
سیاست روز: لطفا با زبان خوش بچه دار شوید
وزیر بهداشت: باید برای فرزندآوری از این مسیر جلو برویم به خصوص اینکه ما به رشد جمعیتی احتیاج داریم.
ننجون: الان دقیقا کدام مسیر را میفرمایید؟
مسیری که مولد باشد ...
ننجون: لطفا ادامه ندهید اینجا خانواده نشسته است.
اگر بخواهیم جمعیت افراد مولد جامعه بالا برود...
ننجون: عرض کردم که اینجا زن و بچه مردم رد میشوند.
در این زمینه باید افرادی که عمدتاً در طبقه تحصیلکرده هستند، طبیعی است که باید با زبان مدارا و منطق صحبت کنیم.
ننجون: و اگر زبان خوش را نفهمیدند آن وقت با توسل به زور بچه دارشان میکنیم.
با شناختی که من از مردم دارم، اگر مردم احساس خطر کنند، مطمئن باشید هیچوقت دولت را تنها نمیگذارند.
ننجون: چهار تا بچه درست کردن که این حرفها را ندارد. ما مثل دولت نیستیم که سر کسی منت بگذاریم.احساس خطر کردید یک خبری به ما بدهید.
در مورد قانونی که در مجلس مطرح شده و برای برخی کارها مثل سقط جنین و وازکتومی مجازات در نظر گرفتهاند من درست نمیدانم منظورشان پدر و مادر هم هست یا فقط کادر پزشکی مد نظر است.
ننجون: نه دکترجان! منظور کسبه محل و خانواده محترم رجبی است و ربطی به پدر و مادر ندارد.
ولی فکر میکنم که همه سرمایه یک انسان بچه اوست.
ننجون: البته سی چهل میلیارد پول نقد و سرمایهگذاری در پروژه های انبوه سازی و سهام اصلی بیمارستان نور و اینجورچیزها هم زمان های قدیم یک جور سرمایه محسوب میشد.
خانوادههایی که ۲ فرزند دارند، خیلی ریسک میکنند، اگر بعد خدای نکرده در زندگیشان مصیبتی پیش بیاید، تمام زندگیشان را باختهاند و از دست دادهاند، آنچه من در مورد جمعیت و تعداد فرزندان میفهمم این است.
ننجون: البته من چیزی در مورد جمعیت و تعداد فرزندان نمی فهمم ولی همینقدر بگویم که به قول «فامیل دور» من دیگه حرفی ندارم!
شرق: اعتقاد دبیر مرجع ملی حقوق کودک
آدم گاهی یک اظهارنظری میخواند خودش آمبولانسلازم میشود. لطفا چیزهای نوکتیز را از دوروبرتان بردارید تا بعد از خواندن اظهارنظر مربوطه به خودتان یا اطرافیانتان آسیب نزند... ریلکس... شلکنید... ریلکستر... چیزی نیست... آمادگیاش را دارید؟ مطمئن؟ بفرما؛ «به گزارش ایلنا، دبیر مرجع ملی حقوق کودک، مظفر الوندی در مورد تجاوز و تعرض یک ناظم مدرسه به دانشآموزان گفت: من اعتقاد دارم که تمامی این موارد بهزور نبوده و در برخی موارد گرایشی دوطرفه وجود داشته است.»
ما الان متوجه شدیم که این بابا، به گرایش دوطرفه اعتقاد دارد و به تجاوز اعتقاد ندارد. اما متوجه نشدیم به روح چی؟ آیا به روح اعتقاد دارد؟ آیا به رنگآمیزی متافیزیکی روح اعتقاد دارد؟ یعنی دانشآموزان گرایشی دوطرفه داشتهاند و خودشان را انداختهاند سر راه ناظم؟ و ناظم بدبخت که داشته مسیر یکطرفه را میرفته یکهو با گرایش دوطرفه مواجه میشود؟
دیالوگ
آقای ناظم، ببخشید دفتر مدیر کدام طرفه؟
- دیگه گرایش داری...
دیالوگ 2
ببینم خونهتان کدام طرفه؟
- از هر دو طرف راه داره آقا ناظم.
دیدی خودت گرایش داری...
واقعا حیف که دبیر مرجع ملی حقوق کودک به دوطرفه اعتقاد دارد و چون ما اعتقاد داریم به اعتقادات کسی نباید کار داشته باشیم و اعتقادات افراد را نمیشود دست گرفت و این گرایش یکطرفه است چون بعضیها به اعتقادات ما خیلی کار دارند.
روزنامه فرهیختگان: معاف از معافی
حوصله نداشتم. لم دادم روی صندلیام. با موبایلم آهنگی پخش کردم. عجب سوز و گدازی داشت خواننده. میگفت و مرا میبرد به سالها قبل. خواننده میگفت: «همینجا با تو میمونم همینجا که هوا خوبه/ نفس تو سینه میگیره/ دلم واسه تو میکوبه!» راست میگفت. واقعا من هم دلم میخواست همینجا بمانم و نروم خانه! این اتاقک لعنتی هوایش هم خوب نبود، ولی لااقل از هوای خانه بهتر بود و با اینکه اینجا نفس در سینه آدم میگرفت ولی وقتی یاد خانه رفتن میافتادم قلبم همینطور تالاپ تالاپ میکوبید! اصلا انگار شاعر این شعر را برای من گفته بود! همینطور داشتم برای خودم سر تکان میدادم و اشک میریختم. باز خواند: «من یه دیوونهام وقتشه عاقل شم!» واقعا آدم باید دیوانه باشد. کماکان خواننده با آن صدای محزونش برای من میخواند: «عمرم رو گشتم تا که تو پیدا شی، هیچی نمیفهمم، فقط میخوام باشی، فقط میخوام باشی!» این آخرش را خراب کرد! باید میگفت: «هیچی نمیفهمم، فقط میخوام نباشی!» ولی مگر امکان داشت؟ عمرا! تا من را نکشد که دست بردار نیست.
غم صدای این خواننده با نالههایی که از سازهای موسیقیاش برمیخاست بر جان و دلم نشسته بود. اصلا یک حالی بودم. نمیدانم زیر نظر کدام استاد، فنون آواز را آموخته بود که اینگونه دلنشین نوا سر میداد.
در فکری بودم که سرباز جوانی در را باز کرد و پرید توی اتاق! گفتم از شهرداری آمدهاند کاسه و کوزهام را جمع کنند. تا آمدم به خودم بجنبم، گفت: «آقا من ساعت 2 به بعد تعطیلم. چیکار کنم؟» گفتم: «برو خونه استراحت کن دیگه.» دستش را زد زیر چانهاش و غرغرکنان گفت: «نه بابا چی چی؟ میخوام برم دنبال کار. اه... خیلی تلاش کردم معافی بگیرم. نشد.» پرسیدم: «چی کار کردی مثلا؟» گفت: «همه کار. مثلا گفتن اگه کف دستت عرق کنه معافی. منم رفتم قرص خوردم دستم در حد NBA عرق میکرد!» پرسیدم: «معاف شدی؟» گفت: «نه دیگه! یارو اون روز اعصابش خرد بود معافم نکرد. از یکی هم شنیدم اگه وزنت خیلی زیاد باشه معافی. رژیم چاقی گرفتم شدم 140 کیلو شبیه گروهبان گارسیا ولی گفتن چون قدت بلنده معاف نمیشی.»
پرسیدم: «بعد چی کار کردی؟» جواب داد: «گفتن اگه مهرههای کمرت انحراف داشته باشه معافی» پرسیدم: «اوه اوه چطوری منحرفش کردی؟» گفت: «خودمرو از طبقه هشتم یه برج انداختم پایین!» پرسیدم: «مردی؟» چپچپ نگاهم کرد و گفت: «تو واقعا روانشناسی یا از تیمارستان فرار کردی؟!» گفتم: «مودب باشید آقاجان! منظورم اینه که بلایی سرتون اومد؟» گفت: «آره خب! دستم شکست، کشکک زانوم خرد شد، مهره کمرم هم جابهجا شد!» گفتم: «معاف شدی؟» گفت: «نه! معاف از رزمم کردن. دارم کار دفتری میکنم.» پرسیدم: «ای بابا! بعدش چی کار کردی؟» گفت: «شنیده بودم اگه پدر بالای 60 سال باشه و تکپسر باشی معافی ولی داداش داشتم. این شد که داداشمرو هل دادم جلوی ماشین!»
چشمانم از تعجب گرد شد و پرسیدم: «پس حتما معاف شدی دیگه؟!» گفت: «نه بابا! داداشم از اون موقع رفته کما، اونا هم گفتن تا تکلیفش معلوم نشه معاف نمیشی. چون ممکنه از کما بیاد بیرون حالش خوب شه.» گفتم: «حالا چه اصراری داری حتما معاف شی؟» گفت: «بابا میخوام برم سر کار، پول در بیارم، ازدواج کنم. چه کاریه رفتم نشستم پشت میز نامههای ملت رو تایپ میکنم بقیه روز رو چرت میزنم؟» لبخند تلخی زدم و گفتم: «اوضاع کار و زندگی من یه جوریه آرزو میکردم جای تو باشم!» با خوشحالی گفت: «بیا جاهامون عوض!» گفتم: «نهنه غلط کردم وقتت تمومه بفرما بیرون!»
روزنامه کیهان: آبرو! (گفت و شنود)
گفت: جنگ اخیر غزه بدجوری باعث آبروریزی برخی از دولتهای عربی و پادوهای تروریست آنها شد.
گفتم: مگه آبرویی هم داشتند که بریزه؟!
گفت: ملک عبدالله پادشاه سعودی بعد از شروع جنگ اعلام کرده بود که اولویت عربستان حمایت از غزه و مخالفت با اسرائیل نیست.
گفتم: اولویت آلسعود هزینه کردن دلارهای بیزبان نفتی برای عملیات تروریستی، قتلعام مسلمانان و سر بریدن آنهاست و البته به فتنهگران آمریکایی- اسرائیلی 88 هم کمک مالی کرده بود.
گفت: گروههای تکفیری و مفتیهای وهابی هم که دم از اسلام میزدند در مقابل قتل عام مسلمانان مظلوم غزه جیک نزدند.
گفتم: یکی از معاونان سرکرده داعش با صراحت گفته بود که ابوبکر بغدادی حداقل یکسال در اسرائیل تحت آموزش بوده است.
گفت: آلسعود با اینهمه رسوایی، هنوز هم خود را خادمالحرمین معرفی میکند!
گفتم: خلیفه خونریز بنیامیه در حضور درباریان به زمزمه میگفت؛ خدایا تو را شکر که به من نعمت خدمت به خلق و مهر و محبت به مردم عنایت فرمودی! یکی از درباریان از دیگری پرسید؛ خلیفه چه میگوید؟! گفت؛ نشسته است و به خدا دروغ میبندد!
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم