آگهی

لیلا، شله زرد و آن دست مقدس

بیست و هشتم صفر روز بسیار مهمی بود. روزی طلایی برای بچگی‌هایم؛ روزی که از خانه خودمان و درس و مشق مرخصی می‌گرفتیم و با پدر و مادرم به حضور مادر بزرگ می‌رسیدیم. همه فامیل از دایی و خاله، دایی بزرگ و خاله بزرگ ( که صفت خاله و دایی مادرم است) و بچه‌هایشان به خانه مادربزرگ می‌آمدند تا در مراسم مفصل و مهم شله زرد پزان شرکت کنند. گاه از شب قبل آنجا می‌خوابیدیم. دیگ بزرگ و حرف‌های دور همی.
کد خبر: ۷۲۳۸۳۰

دیدار فامیل با هم و همکاری و تلاششان برای هر چه بهتر اجرا شدن نذر مادربزرگ، روز تفریح ما و یکی شدن دنیای‌مان با بزرگ‌ترها، روزی که کسی با کسی دعوا نمی‌کرد و همه هوای هم را داشتند. مقدمات طولانی که انجام می‌گرفت، به زیرزمین بزرگ و پرخاطره آن خانه قدیمی در شرق تهران می‌رفتیم.

در آن زیرزمین توپ و وسایل دیگر بازی را پنهان می‌کردیم و البته رازهای‌مان را. آخر فکر نمی‌‌کردیم که روزی آن خانه قدیمی خراب شود و رازهای ما زیر ناآگاهی ساختمانی بلند پنهان شود. ساختمانی بلند که به‌جای تجدد نماد پیری و اندوه پدربزرگ و تنهایی مادر بزرگ شد.

بوی شله زرد حالا در حیاط و خانه پیچیده بود و همه منتظر کلمه یا شکلی بودند که فکر می‌کردند دستی مقدس روی شعله زرد خواهد نوشت. برای برداشتن در دیگی که در زیر زمین در انتظار آن دست مقدس تنها مانده بود لحظه شماری می‌کردیم.

شله‌زردهای مادر بزرگ پررنگ بودند و شیرین، بهترین شله‌زرد دنیا بودند و برای همین دقت و وسواس مادربزرگ بود که همه ما متخصص شله زرد شدیم و مثل او هر زرد رنگ و رو رفته‌ای را شله زرد نمی‌نامیدیم.

هنوز که هنوز است ابتدای فیلم لیلا و برداشتن در دیگ شله زرد و رجزهای دایی در تعریف شعله زردهای مادر لیلا پیش داماد برایم تازه است و بخشی جدانشدنی از آن روز عزیز. بله باز هم لیلا ببینید. هوس شله زرد می‌کنید، مطمئنم. پس باید دست به کار شوید. جوابی از شله زردهای تقلبی بیرون نمی‌گیرید و باید خودتان دست به پخت شوید. با وسواس و تجمل.

علیرضا نراقی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها