وقتی که قند، می تواند پنددهد

«قند و پند»، شیوایی و شیرینی حکایات ، قصه ها و داستان های کهن ایرانی را با توسعه شکل این روایت ها (یعنی نمایشی تر کردن هسته اصلی آنها) میهمان لحظه های شیوای ماه رمضان کرده است.
کد خبر: ۷۸۴۵۳

برنامه ای مثل «شاخه طوبی» کاری بود دلچسب و گیرا و مخاطب پسند که براساس قصه ها و داستان ها و امثله های ایرانی با روایت چندین قصه و حکایت طی هر برنامه، رنگارنگی ویژه ای داشت و با حال و هوای قصه پردازی اصیل ایران زمین نزدیک تر می نمود.
حالا قند و پند شکل تجزیه شده آن کار (نه به معنی منفی البته) است و هر قسمت ، بیشتر با همان چهره های آشنا و لبخندهای مشخص مجری (یا درست تر بنویسیم : راوی برنامه) فقط تجلی یک حکایت است و بس که با دقت طراحی و اجرا شده و راوی برای کمی عمیق تر شدن فضای قند و پند چند بیت هم از شاعران چاشنی کار می کند.

ساده باشیم
سپهری می گوید ساده باشیم ؛ اما این سادگی را به معنای بی آلایشی و بی ریایی (که بسیار در ادبیات و فرهنگ ما با «ریا» مبارزه شده) به کار برده است.
قند و پند اما گاهی آنقدر سادگی به خرج می دهد که هم خودش را گم می کند هم کدوی گردنش یعنی پند و قندش را. این مجموعه اگرچه کاری است دیدنی ، ولی انتخاب برخی حکایت ها ملال آور می نماید، حکایاتی که بسیار روی آنها کار شده و حتی اضافات دیالوگ و چهره ها نتوانسته ، تازگی و رنگی و بویی به آنها بدهد.
روح قند و پند، داستان هایی است که به صورت مثل سائر درآمده و خاستگاه ضرب المثل ها شده ، بنابراین ریشه در باورها و ارزشها و سنتهای عامیانه دارد، اما ضرب المثل هایی که میان جامعه کهن فارسی زبان مرسوم است آنقدرها محدود نیست که با اجرای مشهورترین هایش به ورطه ملال تکرار در بیفتیم.
قند و پند از آن نظر شیرینی و شوکت به همراه دارد که احیای نوگرایانه فضاهایی سنتی است. هنوز در روح ما روستاهایی هست که دود از کنده هایشان بلند می شود و سحرگاه هایی می درخشد که توام با سلام به آفتاب ، تجلی احترام به بزرگترهاست و... قند و پند با استفاده از فضاسازی (دکور، لهجه محلی و غیره ) خود را به دیدگاه مخاطبانش نزدیکتر کرده است.
تلاش این مجموعه ، ای کاش به جای پندآموزی غیرمستقیم که چندان در لایه های برنامه و قصه هایش به چشم نمی آید؛ طرح پرسش چگونگی جهانی شدن و مکالمه این میراث غنی فرهنگی با عصر متجدد می بود. جنبه های مشترک و عمومی و ملی ما در اینچنین برنامه هایی به هرحال خواه ناخواه مورد عنایت بوده و است.
این ضرب المثل ها و حکایت ها در قند و پند، نوگرایانه به کارگرفته شده است. به عبارتی ، آشکارا از الگوهای کهن و مایه های داستانی قدیمی و میراث فرهنگی ما بخصوص به صورت طنز یا با صمیمیتی خاص ، حضوری امروزی می سازد و با استفاده از رسانه ملی دوباره آن کهن ریشه ها را وارد فرهنگ ما می کند و این مساله را با تکیه بر جذابیت قصه ها و حکایات ایرانی از یک طرف و قابلیت ها و ظرفیت های هنر نمایش از طرف دیگر انجام می دهد، به اضافه استفاده از روایتی پرشاخ و برگ تر (از اصل حکایت ها) به مفیدتر نشان دادن خود جلایی می بخشد اما... اما... این برنامه فقط به خاطر تکیه بر یک روایت (که بیشتر ما نیز به آن واقفیم) و ارائه یکی دو بیت شعر چاشنی وار و کم عنایتی به متون مهم ادب پارسی (عوفی ، مولوی و...) تاثیری ملایم و حتی کمتر از این دارد.
بی رحمی نباشد اما در جهت خلق و تقویت هویت جهانی ایران و ایرانی آن هم از طریق تلویزیون باید سنجیده تر، سترگ تر و پرلایه تر و پرمایه ت ر اندیشیده و کار شود... یک اما: به نظر برنامه هایی که براساس فرهنگ ایرانی و آثار مکتوبی که این فرهنگ را پاس داشته و منتقل می سازند، باید آنچنان جذاب ، گیرا و حساب شده باشند که هر برنامه به خودی خود لایق باشد که به آن جشنواره ایرانی لقب دهیم.
آیا تهیه کننده و کارگردان قند و پند (مهدی علی احمدی) و کسانی که ساخت چنین برنامه هایی از دغدغه های آنان بوده است (مثل آباد مسعود فروتن ، جنگ برای فردا نورالدین استوار و غیره و غیره) به چنین مبناهایی برای تعالی مخاطبانشان عنایت داشته اند؛!

شیوه ایرانی ها
قند و پند و برنامه هایی که زیرساختهایی مشابه (فرهنگ ایرانی ) دارند، جنبه های اجتماعی - فرهنگی ما را مورد بازبینی ، بازیابی و ارزیابی رسانه ای قرار می دهند و آفرینش معناهایی تازه را در شرایط زندگی امروزی میسر می کنند، پس باعث گفتگو و تعاملی جمعی می شوند.
برنامه هایی چون قند و پند می توانند محمل و گویای حتی معناهای عرفانی ، درونگرایانه و روحی ایرانیان و تلفیق و ترکیب آن با افقهای انسان امروزی باشند که بین توافق با خرده فرهنگهای نامتعارف و پیچیده اطرافش حیران مانده است.
کمی غلو کردیم و به زیاده گویی یا بزرگ نمایی پهلو زدیم و این نه به خاطر تعریف از یک برنامه سازی بلکه به علت احترام به ریشه ها و خاستگاه های چنین برنامه هایی است، احترام به میراث مکتوب و فرهنگ ماست ، متون غنی ایرانی و دستاوردهای معنوی بسیاری که دیگران و بخصوص غربی ها بیشتر از ما در این روزگار به آنها عنایت نشان داده اند (توجه شان به موسیقی شرق و داستان های شرقی و غیره ).
درباره غارت فرهنگی: اندوهبار است که این میراث فوق العاده را دیگران به اسم خودشان ثبت و تبلیغ کنند مثلا به هزار و یک شب ما (همان هزار افسانه پرشکوه ایرانی) برچسب و عنوان شبهای عربی و داستان هایی عربی زده اند.
یونسکوسالی را به نام این مجموعه ارجمند نامگذاری می کند و در رسانه ملی ما ردی از عنایت و توجه به چنین مجموعه شگرفی (از سر ناشناختنش ) ملاحظه نمی شود. بگذریم که عربها ادعاهایی خیلی بزرگتر از این هم دارند!
نکته ای برای آخر کلام: در فرآیند رسانه ای کردن میراث مکتوب ، قدرت و توانایی گروههای هنرمندان (نویسنده و...) و چهره های سرشناس سینما و تلویزیون برای خلق شیوه های صورت بندی و نمایشی برای بازیابی و تفهیم فرهنگ سرفراز و سرشار ایرانی ، مهمترین موضوع است.
کشف آنچه از تخیلات و احساسات مردم (مثل هزار و یک شب برآمده و تبدیل کردن آنها به برنامه های ارزشمندی که عمیق تر با موضوع برخورد کنند (یعنی امروزی تر) و طی ارائه اش گستره مخاطبان با تماشای آنها به تشخیصی تازه و هویتی ارزنده و شایسته دست یازند؛ هفت خان رستم نیست.
کارگزاران رسانه ها بارها چنین تجربه ای داشته اند؛ به یاد بیاوریم برنامه هایی را مثل...

علی اکبر مظاهری
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها