سعادت مرگ جلوی دوربین

وقتی من کارشناس سختگیر مرکز خراسان بودم ، رضا سعیدی ، جوان بی تاب و بی قراری بود که بشدت عاشق حرفه بازیگری بود. بسیار جستجوگر بود ، زیاد می خواند و نگاهش به اطراف و دریافتش از زندگی برای بازیگری خیلی خوب بود. آدمها را بسیار خوب می دید و این لازمه این کار است.
کد خبر: ۸۲۶۰۳

خلاقیت خیلی خوبی داشت ، مدام با خودش تمرین می کرد و بیانش هم خیلی خوب بود. نمایش «گلارتپه» نوشته و کار رضا صابری یکی از اولین نمایش هایی بود که او در آن بازی واقعا درخشانی ارائه داد. این نمایش برای تلویزیون مشهد هم ضبط شد و شاید اولین نمایشی بود که نخست وزیر وقت ، مهندس موسوی از آن تقدیر کرد. بعدها خود او کارهای زیادی را در نیروی هوایی و ارشاد مشهد کارگردانی کرد. چند نمایشنامه مثل «مادر» ماکسیم گورکی و «موژیک» (با نام بادبان ها) که من آنها را بازنویسی کرده بودم ، بعلاوه چند نمایشنامه دیگر را کارگردانی کرد و روی صحنه برد. در کارگردانی هم نوآوری های بسیار حیرت انگیزی داشت و خیلی از کسانی را که در مشهد کار هنری می کردند ، تحت تاثیر قرار داد. او با ذهن نوگرایش ، شیوه های سنتی کارگردانی را به دور می انداخت . کنار هر کس که بازی می کرد ، می درخشید. در اولین سریال مذهبی به نام «روایت عشق» که در مشهد ساخته شد ، نقش یکی از شخصیت های صدر اسلام را او ایفاء کرد. در ابتدا کارگردان به او اعتماد نمی کرد و این اصرار من بود که باعث شد این نقش به او محول شود. ولی نتیجه بسیار رضایت بخش بود. زودتر از من یک دوره به تهران آمد و دوباره برگشت اما بعد دوباره مشهد را به کلی رها کرد ، حق هم داشت ، چون آنجا چیزی برای او وجود نداشت . اینجا هم از موفق ترین بچه هایی بود که از مشهد به تهران آمدند او در این شهر شلوغ هم ثابت کرد که مثل بقیه بچه های شهرستانی چه استعداد بالایی دارد. هیچ وقت بیکار نبود و همیشه در پروژه ای مشغول بود اما همیشه علاقه مند بود که در زمینه کارگردانی تئاتر ، کار بزرگ و قابل توجهی انجام دهد. عشق اول او ، کارگردانی و بازیگری تئاتر بود. نمایشنامه ای درباره فلسطین نوشته بودم به نام «فلسطین ، فلسطین ، سفر اشغال» که رضا خیلی دوست داشت آن را روی صحنه ببرد. چند بار با هم درباره آن صحبت کردیم و او حتی نمایشنامه را هم از من گرفت ولی نمی دانم چه اتفاقی افتاد که هیچ وقت موفق نشد ، این کار را انجام دهد. متاسفانه در اوج جوانی گرفتار بیماری دیابت شد و این بیماری خیلی او را آزار داد. در مشهد هم تصادفی کرده بود که خاطرم هست ، باعث شده بود جمجمه اش بشکند و آسیب ببیند. این اواخر به دلیل همین بیماری ، دندان هایش را از دست داده بود و دندان مصنوعی گذاشته بود و کمی هم زیادی چاق شده بود. همه اینها عوارض همان بیماری بود که بشدت با آن می جنگید و مبارزه می کرد. در عین حال همچنان به کار و فعالیتش ادامه می داد و یک نفس کار می کرد و به خودش فشار می آورد. چون ناگزیر بود. آخرین کاری که من از او دیدم ، فیلمی بود از محمد نوری زاد که خیلی خوب در آن ظاهر شده بود. مثل سریال های تلویزیونی که خیلی خوب در آنها ظاهر شده بود. حالا فقط می توانم بگویم متاسفم که او با این همه استعداد ، از میان ما رفت بدون آن که بتواند همه بضاعتش را لااقل در بخش کارگردانی تئاتر به ما نشان دهد. و ناچار شد تنها به بازیگری بپردازد در حالی که خیلی ها با این که به نسبت او ، هیچ پیشینه ای هم نداشتند ، موفق شدند به این خواسته و آرزویشان برسند. برای همین می شود گفت او متاسفانه چیزی را که شایسته آن بود ، به دست نیاورد. مرگ او بعد از مرحوم حسن حامد ، ضایعه بسیار بزرگی است برای تئاتر خراسان و بازیگری کشور. آن هم بدون این که دوره آکادمیک را در این زمینه گذرانده باشد. فقط در کلاسهایی که در مشهد برگزار می شد ، زیر نظر آقای لطفی و رضا صابری رشد کرده بود و بعدها حتی برای خودش گروهی تشکیل داده بود و بچه های زیادی را هم برای این کار تربیت کرد. مرگ او یکی از زیباترین مرگهایی است که همه ما آرزویش را داریم یعنی مرگ در حین بازی و سرصحنه و موقع کار. این سعادت بزرگی است که نصیب او شده چون به عقیده من ، مرگ بازیگری که روی صحنه یا روبه روی دوربین از دنیا می رود ، هم نوعی شهادت است.

داریوش ارجمند
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها