روزگار ی نه درخور نام و یاد پدر

مردی بر آستانه در می گذرد با گامهای بلند. (پدر گامهایی بلند داشت) می رود تا نجوای آرامش در گوشم بماند تا مانده باشد که می گفت : «بابا، امروز نیستم مادر و اذیت نکنی...»
کد خبر: ۷۲۷۹۶

می رود پدر که رفته باشد با گامهای بلند در آستانه دری بی کوبه و گم می شود تا بمانم در انتظاری چندین ساله که بازگردد و باز نمی گردد به رویای شیرینم پدر. تا در روزی که روز اوست در دلم چیزی بماند و چنگ بر جانم بکشد در نیمروز.
روزی که نام او بر بلندای آن خودنمایی می کند. نام پدر. همان که مظهر اقتدارش خوانده اند. همان که تاریخ را به نامش امر مذکر لقب نهاده اند و من بر دستان و پیشانی اش چیزی جز رنج روزگار ندیده ام.
پدر، در روزی به خاطر می آید و وسعت می یابد. پدر وسیع می شود. در رازهایش ، در خاطره هایش ، در رویاهایش ، در قانونش ، در عدالتش و در رنجش وسیع می شود.
پدر وسیع می شود و در همین وسعتش به دست فراموشی سپرده می شود که قانون این جهان چیزی جز فراموشی نیست و من می مانم با فرزندانی که قرار است احساس پدر بودن را در شیارهای پیشانی ام جستجو کنند.
در روزگاری که از آوازه نام پدر در لابه های پیچیده سنت امروزیش چیزی به چشم نمی آید.
در روزگاری که تمامی مفاهیمش قالب تهی کرده اند، پدر نیز مشمول حکم زمان و روزگار شده تا به محض گام نهادن در کهنسالی به فراموشی سپرده شود. من ماندم و این روزگار و تو که نیستی و فرزندانی که قرار است درباره رابطه شان با من و رابطه ام با آنها بنویسم.

پدران و فرزندان
نوشتن درخصوص این رابطه دشوار است. گاهی بحث ، صمیمانه شده ، در نتیجه همه چیز به زبان احساس نجوا می شود. گاه بحث شکلی انتقادی پیدا کرده و 2طرف در تلاش برای اثبات گفته های خویش به آب و آتش می زنند و جهان را می سوزانند.
بهتر آن که بیش از هر بحثی در منطق دنیای امروز به جهان فرزندان و والدین نگاه کنیم ؛ دنیایی که حمید پورنگ کارشناس و پژوهشگر مسائل اجتماعی می کوشد آن را چنین تحلیل کند: «تغییرات در بدنه حیات اجتماعی نفوذ کرده و بسیاری از کهن الگوها را به هم ریخته است.
یکی از این کهن الگوها که در روابط اجتماعی ما، در قشربندی و نقش اجتماعی افراد از جایگاه خاصی برخوردار بود، کهن الگوی پدر بود.
پدر تا پیش از این در جایگاه اجتماعی خویش نقش بسیار پراهمیتی به عهده داشت. بر اساس این اهمیت ، جایگاه او نیز بالای مجلس بود. او، هم به لحاظ اقتصادی و هم به لحاظ فرهنگی و اجتماعی حرف اول و آخر را می زد.
با تغییراتی که به دنبال صنعتی شدن در غرب رخ داد، پدر و نقش اجتماعی او نیز تغییر کرد. وسایل ارتباط جمعی و دیگر نهادهای آموزش ، بخشی از وظایف او را به عهده گرفتند.
با گسترش شهرنشینی و افزایش اشکالی تازه از خرده فرهنگ های گوناگون گرداگرد فرد، امکان نظارت پدر بر فرزند کمتر و کمتر شد. در زمانه کنونی ، ما با فرزندانی مواجهیم که براحتی در برابر پدر خود ایستاده و از بی احترامی به جایگاه او هیچ ابایی به دل راه نمی دهند. این به نظرم به بعد منفی ماجرا بازمی گردد.
از سوی دیگر نیز پدر خود تمایل چندانی به اجرای نقشهای پیشین ندارد. این عدم تمایل به 2علت بازمی گردد یا ناشی از ناتوانی پدر به ایستادن مقابل دنیاست یا ناشی از پذیرش برخی تغییرات اطراف به وسیله خود اوست. این کار می تواند کاملا آگاهانه صورت بگیرد؛ البته این نکات به هیچ وجه به معنای بحث احترام و ارزشگذاری برای والدین نیست.
بحث ما بیشتر متوجه نقش پدر و فرزندان در حیات اجتماعی است. آن چیزی که من از نقش این دو در جامعه می بینم و مشاهده می کنم ، هیچ ارتباطی به نقش آنها مثلا در 100سال پیش ندارد.»
در وضعیت جدید چه رابطه ای میان پدران و فرزندان ایجاد شده است. این که می گویند نقشهای آنها در حیات اجتماعی دیگرگونه شده به چه معناست : «پسرم در من می نگرد و هر پاسخ جدی ای که از سوی من می شنود، آن را هم بر خودکامه بودن پدر در اظهارنظر می داند.
برای جلوگیری از شکل گیری چنین پیشفرض در ذهن او مجبورم تا حد ممکن شیوه رفتارم را براساس الگوهایی که او دوست دارد، تنظیم کنم.»
اینها را علی قاسم خانی بر زبان می آورد؛ معلم 45ساله ای که 2فرزند دارد و تمام آرزویش موفقیت آنها در زندگی است. پورنگ در این زمینه می گوید: «اگر روزگاری در برخورد ما بین فرزندان با والدین بخصوص با پدر، رفتار تحکم آمیز نتیجه می داد، اکنون بشدت از هرگونه رفتار تحکم آمیز جلوگیری می شود.
این پدیده مثبتی است ، اما افراط در اعمال روشهای آن ، خود می تواند عوارضی به دنبال داشته باشد.» عوارض مورد نظر بیشتر از منظر روان شناسانه قابل تحلیل است. این که فرزندان لوس می شوند، به علت توجه بیش از اندازه والدین ، استقلال خویش را از دست می دهند و در انجام کارهای خویش ، به نوعی ناتوانی دچار می شوند.
همه اینها بخشی از ناگفته های چنین رفتاری است ؛ اما مهمترین جنبه این تغییرات که در متن زندگی ما نیز قابل مشاهده است ، شکل گیری گونه ای از فرزندسالاری به جای پدرسالاری پیشین است.

از پدرسالاری تا فرزندسالاری
روزگاری پدر بر صدر می نشست و در جایگاه خویش فرمانروایی خانواده را به عهده می گرفت. امروزه تغییرات اجتماعی شکل دیگر به روابط فرزندی - پدری داده است.
توجه به خواسته های فرزندان بخصوص در مناطق شهری که از آن به عنوان گونه ای حداقل متحول شده تر از رفتار اجتماعی یاد می شود، از اهمیت دوچندانی برخوردار شده است.
محمد کریمی اصل ، کارشناس و پژوهشگر مسائل اجتماعی در این خصوص می گوید: 2نکته به ذهن من می رسد که مایلم در اینجا به آنها اشاره کنم. اولا خانواده های امروز از آن حالت گسترده که خاص جوامع سنتی و عشیره ای است ، خارج شده اند. الان خانواده هسته ای کوچک در جوامع شهری و حتی روستایی ، شکل بارز خانواده امروزی است.
نکته دیگر به کاهش تعداد فرزندان باز می گردد. برنامه های تنظیم جمعیت ، تعداد فرزندان در خانواده امروز را به حداقل ممکن رسانده است. به عبارتی اگر روزگاری پدر و مادر، داشتن 5یا 6فرزند را نشانه ابراز هویت می دانست ، امروز این تعداد به یک یا در نهایت 2بچه تبدیل شده ، پس طبیعی است که میزان توجه پدر و مادر به آنها نیز بیشتر شود و نیازهای آنها را بیش از گذشته مورد توجه قرار دهند.
همین توجه به رفع نیازهای فرزندان ، حالتی پیش آورده که با اکراه می توان از آن به عنوان گونه ای از فرزندسالاری یاد کرد؛ البته من استفاده از این لفظ را چندان نمی پسندم چون نظام پدرسالاری یا مادرسالاری به لحاظ وضعیت درونی و روابط حاکم در آن بسیار پیچیده تر و کهنسال تر بوده است.
به همین علت ما نمی توانیم به صرف توجه بیشتر به فرزندان از زمانه کنونی به عنوان زمانه ای فرزندسالار یاد کنیم. حداکثر عنوانی که در این زمینه پیشنهاد می کنم ، زمانه ای است براساس الگوهای پیشرفته تر و معقول تر در روابط والدین بخصوص پدر با فرزندان.
پدر می رود و شهر خالی می شود، با زمزمه گامهایی که خاموش می شوند در انتهای کوچه روبرو. پدر می رود و من می مانم و 40سالگی ام. من می مانم و این روزگار نه در خور نام و یاد پدر.

داوود پنهانی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها