زمزمه زمستان !

رادیوی داخل اتومبیل روشن بود. موقع پخش خبر رسید. خبر تلخ بود. خدایا باز هم سقوط هواپیما؛ بی دلیل نیست که نرخ بیمه هواپیما در ایران گران تر از هر جای دیگر دنیا شده است.
کد خبر: ۸۲۲۵۲

با کنجکاوی حرفه ای که هنوز در من مانده خبر را دنبال کردم تا سرانجام خبر رسید که این همه خبرنگار و اصحاب اطلاع رسانی یکجا در این سقوط جان باختند. چه فاجعه ای؛ گفتم : آیا خطرناک تر و در عین حال شریف تر از کار اطلاع رسانی کار دیگری هست؛ گفت : این اغراق گویی به دلیل تعلق حرفه ای تو به این شغل است. پشتم تیر کشید. سرشانه چپم کمی سوخت. همان جا که در سال 1980 در بلفاست هنگام پوشش اخبار مربوط به تظاهرات و اعتصاب غذای جمهوریخواهان ایرلندی هدف گلوله ضد شورش قرار گرفت . با خود گفتم آیا ما را در خانواده «الذین یبلغون...» به شاگردی می پذیرند؛ و اگر می پذیرند این خطرها که چیزی نیست. در تمام این سالها از ذکر آن حادثه که در بلفاست رخ داد شرم داشتم . این که چیزی نبود. در برابر عظمت ایثار و از خودگذشتگی دوستان دیگرم که در آغاز جنگ تحمیلی در رادیو آبادان ماندند و به کار اطلاع رسانی ادامه دادند. بعضی از آنها آنقدر ماندند که شهید شدند و کمر ما را زیر فشار مسوولیتی سنگین تر فرو بردند. گروه گروه دوستان دیگرمان در طول 8 سال دفاع مقدس به جبهه رفتند و بعضی آن چنان غریبانه رفتند که به مقام رفیع گمنامی رسیدند. تازه جنگ که تمام شد جهان خبردار شد که رسانه ما و نظام اطلاع رسانی متعهد ما چه تعداد شهید را در راه تحقق وظیفه اصیل و الهی اطلاع رسانی هدیه کرده است . راستی اگر اطلاع رسانی این دوستان و همکاران شجاع نبود ، اگر خطر کردن آنها که خود را به رودخانه فرات رساندند و وضو گرفتند و نماز خواندند و اگر شهامت آنها که به حلبچه رفتند و کثیف ترین پرده از نمایش شیطانی تاریخ معاصر را ثبت کردند نبود ، آیا حقانیت فرزندان این مرز و بوم و قساوت دشمنان قسم خورده این انقلاب ، این مکتب الهی و این سرزمین مقدس روایت شده بود؛ بی دلیل نیست که من حرفه اطلاع رسانی را شریف اما پرخطر می دانم . یاد برادرم شهید رهبر در چهره معصوم شهید صارمی متجلی می شود که در مزارشریف هدف گلوله های کینه توزانه طالبان قرار گرفت . اگر خون صارمی زمین را مطهر نکرده بود آیا امروز پیوند نامیمون امریکا و طالبان دامن گناه آلود همه متحدان شیطانی را رسوا می کرد؛ مظلومیت قاسمی در اسارت صدامیان که بند از بندم می گشاید. مهم نیست در کدام جبهه به شهادت برسی ؛ مهم این است که در راه حق ، در راه خدا و انجام وظیفه مقدست که در چارچوب عترت این سرزمین و مردم خوبش قابل تعریف است به عروج ایثار برسی . هنوز پشتم تیر می کشد. ایل بیگی ، افشار ، خیرخواه و همه دوستان خوب دیگرم را تازه دیده بودم . با توران پشتی همین چند روز پیش که از سفر بازگشتم دیده بوسی کردم. بقیه دوستان از دست رفته در خانواده رسانه را هم می شناختم . مگر این خانواده چقدر بزرگ و پر نفر است که یکجا این همه شاخه گل را از دست بدهد؛ دیگرانی را هم می شناسم که هنوز در نوبت شهادت ایستاده اند. مگر نشنیدیم که چه تعداد از همکارانمان که مظلومانه در جبهه های حق به تیر باطل گرفتار شده اند ، در عالم جانبازی به عشقبازی مشغولند. خبر داریم که چه تعداد دیگر آماج بمبهای شیمیایی قرار گرفته اند و زهر درمان تلخ را تجربه می کنند. دعا کنیم اینها هم شفا پیدا کنند.

نام همه آنها را نمی توانم بنویسم اما آرزو می کنم :
یادشان زمزمه نیمه شب مستان باد / تا نگویید که از یاد فراموشانند.

علی اکبر عبدالرشیدی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها