فالش هایی برای تکرار

چند سالی است که کمتر سریالی ساخته می شود که تیتراژ پایانی آن بدون کلام باشد.درواقع این نوع کارها و تیتراژها ارجاعی است به کارهای پیش از انقلاب که اتفاقا بشدت هم در آن سالها با اقبال عمومی روبه رو شده بود؛ البته در آن روزگار این خواننده های مشهور بودند
کد خبر: ۷۴۷۳۹
که حضور خود را به فیلمها و سریال ها تحمیل می کردند و هیچ گاه دیده نشد که یک خواننده با خواندن روی تیتراژ پایانی فیلمی به شهرت رسیده باشد.
اما در این روزگار چطور؛ بیشتر آواز تیتراژها را کسانی می خوانند که به زور صداوسیما و جشن های عجیب و غریب اسمی برای خود دست و پا کرده اند و با قاطعیت می توان گفت که هیچ کدام از آنها کاست هایشان فروش قابل قبولی نمی کند.
اینها مقدمه ای بود برای پرداخت به تیتراژ پایانی سریال های تلویزیونی که در چند سال اخیر به نمایش درآمده اند.
در میان انبوه سریال های تولید شده چند سال اخیر، گاهی کارهای قوی شنیده می شود که عموما از آهنگسازان باتجربه بوده و مورد توجه بینندگان عام و همچنین موسیقیدانان قرار گرفته است ، ولی بیشتر مواقع شاهد کارهای ضعیفی بوده ایم که عوامل متعددی در ضعف آنها دخیل بوده است که به طور خلاصه به بعضی از آنها اشاره می کنیم :

تلفیق شعر و موسیقی تیتراژ پایانی
یک بحث خیلی جدی در تلفیق شعر و موسیقی وجود دارد که طرح آن بشدت ضروری است.
آیا می شود اشعار کلاسیک را با موسیقی های غیر دستگاهی و جدید تلفیق درست کرد یا نه ؛ سنتگراها این کار را نامتعارف می دانند و دلایلی هم برای صحبتشان دارند.
متجددها هم هیچ اشکالی در این قضیه نمی بینند.این موضوع نه آنقدر پیچیده است که بخواهیم از آن طفره برویم و نه آنقدر ساده است که بخواهیم با چنین نظراتی کنار بیاییم.
حقیقت این است که هر شهر کلاسیک (بخصوص در قالب غزل )در طبقه بندی خاص خود قرار می گیرد و بر آن اساس می توان از نظر معنا، زبان و نظم عروضی شان آنها را از هم جدا کرد.
طوری که یک دستورالعمل ثابت برای همه اشعار کلاسیک نمی تواند وجود داشته باشد.
کما این که همین مطلب برای شعر نو هم مصداق دارد.
در اشعار کلاسیک واژه هایی هستند که وقتی در موسیقی سنتی یا اصیل ما اجرا می شوند رسالت معنایی و فرمی خود را بخوبی ادا می کنند و وقتی در یک قالب موسیقی جدید عرضه می شوند، موضوعیت خود را از دست می دهند.
به طور مثال واژه یار در ادبیات کلاسیک ما بار معنایی خاص دارد که کنار موسیقی سنتی این معنا را بخوبی ادا می کند.
حال این که همین واژه در برخورد با موسیقی های غیرسنتی و جدید موقعیت معنایی خود را از دست می دهد و به یک واژه کاملا کوچه بازاری تبدیل می شود.
مساله بعدی ، بیان واژه هایی است که در زندگی جدید کاملا به حاشیه رفته اند و شاید کسی معنای آنها را هم بدرستی نداند.
حالا اگر یک آهنگساز چنین واژه هایی را در موسیقی امروزی خود بگنجاند، دوگانگی ذهنی ای به وجود خواهد آورد و شنونده تکلیف خود را در برخورد با این واژه نمی داند.
از مسائل دیگری که می شود درباره آن به بحث نشست ، معنای نهایی شعر انتخاب شده با موضوع سریال است که گاهی آنقدر این فاصله دور است که در نهایت می توان با این موسیقی برخوردی خارج از سریال داشت و آن را به عنوان یک کار مستقل از سریال یا فیلم نگاه کرد.

موسیقی متن
میان فیلمسازان و آهنگسازان ، مثل معروفی هست که می گوید بهترین موسیقی متن ، موسیقی ای است که شنیده نشود.
منظور از نشنیدن ، همان یگانگی و آمیختگی تصویر و موسیقی است که در آن ، موسیقی بر تصویر مسلط نیست ، بلکه موسیقی همانند یکی از شخصیت های داستان یا مانند یک راوی ، داستان را روانتر و شفاف می کند.
با این توضیح که سینما هنوز توانایی های ادبیات را ندارد و بیان حالات درونی را به طور کامل به حرکات بازیگر واگذار کرده و این موسیقی است که می تواند با قدرت خود تا قدری به کاستی ذاتی سینما کمک کند.
شاید اولین عملکرد صدا، تشدید یا افزایش نیروی بیانی مفهوم فیلم یا سریال باشد تا بتواند آن چیزهایی را که تصاویر نمی گویند، بگوید.
برای شناسایی انواع موارد استفاده از موسیقی می توان به عنوان های : موسیقی برای انعکاس احساسات و ایجاد فضاسازی ، موسیقی برای تشدید یا آرامش بخشیدن به روند حرکتی فیلم یا سریال ، موسیقی برای ایجاد بعد جدید، موسیقی به عنوان یک عضو زمانی یا مکانی و به عنوان یک عنصر برای ایجاد یکدستی و اتحاد تصاویر اشاره کرد.
از دیگر مسائل ضربه زننده به موسیقی سریال ها می توان به تفاوت موسیقی فیلم و سریال اشاره کرد تا آهنگساز سریال را مورد نقد قرار داد.
تیتراژ فیلم را یک بار بیشتر نمی شنویم و ساخت آن باید به گونه ای باشد که ما را به فضای فیلم وارد کند (و در پایان خارج کند) این نگاه برای سریال کاربردی ندارد، چنین تقسیم بندی هایی که در سریال وجود دارد فضاهایی کاملا متفاوت دارند و یک سریال باید تیتراژهایی متنوع و متفاوت از قسمتهای دیگر داشته باشد که این کار در عمل هیچ گاه اتفاق نیفتاد و شاید هم انتظار خیلی درستی نباشد.
بعید می دانم آهنگساز یک سریال تمام آن سریال را دیده باشد و در جریان تمام اجزای احساسی آن قرار گرفته باشد در حالی که می توان گفت آهنگساز هر فیلمی چندبار فیلم را مرور می کند، با حس فیلم آشنایی کامل می یابد، نما به نما و سکانس به سکانس شخصیت ها و موقعیت ها را لمس کرده و همین کار آهنگساز را بسیار محکمتر می کند.
این را از آن نظر می گویم که موسیقی سریال کاملا تکراری است و نمی شود در قسمتی یک آهنگ خوب صدا کند و در قسمتی دیگر روی تصاویر دیگری همان موسیقی خوب بنشیند و مطلوب به نظر بیاید؛ چرا که تصویر و نماهایی که در قسمتهای دیگر دیده می شود چه از لحاظ حسی ، چه ریتم حرکتی و... با تصاویر و قسمتهای قبلی کاملا متفاوت است و این برای یک شنونده حرفه ای کاملا آزاردهنده است ، اما باید پذیرفت که اگر بخواهیم چنین کاری را انجام دهیم می بایست هزینه و وقت بیشتری را صرف کار کنیم.
نکته دیگر این که در تقسیم بندی کار آهنگسازی ، ما چیزی به نام آهنگساز سریال نداریم و کسی نیست که ادعا کند فقط برای سریال موسیقی می سازد، بلکه همگی آهنگساز فیلم هستند و بیشتر بعد اقتصادی سفارش موسیقی سریال هاست که آنها را ترغیب به ساخت موسیقی سریال می کند.

کوروش بیگ پور
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها