت ها، حماسه های ملی کشور ما بودند؛ اما در دهه80 از آن حسهای ملی گذر کرده ایم و اگر به چهره های تاریخی نگاهی شود، متفاوت است.آن دوره فقط به دلیل گرایش به شخصیت های تاریخی درخشان نبود، الان هم می شود از وقایعی که اتفاق می افتد، سریال هایی ساخت که ماندگار باشند این حماسه های ملی با پایان دهه60 تمام نشده اند؛ قهرمان های ملی حتما نباید آدمهای بنامی باشند؛ در میان مردم عادی هم می توان این افراد را پیدا کرد به نظر من الان باید درباره مسائل اجتماعی سریال ساخته نشود.چطور شد بعد از مدتی سکوت ، مجموعه "پلیس جوان " را انتخاب کردید؛ هشت سال بود که در ایران نبودم ، بعد از بازگشت ، تئاتر "هفت کردار" را بازی کردم وقتی آقای مقدم پیشنهاد این کار را داد، از این نقش خوشم آمد؛ دلم می خواست از آن پوسته قدیمی خارج شوم.بعد از هشت سال ، رفتن روی صحنه تئاتر آن هم "هفت کردار با چه حسی همراه بود؛ مثل 30 سال پیش بسیار هیجان زده و قلبم بشدت می زد.تنها صحنه ای که با وضوح تمام در ذهنم مانده ، صحنه قتل "امیرکبیر" است ؛ زمانی که آن سکانس را بازی می کردید، چه حسی داشتید؛ با امیرکبیر بسیار احساس نزدیکی می کردم ؛ بخصوص آن لحظاتی که در حمام فین کاشان بودم ، حالم دگرگون شده بود من و بقیه گروه دوست نداشتیم آن صحنه را فیلمبرداری کنیم یادم می آید که ساعت 3 بعد از نیمه شب بود که آن صحنه را گرفتیم ؛ از غروب به محل لوکیشن رفته بودیم آن شب خیلی غم انگیز بود الان کم وبیش در تلویزیون مجموعه های تاریخی ساخته می شود؛ در مقایسه با دوران طلایی سریال های تاریخی دهه60 ، این مجموعه ها چه ضعفهایی دارند؛تکلیف این کارها را تماشاگران معلوم می کنند در دهه70 در ایران نبودم . در جشنواره سیما که اخیرا برگزار شد و من جزو هیات داوران بودم ، تولیدات 5 سال گذشته تلویزیون را به من نشان دادند ما که جزو هیات داوران بودیم ، هیچ چیزی را به عنوان کار درجه یک نمی توانستیم انتخاب کنیم در میان آنها هیچ کار ماندگاری ندیدم قاضی جلال بهگر در مجموعه "پلیس جوان " همان اسطوره امیرکبیر است که در نهایت کشته می شود اگر نخواهیم زیاد به زمان گذشته برویم و بخواهیم امروزی تر فکر کنیم ، می بینیم این شخصیت ، برداشت دیگری از جهان پهلوان تختی است ؛ خود شما چه نظری دارید؛ مجموعه "پلیس جوان " داستان پیچیده ای دارد من به دلیل پیچیدگی های خاص داستان ، این نقش را بازی کردم نقش جلال بهگر و برادرش وثوق برایم خیلی جذاب بود من باید شخصیت هایی را بازی می کردم که دو روی یک شخصیت واحد بودند یک شخصیت خوب و دوست داشتنی و اسطوره ای مثل جلال ، و وثوق شخصیت آنتی پاتیکی که بین خوبی و بدی در حرکت است گذار از یک آدم خوب به آدم بد، برایم بسیار جذاب بود درباره نقش جلال ، هدف این بود که سمبولیک و نمادین باشد نمادی از یک اسطوره که هم ورزشکار است و هم از نظر فکری و اندیشه ، یک قاضی است این آدم زندگی تراژیکی دارد، مثل نهاد قهرمانان تراژیک که در نمایشنامه ها وجود دارند در "پلیس جوان " براساس قصه ای که دارد نمی خواستند زندگی جلال به طور کامل مطرح شود؛ اما تمام ابعاد وجودی وثوق نشان داده می شود تا این قسمت سریال چنان نشان داده شده است که وثوق به دلیل گذشته خود به قسمت سیاه شخصیتش پناه آورده است که گاه نماد بیرونی نیز دارد گاهی اوقات شخصیت وثوق ناشناخته می شود؛ کسی که زیور را دوست دارد؛ اما می خواهد انتقام بگیرد؛ وثوق بعد از شکست سنگینی که در زندگی متحمل می شود، عشق خود را در نیلوفر دخترش دنبال می کند به نظر من ، وثوق برای این با یک باند خلافکار همکاری می کند تا شکستها و ضعفهای خود را به نوعی جبران کند در ظاهر می خواهد از زیور و پسرش انتقام بگیرد؛ اما هنوز عاشق زیور است ؛ گاهی اوقات موجودیت خودش را نمی تواند تحمل کند؛ برای این که آدم خلافکاری نیست به نوعی جلال و وثوق 2 نیروی خیر و شر، مادی و معنوی درون انسانها هستند و به تعبیر دیگر دوروی یک سکه ؛ اما یک عشق بین آنها فاصله می اندازد وثوق در ظاهر شخصیت متعددی است اما زمانی که در مقابل اسفندیار قرار می گیرد، از خود ضعف نشان می دهد در برابر دخترش نیلوفر چنین است و اسفندیار این نقطه ضعف را به خوبی شناخته است.برنامه های نیمه کاره تان مثل قرن سرنوشت را ادامه نمی دهید؛ به دنبال آن هستم تاادامه قرن سرنوشت را که تاعصر حاضر کشیده می شود اجرا کنم دوران خاکستری این طرح را سالها قبل ساختم و می خواهم دو دوران عاشقی و تبعیدی را بسازم.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها